سلام... نمیدونید چقدر خوشحالم که میبینمتون!
نگین حلاف هستم، یک دختر علاقهمند به نویسندگی و نقد. ساکن بندرعباسم و نویسندگی رو درست توی خردادماه ۹۸ استارت زدم.
از بچگی عاشق کتاب و نوشتن بودم و این علاقه، از کانون پرورش فکری کودکان جوونه زد. عاشق پنجشنبههایی بودم که از صبح تا بعدازظهر توی کانون بودم و کانون، علاقهام به نوشتن رو روز به روز تشدید میکرد. توی مدرسه همیشه انشاهام برتر بودن و چندینبار توی مسابقات نویسندگی و کتابخوانی استان مقام آوردم.
نوشتن جدی رو با فنفیکشن نویسی شروع کردم؛ اون هم توی شبکه اجتماعیای به اسم ویسگون. فن فیکشنم رو اونجا پارتگذاری کردم و در کمال تعجبم... استقبال مخاطبها بینظیر بود!
اما خب... از کجا رمانخون شدم؟ درست از همین اپلیکیشن! اونموقع چیزی به اسم بخش آنلاین نبود و فقط ما آثار آفلاین رو میخوندیم. کتاب زیاد خونده بودم اما نه در سبک رمانهای ایرانی. دیگه گرفته بودم مگه اصلاً ول میکردم! سالهای کرونا حدود صدتا رمان خوندم. از آبکیها تا معروفترینهارو. فنفیکشننویسی رو گذاشتم کنار و از خوانندههای ویسگون خداحافظی کردم. دوست داشتم رمان بنویسم... دوست داشتم داستانهایی رو بنویسم که ایدههای نو و موندگار داشته باشند. اما خب... هنوز که هنوزه وقتی رمانهای اولمو میخونم نمیتونم جلوی خندمو بگیرم. اولین رمانم (که تمومش کردم) توی انجمن نودهشتیا منتشر شد و در کمال تعجبم... با تمام ایراداتی که داشت، رتبهی اول مسابقهای شد که توش نامزد بود.
ژانرهای زیادی رو امتحان کردم و هنوز هم دوست دارم ژانرهای بیشتری رو امتحان کنم ولی با دلیما بود که سبکم رو شناختم، ژانر موردعلاقهام رو پیدا کردم. روانشناختی برای من فقط یک ژانر نیست، یک دنیای کاملاً جداست. شاید چون ذهن انسان همیشه برام جذابترین و ترسناکترین دنیای ممکن بوده.
هیچ ذهنی شبیه یک ذهن دیگه نیست. هر آدم دنیای خودشو توی سرش داره، با قوانین، ترسها و منطق مخصوص به خودش. من دوست دارم توی داستانام لایههای مختلف این ذهنها رو باز کنم، تضادهاشون رو نشون بدم و ببینم چطور ممکنه یک اتفاق واحد، توی دو ذهن متفاوت، دو واقعیت کاملاً جدا بسازه.
امیدوارم بتونید با دنیاهای کوچیک ساختگی من همراه بشید، شخصیتهای خاکستری رمانهام رو بهخوبی بشناسید و باهاشون کلی خاطرهی خوب بسازید!