پارت صد و نود و دوم :


گلرخسار را، احمد را، بهرام را و مادر فرخ را.

جیغ کشیدم و به طرفشان رفتم. دست‌ها، پا‌ها و دهانشان بسته بود.

گلرخسار از گریه به سکسکه افتاده بود. در آغوشش کشیدم. دستمال را از دهانش پایین آوردم و او نالید:

- آبجی! غلط کردم. گوه خوردم. نجاتم بده.

شانه‌های احمد تکان تکان می‌خورد. نگاهش کردم که پای چشمش کبود بود و در چشمانش شرم موج می‌زد. بهرام لاغر و ساکت،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    این رمان بسیار قوی و بسیار پر محتوا وخیلی،خیلی عالی بود امیدوارم رمانهای دیگرتان نیز اینچنین زیبا باشند.

    ۳ ماه پیش
  • دلی

    0

    رمان جزئیات دقیق داشت که همین جذابش کرده بود ،من از خواندنش لذت بردم،مخصوصا اینکه حوادث پی در پی اتفاق میافتادند و این ادم رو به ادامه دادن رمان ترغیب می کرد

    ۳ ماه پیش
  • تمنا

    0

    خیلی ممنون از نویسنده بخاطر رمان فوق العاده اش،توصیف وقایع ومکان ها خیلی عالی بود موضوع رمان هم بسیار مهیج بود ب طوری ک کلا آدم مسخ رمان میشد وتمام ابهامات رو در آخر برطرف کردن وپایانش جالب بود درکل از بهترین رمان هایی بود ک خوندم لذت بردم ازش قلمتون مانا

    ۴ ماه پیش
  • میکومیکو

    0

    خیلیی ممنونم از نویسنده بشدت رمان عالی لود و موضوع داستانش اعطلاعاتش همشون خیلبغ مفید و خوب بودن و خب داستانش جدید و جالب بود برام خوشالم که تمومش کردم

    ۵ ماه پیش
  • اوین

    0

    شخصیت پردازی ها عالی بود توصیف ها دلنشین ،،، بهترینها رو برات آرزو میکنم💐💐💐💐

    ۷ ماه پیش
  • سمیرا

    1

    سلام عزیزم رمانتون فوق العاده بود هرلحظه منتظر یک اتفاق جدید بودم هرچی بیشتر میخوندم بیشتر خوشم میومد ودوست داشتم بدونم آخرش چی میشه گاهی تا ۳یا ۴ صبح بیدار میموندم تا رمان قشنگتون رو بخونم واقعا عالی بود وخیلی پیچیده ومعمایی انشالله همیشه موفق وسربلند باشین ورمان های قشنگ بنویسین🙏🙏🙏😘😘😘😘

    ۸ ماه پیش
  • شهناز

    0

    عالی بود خسته نباشی

    ۸ ماه پیش
  • ماه لیلی

    0

    قلم فوق العاده و یه داستان عالی ، ممنون از نویسنده

    ۱۰ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    جایی که کاملا با فرهاد رابطه داشت

    ۱۱ ماه پیش
  • یلدا

    0

    از بهترین رمان هایی بود که خوندم ، نثر روان و گیرا، ایده جذاب ، اطلاعات نویسنده عالی و کامل بود فقط اینکه کدام استان بود؟ چون اشاره مستقیم نشده ، احتمالا مناطق کوهستانی غربی باید باشه چون هم سرد بود هم کشت گندم بهار بود

    ۱۱ ماه پیش
  • مینو

    2

    کاش آخرش از عاشقانه های فرخ و گلبهار بیشتر مینوشتی

    ۱۲ ماه پیش
  • سمیرا

    0

    ممنون از داستان قشنگت اتفاقات تکراری نداشت و هیجانی بود

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    0

    عاااالی،،،خدا قوت خیلی ممنون،خیلی دوستش داشتم

    ۱ سال پیش
  • هانا

    0

    عالی رمانت حرف نداشت . خسته نباشی.پیشنهاد میکنم حتما بخونید

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    خسته نباشی نویسنده عزیز قلمت مانا

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️