پارت هشتاد و سوم :
باران بهاری باریدن گرفته و بوی نم خاک و سبزه از پنجرهی باز سالن به داخل قدم گذاشته بود. لعیا مقابل نیهان نشسته و فنجان داغ قهوه میان دستهای سرد از اضطرابش بود. این پا و آن پا داشت تا چطور حرفش را بزند و از رفتن بگوید. از اینکه اصلان برایش خط و نشان کشیده و قباد تهدیدش کرده. کمی از قهوه نوشید و نگاهی به نیهان انداخت که غرق در تماشای تلوزیون بود. مِن مِنکنان لب باز کرد:
- میگم مادر... ق
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستی
1هههه ستاره و سدرا رو اشتی بدن سدرای عوضی نزدیک بوددستاره بیجاره رو بکشتن بده بازم روش هست تو رو ستاره نگاه کنه بیچاره نیهان و حسام نمیدنم چی میشه فقط میدونم که نزدیکه رامین بیاد وسط داستان وبومم
۵ سال پیشرها
4رو اعصابمه این سدرا😑
۵ سال پیش؟
7ایول نیهان😈😂
۵ سال پیشدخترام دنیای منن
9مثلا چرامیخوان با کاری ک سدرای بی ادب با خواهرش کردوآشتی بدن میخوام صد سال سیا خانواده دور هم جمع نشن باون آسیبی که سدراب ستاره ی مهربون زد😡 لعیا باید بمونه تا دوباره گند ببار نیومده😏وای رفت تافردا
۵ سال پیشدلبر
9اههههه لعیا خیلی خرهههه ستاره طفلی ایشالا سدرا گور به گور بشهههههههه نیهانم راست می گه دیگ دیوونه ها لطفا انقد رمان رو کش ندید دیگع داره خیلی طولانی می شع
۵ سال پیشمرضیه
11وات د فاز؟! هنوز هیچی معلوم نیست . نه رامین اومده . نه مشکل ستاره حل شده .نه نیهان معلوم شد چی میشه !! بعد رمان رو تمومش کنن؟ رمان هنوز صد پارت هم نشده
۵ سال پیشSanaz
10بد جوری دلم شور نیهان و حسام رو میزنه 🥺آخرش سر این قضیه یکی کشته میشه وشاید اون لعیا باشه.خدا بخیر کنه🤲
۵ سال پیشصالحی
10اییی خدا کیی تموم میشه😍 انقدر دوست دارم زود اخرش برسه ببینم چی میشه ولی وک کنم فعلا داستان داره....
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نمیگم?
1سدرا و ستاره اگه بخان آشتی کنن هم سدرا باید بیاد از ستاره معذرت خاهی کنه نه که ستاره بره اونجا تا آشتی کنن این واقعا عادلانه نیست😐😔