پارت هشتاد و چهارم :
با رفتن لعیا، حسام سمت اتاق رفت و در را باز کرد. نیهان دکمههای مانتوی کاربنی رنگش را میبست و با لبخند به کت شلوار همرنگ مانتواش که روی تخت گذاشته بود، اشاره کرد:
- بیا این کت شلوار رو بپوش.
حسام دستش را به چارچوب در تکیه داد و لب زد:
- نیهان چی گفتی به مادرت اونجوری بغض کرده بود؟ دختر خوب تو که هواشو داشتی، کمکش کردی، احترامشم نگه دار دیگه!
نیهان لبخندش را جمع کرد و گفت:
- ع
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
رز
0واقعا این نیهان احترام سرش نمیشه
۵ سال پیشزیبای خفته
15درسته سدرا به ستاره بد کرد و می خواست بکشدش ولی خوب سدرا داداشش و اون لحظه تو حالت عادی نبوده اگر بود ستاره حق داشت نبخشش ولی خوب شد سدرا از کارش پشیمونه
۵ سال پیشSanaz
10خوب به سلامتی خانم نیکزاد هم قدم اول رو برداشت خدا بخیر کنه.
۵ سال پیشدخترام دنیای منن
13کینه خوب نیست ولی ستاره ی داستان ما نباید ببخشه سدرای دیوانه ی روانی عوض اینکه پشت خواهرش باشه وایی خدا عصبی شدم 😡 نیکزاد چی میگه این وسط کاشکی حسام بانیهان یه ذره بوس بوس بازی می کردعصبی نمی شدیم 😜
۵ سال پیشزهرا
13هعییی ستاره بیچاره بی صبرانه منتظر پارت بعدم
۵ سال پیشزینب
17ستاره این وسط گناه داره سدار.رامین(ارمین)بدبختش کردن حالاریحانه به ستاره میگه ببخشش
۵ سال پیش.
29بیا،نیکزاد کم کم داره خودش و نزدیک میکنه اطلاعات بگیره نکبت گور به گوری:/ سدرا با چه رویی میخواد تو چشمای ستاره نگاه کنه؟🙄😒
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هلن
3به اون عزیزی که گفت سدرا حالت عادی و نداشته و این کار کرده و باید بخشیدش چون پشیمونه بعضی از کار ها قابل بخشایش نیستن قلبی که بشکنه دیگه شکسته