پارت بیست و چهارم :

پلک روی هم گذاشتم و جواب دادم.
- خوبم فقط یکم درد دارم
- به هرحال گلوله خوردی دیگه یکم زمان میبره تا سر پا بشی.
به پهلویی که سالم بود چرخیدم.
- میدونم طول میکشه
- دیاکو کجاست؟
- یکی دو ساعتی هست رفته بالا تو اتاقش دیگه ام نیومده.
پوف کلافه ای کشید و پیشونیش رو لمس کرد.
- ای بابا زندگی به این بشر هیچوقت روی خوش نشون نداد.‌‌.. تا مرگ صدف رو باور کرد خدا دوباره گذاش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    دیبا جون پارت جدید نذاشین ،همچنین آوای مشرقی رو هم خیلی وقته پارت جدید نذاشین ،انشاالله که مشکلی نداشته باشی ، منتظر پارت جدید هستم

    ۲ سال پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    متاسفانه مدتی امکان اینکه فعالیت کنم رو نداشتم عزیزدلم به بزرگی خودتون ببخشید و عذرخواهی من رو بپذیرید

    ۲ سال پیش
  • Fati

    0

    خیلی عالیه.خوبه که به همه چیز فکرمیکنین.ممنون از پاسختون

    ۲ سال پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    عزیزدلمی جانم

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!