پارت صد و نود :

‌
- نفس نبر دختر که نفست رو می‌بُرم. زودتر بنال! بانو الف رو بگو کیه؟ دیدیم که همگی با هم دستتون تو یه کاسه‌اس!

بهجت گیج نگاهی به فرخ کرد.

- تا الان دوبار اسم بانو الف رو شنیدم و هر دوبار امشب و از زبون شما بوده خان.

من و فرخ مستاصل به هم نگاه کردیم.

- دروغ می‌گی مثل سگ!

فرخ مشتش را فشار می‌داد و دندان‌هایش را از عصبانیت روی هم می‌سایید.

Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    0

    عالی بود و بسیار هیجانی یعنی کی داره با گلبهار حرف میزنه؟؟نکنه احمده؟یا نکنه مادر فرخه؟حتما دست وپا و دهن فرخم بستن که هرچی صدا میزد جواب نمیداد

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عالی وممنون قلم زیبایی داریدنویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • هاوژین

    1

    ای خدا هرچی سرما می یاد از سر دوستان است😔

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    بسیار هیجانی🤗🤗

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️