پارت هشتاد و پنجم :

نیهان سمت ریحانه رفت و آهسته بازویش را گرفت. لب به عطوفت باز کرد:
- خودت رو اینقدر اذیت نکن خانوم سپهری... ان‌شالله درست می‌شه. پاشو بریم بیرون یه آبی به صورتت بزن. ستاره هم آرومتر بشه میاد.
ریحانه با رخوت از جا برخاست و همراه نیهان از اتاق بیرون رفت. ستاره لبه‌ی تخت نشست و صورتش را میان دست‌ها گرفت. بغض اسیر شده در قفس گلو را رها کرد و چشم‌هایش بارانی شد. باز شدن درب اتاق را حس کرد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    6

    ای حرص خوردم ای حرص خوردم مردیکه بزمجه راس راس وایساده میگه تو ببخش (با ادا بخونید)د اخه تو لیاقت بخشش داری طفلی میترا که نمیدونه تو چه حیوونی ستی جون آروم باش حرص نخور🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • ستی

    30

    ای خدااااااااا دارم از حرص میمیرم سدرا گوسالهههههه الاغ مثلاا خواهرته نامرد بی وجدان اون هرکاری هم کرده هر غلطی هم بکنه خواهرتععهع نامرد یه اخهخخ الان سکته رو میزنم از دست سدرا میگه تو عصبانیت یهچی گف

    ۵ سال پیش
  • ؟؟

    8

    حالا تو آروم باش اول جوونی ناکام نمونی😂

    ۵ سال پیش
  • ?دختر کوهستان?

    9

    حرف های ستاره خیلی قشنگ بود واقعا موندم همچین دلی رو که بارها شکستندچطور میشه به دست بیارن نیما عاااااالی کاش عکس شخصیت ها رو دوباره بزارید نویسنده فایتینگ👍

    ۵ سال پیش
  • دخترام دنیای منن

    10

    یعنیا این ستاره ی بدبخت چقدر باید بخاطرحرف مردم کوتاه بیاد سدرا چرا گفت حرف باد هواس بگو آخه آدمه نفهم برای مردم باد هواس نه تو که داداششی داداش باید پشت خواهرش باشه💫تو هر شرایطی وای فردانیکزادمیاد

    ۵ سال پیش
  • زینب.

    4

    به نظرمن اگه نیماستاره روترک کرد همون رامین که زندگیش خراب کرده بهاش ازدواج کنه

    ۵ سال پیش
  • زینب

    12

    مادرش میگه بخاطرمن ببخش تویی که مادرش بودی بایدپشتش وایمیستادی نه پشتش خالی کردین خودت به استحلاح پدرکه پناه نبره پیش عمومادربزرگش یه غریبه بشه پشت پناه دخترت الهی پارمیس گوهربابای نیماخیرنبینن

    ۵ سال پیش
  • زینب

    14

    سدرای بزغاله میگه حرف بادهواست مردیکه حسابی کل حرف زشت بهش زدی انوقت میگی داخل عصبانیت حلواخیرات نمی کنن نامردبی احساس بیشترزورم مادرش میشه میگه بخاطرمن ببخش

    ۵ سال پیش
  • ندا

    5

    وای این رمان هم داره مثل رمانای دیگه آبکی میشه خیلی میپیچونه با بحثهای الکی

    ۵ سال پیش
  • رها

    13

    رمانش عالیییییی😘😘😘😘😍 مرسی نویسنده جون واقعا خسته نباشی گلم😚 ولی لطفا عکس شخصیت ها رو دوباره بزار ین خییییییییییلی کنجکاوم که رامین و ببینم😣😣

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    28

    این پارت یکم کوتاه بود ستاره حق داره سدرا خیلی تهمت بدی بهش زد😔😔

    ۵ سال پیش
کپی شد!