پارت چهل و پنجم :

***
از دید آرام

در فضای بسته و تاریک کابین ماشین، بوی شیرین عطر آراد با بوی ادکلنی که من پنهانی از شیشه‌ی روی میز اتاقش به لباس‌هایم زده‌ام، در هم آمیخته‌اند. این ترکیب غریب از عطر شیرین مردانه و رایحه‌ی سرد روی تن من، فضایی سنگین و مست‌کننده ساخته که ناخواسته مرا در خودش غرق می‌کند.
حضور دوستش، تارخ، در صندلی جلو، خلوت فرضی‌مان را به هم زده است. در همان لحظه‌ی سوار شدنØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    0

    به این مرتیکه هیز مانیار حس خوبی ندارم

    ۳ هفته پیش
  • نرگس

    0

    خوبت شد حالا مانیار؟دوست دخترشه،بکش عقب

    ۳ هفته پیش
  • نرگس

    1

    تارخ❌️پرنسسعلی✅️

    ۳ هفته پیش
  • نرگس

    0

    وای اون باسرعت رانندگی کردنش💅

    ۳ هفته پیش
  • Gianna

    1

    یوهوو من بلاخره از بند کنکور خلاص شدمم🎉🎊چقدر من از شبت ارام عقب افتادم چقدر من هم خوشحالم هم غمگینمنن انی وی با سرعت میخونم و خودم رو بهتون میرسونم. وایی چقدر خوشحالمم وایی شبت آرامم وایی خداا من و این همه خوشی محالهه محالل

    ۲ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    مبارکههههه... خوش برگشتی پیشمون🫶🏻✨️

    ۱ ماه پیش
  • Gianna

    1

    چقدر فضا سازی واقعی بود انگار خودم جای آرام همه چیز رو میدیدم و استرس میکشیدم و به به شخصیت های جدید هم که داریم من از همین الان زیاد از مانیار خوشم نیومد و آرتان هم به چشم برادری انگار یه ددی سارد و خشنه🤣🤣 خدایا چقدر داره بهم با شبت آرام داره خوش می گذره

    ۲ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    وااای عزیزم ایشالله همیشه همین‌طوری باشه🥲💗 آقا آرتان خودشون که یه رمان جدا دارن

    ۱ ماه پیش
  • سونی

    1

    لطفا نقش اصلی دارا باشه اون یکی خیلی بی بوخاره

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    طوری فضاسازی دقیق و کامل و زیباست که من تصورش میکنم و انگار خودمم نشستم رو صندلی و همه چیزو میبینم و مسخ نمایش شدم✨

    ۲ ماه پیش
  • سونی

    1

    حالا تو خوبه تصویر میکنی تماشاچی هستی من فک میکنم نقش اصلی منم

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نگین جان یادمه آراد ی بار تو ذهنش گفته بود دارا به سیروس علاقه زیادی نداره و متنفره پس چرا خودش و آرام رو آورده اینجا؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    منی که منتظر بودم آراد قضیه ازدواج رو بگه حتی وقتی دیدم کت و شلوار پوشیده حتما دارن میرم محضر واای🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اوه دارا احساس خطر کرد که گفت دوست دخترمه یعنی نبینم دور و برش بپلکین🤗

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نمیتونم بگم دو کراش اضافه شدن چون ترسناک بنظر میان من بهشون حس خوبی ندارم ولی عجب اسمای کراشی دارن لعنتیا!

    ۲ ماه پیش
  • ارزو

    0

    من به این دوتا بشر حس خوبی ندارم

    ۴ ماه پیش
  • هلی‌سان

    0

    یا ابلفض... مانیار رفت روی مخم. منم معذب شدم🥴 آقای دارا منش هم خوب شوکه کردمون! مشخص بود یه حسادتش درباره آرام دوباره از کنترلش خارج شده😬

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    آخی عزیزم مراقب خودت باش نگین جون نگران پارتهای جدید نباش فعلا که سرمون با این کرایه ای جدید بنده البته من که از دنیا دورم و سند خوردم واسه یک نفر ولی خوب چشمه دیگه میبینه دلش خوراکی ه خوشمزه و خوشگل میخواد مگه نه🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️