لیست کلیه پارتهای رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 107
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 81
آخرین دقایق سال بود و بوی بهار و تازگی به مشام میرسید. هفتسین سفید طلایی گوشهای از سالن چیده شده بود و ماهی سرخ میان تنگ بلوری میرقصید. ستاره مقابل آینهی قدی اتاق ایستاد و نگاهی به خودش انداخت. تاپ سفید و بندی تن داشت و دامن پلیسهای که تا روی زانوها بود. موهای بلند و مواجش را آزادانه روی ش...
بروزرسانی در : ۱۷۸۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 82
شرح: بالشی آورد و کمی آن طرفتر، وسط سالن و روی قالی دراز کشید. دلش برای نیما میسوخت و عذاب وجدان داشت. خودش را باعث تمام سختیهای این روزهای نیما میدانست. پلکهایش رفته رفته گرم شد و خوابش برد. ساعتی بعد نیما روی کاناپه جا به جا شد و پلک باز کرد. نگاه گنگی به اطراف انداخت و یادش آمد برای تح...
بروزرسانی در : ۱۷۸۴ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 83
باران بهاری باریدن گرفته و بوی نم خاک و سبزه از پنجرهی باز سالن به داخل قدم گذاشته بود. لعیا مقابل نیهان نشسته و فنجان داغ قهوه میان دستهای سرد از اضطرابش بود. این پا و آن پا داشت تا چطور حرفش را بزند و از رفتن بگوید. از اینکه اصلان برایش خط و نشان کشیده و قباد تهدیدش کرده. کمی از قهوه نوشید و...
بروزرسانی در : ۱۷۸۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 84
با رفتن لعیا، حسام سمت اتاق رفت و در را باز کرد. نیهان دکمههای مانتوی کاربنی رنگش را میبست و با لبخند به کت شلوار همرنگ مانتواش که روی تخت گذاشته بود، اشاره کرد: - بیا این کت شلوار رو بپوش. حسام دستش را به چارچوب در تکیه داد و لب زد: - نیهان چی گفتی به مادرت اونجوری بغض کرده بود؟ دختر خوب تو که...
بروزرسانی در : ۱۷۸۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 85
نیهان سمت ریحانه رفت و آهسته بازویش را گرفت. لب به عطوفت باز کرد: - خودت رو اینقدر اذیت نکن خانوم سپهری... انشالله درست میشه. پاشو بریم بیرون یه آبی به صورتت بزن. ستاره هم آرومتر بشه میاد. ریحانه با رخوت از جا برخاست و همراه نیهان از اتاق بیرون رفت. ستاره لبهی تخت نشست و صورتش را میان دستها گ...
بروزرسانی در : ۱۷۸۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 86
جو مهمانی سنگین بود و ستاره بیشتر لحظات خودش را در آشپزخانه مشغول میکرد. گاه گداری صدای خنده از سالن به گوش میرسید که آن هم به خاطر شوخیهای نیهان و حسام با حامد و الهه بود. ساعتی بعد از شام، سجاد و ریحانه به قصد رفتن از جا برخاستند و ریحانه رو به دخترش لب باز کرد: - ستارهجان امشب نمیای خونه؟...
بروزرسانی در : ۱۷۸۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 87
پشت سرش ایستاده بود و چانه روی شانهاش گذاشت و کنار گوشش نجوا کرد: - بازم باید پشت بهت وایسم تا لباس عوض کنی؟ ستاره لب به دندان گرفت و گفت: - نه اینکه دفعهی پیش از توو لپ تاپ نگام نکردی! نیما سرخوش خندید و لب به شیطنت باز کرد: - پس اصلا بذار ایندفعه خودم لباساتو عوض کنم. ستاره خجول سمت نیما ب...
بروزرسانی در : ۱۷۷۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 88
شکوه غرولندکنان از اتاق بیرون رفت و درب را بست. پارمیس تماس را وصل کرد و شتابزده پرسید: - الو... چه خبر طنین؟ - سلام پارمیس خانوم، الان خونهی مادربزرگ ستاره بودم. زنعموش و این دوستش نیهان هم اونجا بودن. نتونستم زیاد ازش حرف بکشم، اما... پارمیس بیتاب لب زد: - اما چی؟ - مابین حرفامون نیهان یه ح...
بروزرسانی در : ۱۷۷۸ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 89
*** تاریک روشن هوا بود و باد میوزید؛ با هر وزش باد خار و خس زمین خاکآلود در هم میپیچید. صدای زوزهی گرگی خسته و پارس سگی خشمگین به گوش میرسید. سجاد با چهرهای خندان پیش آمد و مقابل دخترش ایستاد. چهرهی بشاش سجاد و فضای وهمانگیز اطراف هیچ تناسبی با هم نداشتند. سجاد دست سرد ستاره را به گرمی ف...
بروزرسانی در : ۱۷۷۷ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 90
خون در رگهای میترا میجوشید و صورتش از خشم سرخ شده بود. مشتهای گره شدهاش ناخنها را به کف دست میفشرد و تیزی ناخنها خراش به پوست سفیدش میانداخت. دندان قروچهای کرد و سوک لب زیر دندان فشرد. رو ترش کرد و با غیظ گفت: - چی؟ اومدن خواستگاریت؟! گفتن به هم زدیم به خاطر تفاهم نداشتن؟ طنین سر جنباند...
