پارت نود و دوم :

گل‌های الماس در دل آسمان می‌شکفتند و یک روز بهاری دیگر دامن‌کشان رو به پایان می‌رفت. پیشخدمت ظرف‌های فالوده‌ی مخصوص را روی میز گذاشت و نیما حینی که رشته‌های فالوده را با قاشق برمی‌داشت گفت:
- این هفته می‌دم خونه رو رنگ کنن تا نو نوار بشه. خودمونم می‌ریم دنبال تالار، آرایشگاه و خرید و ان‌شالله تا آخر ماه عروسی رو راه میندازیم. 
ستاره به خاطر خوردن فالوده دهانش یخ زده بود و زب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Azadeh

    13

    پدر ستاره نباید دخترش رو طرد میکرد ولی باید یادمون باشه پدرش عصبانیه خیلی هم عصبانیه به خاطر توهینایی که گوهر پشت تلفن بهش کرده، مطمئن باشین هیچوقت پشت دخترش رو خالی نمیکنه تهش پدر میمونه

    ۵ سال پیش
  • Saghar

    14

    اگ رامین پسر گوهر باشه پس بیصبرانه منتظر روزیم ک گوهر برای جون پسرش ب ستاره و نیما التماس مبکنه 😏😌

    ۵ سال پیش
  • ارزو

    16

    بهتر ستاره همچین خانواده ای رو میخواد چیکار نیما براش بهترینه

    ۵ سال پیش
  • سمیه

    4

    چه بد شدا ☹☹☹☹☹

    ۵ سال پیش
  • رماننننن

    0

    مادرش اشتباه شد

    ۵ سال پیش
  • رماننننن

    13

    یعنی گند بزنن همچین پدر و برادری رو مادش هم که مثل ماست وایساده نگاه می کنه😠😠😠 خیر سرش پدرش وکیله با قاضی یادم نی . حداقل باید درک کنه چرا این افکار رو دور نمی اندازن به نظرم ستاره هم بره با نیما

    ۵ سال پیش
  • Nazeloo

    12

    دلم می خوادگردن پارمیس وبا اون نقشه های چرت و پرتش خورد کنم وقتی نمیخوادت از قبل تلاش کردی بی نتیجه بودچراچند زندگی دیگه روخراب می کنی فقط ادعای عاشقی داره ماشالا پدر و برادرستاره هم یکی ازیکی بهتر:/

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    8

    چقدر این بشر ....بوق بوق بوقهنمتونم فش بدم چون قانون اینجا نمیزاره اما واقعن براش متاسفم خجالتم خوب چیزیه نمیا از همه چیزش گذشت تا دختر تورو ک شرایط انچنانی هم نداره بگیره اونوقت توعه ک...زر میزنی😠

    ۵ سال پیش
  • Mari

    11

    فک کنم هر دوتا باید قید خونواده هاشون روبزنن

    ۵ سال پیش
  • ؟

    15

    سجاد چی فک کرده مگ ی مدت خودش بچشو طرد نکرده بود خب نیما تونست فک کرده ستاره نمیتونه غیدشونو بزنه؟یا مثلا الان ستاره حامدو صفورارم از دست میده😐😤هعییی

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    14

    بنظر منم باید ستاره با نیما بره.وقتی نیما بخاطر ستاره از همه چیش گذشت حتی از ارث پس باید ستاره هم بگذره.بعدکاش خانواده ای درستی داشته باشه..ستاره باید ب چیه این خانواده دل ببنده.با نیما بره خوش باشه

    ۵ سال پیش
  • مهراد

    13

    معرکه قلم توم حرف نداره و اینکه یه آدم میتونه خیلی پست باشه مثل پار میس، صدرا ،این ننه گوهر که کله کل جد شهسوار رو خورد

    ۵ سال پیش
  • دخترام دنیای منن

    15

    وای چقدر دلم سوخت برای نیما و ستاره یعنی این پدر و پسر وبایدبرد رو تخت مرده شور خونه الکی غیرت نشون میدن چقدر نیما خوب حریف سدرا شد سجاد باید پشت نیماوستاره باشه تا بابای نیماوگوهرحساب کار بیاد دستشون

    ۵ سال پیش
  • Asemoon

    20

    اه اه واقعا راست میگن تحصیلات شعور نمیاره یه چیز زاتیه یعنی این قدر آدما سطحی بین شدن وقتی کسی که از خون خودته اینجوری باهاش رفتار می کنه اسمشم میزارن غیرت غیرت لیاقت میخواد هر نَری نداره از این آپشن

    ۵ سال پیش
  • .

    18

    چقد بده ک خانواده ادم و درک نکنن و حمایت نکنن ازش ایشالا نسل همچین ادماییی منقرض شهههه

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!