طلوع دوباره به قلم فاطمه منصورآبادی
پارت بیست و یک :
هنوز چند ثانیه از حرفهای مامان عرفان نگذشته که صدای باز شدن در حیاط میاد.
همهمون ناخودآگاه برمیگردیم سمت در.
یه مرد وارد حیاط میشه.
برای چند لحظه حتی نفس کشیدن یادم میره.
خودشه...
عرفان.
ولی یه چیزی تو ظاهرش باعث میشه قلبم فرو بریزه.
لباسهاش خاکی و نامرتبه، موهاش بههم ریختهست و گوشهی لبش پاره شده. خستگی عجیبی روی صورتشه؛ انگار چند شبه درست نخوابیده.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه منصورآبادی | نویسنده رمان
قربون نگاهت 🥰😍
۷ روز پیشمونا
0مو میگوم عرفانه اومده منت کشی بکنه غلط کردوومم مونو ببخش
۷ روز پیش
فاطمه منصورآبادی | نویسنده رمان
شاید آره شایدم نه باید ادامه داستان ببینیم چی میشه
۷ روز پیشهانیه
0عالیی وای تا هفته ی دیگه کی می تونه صبرکنه
۷ روز پیش
فاطمه منصورآبادی | نویسنده رمان
قسمت های بعدی هیجانی و رمانتیک خواهد بود
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سمانه حسینی
1عالی بود این پارت گل دختر دمت گرم🤌🏻😎