بروزرسانی در : ۱۷۷۶ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 91
نیهان رنجور و دلگیر سمت اتاقش رفت و خیلی زود در سادهترین شکل ممکن آماده شد. شال روی سرش انداخت و با برداشتن کیف از اتاق بیرون آمد. پوزخندی روی لب نشاند و کنایهآمیز رو به حسام گفت: - لعیا رفت، دیگه خوشحال باش که خطری تهدیدم نمیکنه. سوئیچ ماشینم رو بده تا از فردا خودم هرجا خواستم برم. چند ماه هر...
بروزرسانی در : ۱۷۷۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 92
گلهای الماس در دل آسمان میشکفتند و یک روز بهاری دیگر دامنکشان رو به پایان میرفت. پیشخدمت ظرفهای فالودهی مخصوص را روی میز گذاشت و نیما حینی که رشتههای فالوده را با قاشق برمیداشت گفت: - این هفته میدم خونه رو رنگ کنن تا نو نوار بشه. خودمونم میریم دنبال تالار، آرایشگاه و خرید و انشالله تا ...
بروزرسانی در : ۱۷۷۴ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 93
سجاد بیتوجه به التماسهای ستاره و حرفهای نیما سمت اتاق رفت و درب را به هم کوبید. دخترک زانوانش لرزید و همانجا وسط سالن با درماندگی نشست. صورتش را میان دستها گرفت و اشک میریخت. نیما روی زانو کنارش نشست و دست روی شانهاش گذاشت. دلجویانه کنار گوشش نجوا کرد: - ستارهجان... عزیزدلم، بهت قول میدم...
بروزرسانی در : ۱۷۷۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 94
نیهان تماس را قطع کرد و از جا برخاست. لباسهایش را از داخل کمد برداشت و با عجله عوض کرد. موهای کوتاهش را چند بار پیاپی پنجه کشید و شال روی سرش انداخت. از اتاق بیرون رفت که با طوبی روبرو شد. - کجا مادر؟ چرا لباس عوض کردی؟ - ستاره زنگ زد، یه کار واجب داشت. زود برمیگردم. مقابل نگاه متعجب طوبی، سم...
بروزرسانی در : ۱۷۷۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 95
ماشین سفیدرنگ حامد همزمان با ماشین سجاد مقابل درب پارک شد و هر دو برادر از ماشینها پیاده شدند. اخمهایشان در هم بود و چهرهها عبوس؛ الهه با صدای زیری لب زد: - سلام آقاسجاد. سجاد اخمآلود سرجنباند و جواب سلام زنبرادرش را زیر لب زمزمه کرد. حامد جلو رفت و با سلامی سرد، لب باز کرد: - شنیدم باز بلو...
بروزرسانی در : ۱۷۷۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 96
آلما با تأنی لب باز کرد: - میام؛ ساعت و محل قرار رو برام پیامک کنید. کامبیز «باشه»ای گفت و تماس را قطع کرد. قلبش انگار از تحمل آن همه غم، سنگین شده و دیگر توی سینه نمیگنجید. با رخوت از روی کاناپه بلند شد و سمت اتاقی رفت که همیشه درب آن بسته بود مگر برای اوقات دلتنگی. برای وقتهایی که میخواست ب...
بروزرسانی در : ۱۷۷۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 97
نیهان لحظهای سکوت کرد و ماتزده پرسید: - بیبی چک واسه چی؟ - فکر کنم حاملهام! پریود نشدم، حالمم بهم میخوره. صدای مضطرب و متحیر نیهان به گوشش رسید و میتوانست حرص خوردنش را تصور کند که چطور دندان میساید. - چرا مواظب نبودی دختر؟! - حالا تو پاشو بیا... اینجا حرف میزنیم. در جواب تأیید نیهان،...
بروزرسانی در : ۱۷۶۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 98
دخترها قول و قرارشان را گذاشتند. همه چیز برنامهریزی شده و دقیق بود. دو روز گذشت و ساعت حوالی ده صبح بود که ریحانه حولهی تنیاش را پوشید و موهایش را خشک میکرد. از حمام بیرون آمد و سمت اتاقش رفت. همانطور که سشوار را به برق وصل میکرد، صدایش را بالا برد: - ستارهجان یه قهوه آماده میکنی مادر؟! ...
بروزرسانی در : ۱۷۶۸ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 99
اتاقی بزرگ که یک سمت آن پنجرههایی سبزرنگ بود و پردههای سفیدش را کنار کشیده بودند. صندلیهای چوبی در دو طرف چیده شده و یک سمت آن آبتین، پارمیس، انوش، همسرش و وکیلشان نشسته و در سمت دیگر آن نیما، وکیلش، خشایار و آلما نشسته بودند. نگاهها مضطرب و چهرهها آشفته بود. انوش و آبتین از نگاهشان کینه ...
بروزرسانی در : ۱۷۶۷ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 100
قاضی با اخم ظریفی پرسید: - از کجا میدونید خودکشی نبوده و قتل بوده؟ شکوه انگشتهایش را در هم پیچید و لب گزید. - من با گوهر دوستی نزدیکی داشتم. از همهی مشکلات زندگی هم باخبر بودیم. میدونستم با شوهرش خوب نیست و حتی وقتی با خشایار آشنا شد گفتم کار درستی نیست، هر دو متأهل هستین و ممکنه دردسر درست ...
بروزرسانی در : ۱۷۶۶ روز پیش