لیست کلیه پارتهای رمان طلوع سپیده دم : پارت های 21 تا 25
تعداد کل پارت های منتشر شده : 25
-
رمان طلوع سپیده دم - پارت 21
اشک هایی که روی گونه اش پشت هم پایین میریخت دل سنگ رو هم آب میکرد. با اینکه ازش بیزار بودم اما خیلی دلم به حالش میسوخت. اونم درست مثل من و دیاکو این وسط قربونی شده بود. قربونی خودخواهی های آقا بزرگ. کسی که فکر میکرد وظیفه داره سرنوشت همه آدما رو تعیین کنه و با تصمیم گیری های خودسرانه اش ز...
بروزرسانی در : ۹۳۰ روز پیش
-
رمان طلوع سپیده دم - پارت 22
دلم میخواست همه چیزهایی که تو این مدت بهمون گذشته رو تلافی کنم. مقصر همش هم احتشام بود. شاید اگه همون موقع صدف رو از عمارت دور نکرده بود سال ها پیش با هم ازدواج میکردند و من هیچوقت فرصت پیدا نمیکردم که بخوام عاشق دیاکو بشم. - دلی. شنیدن اسمم از زبونش اونم وقتی که اینطوری به سبک خودش مخففش...
بروزرسانی در : ۹۲۳ روز پیش
-
رمان طلوع سپیده دم - پارت 23
سرفه ای زدم که دیاکو به طرفم اومد و کنارم زانو زد. صدف هنوز هم مات و مبهوت به احتشام خیره بود و حتی پلک هم نمیزد. بلندم کرد و کمک کرد روی کمرم دراز بکشم. انقدر خون ازم رفته بود که پهلوی لباسم سرخ شده بود. - شالت رو بهم بده. صدف واکنشی نشون نداد که دیاکو از جا بلند شد و خودش شال رو از گر...
بروزرسانی در : ۹۲۰ روز پیش
-
رمان طلوع سپیده دم - پارت 24
پلک روی هم گذاشتم و جواب دادم. - خوبم فقط یکم درد دارم - به هرحال گلوله خوردی دیگه یکم زمان میبره تا سر پا بشی. به پهلویی که سالم بود چرخیدم. - میدونم طول میکشه - دیاکو کجاست؟ - یکی دو ساعتی هست رفته بالا تو اتاقش دیگه ام نیومده. پوف کلافه ای کشید و پیشونیش رو لمس کرد. - ای بابا زند...
بروزرسانی در : ۹۱۶ روز پیش
-
رمان طلوع سپیده دم - پارت 25
به طرفم اومد و درحالی که دستش رو دور بازوم حلقه میکرد گفت: - باید از اینجا بریم میرم وسایل ضروریت و مدارکت رو بیارم. کمک کرد روی مبل تک نفره بشینم و بعد از چند لحظه از پله ها بالا رفت. خیلی ترسیده بودم. از اینکه اونا زودتر برسن و درگیری پیش بیاد. نگران جون خودم نبودم و همه نگرانیم برای ...
بروزرسانی در : ۹۰۶ روز پیش
- 1
- 2
