لیست کلیه پارتهای رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) : پارت های 101 تا 107
تعداد کل پارت های منتشر شده : 107
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 101
ترس در دل دخترک رخنه کرده بود و با دلهره لب زد: - چی شده حسام؟ حسام آب دهانش را فرو برد. سیب گلویش تکان خورد و در سکوت مشوش خانه لب باز کرد: - برادرزادهی حامد، کشته شده! اشک از سوک چشمش روی گونه غلتید و شریفه لب گزید. نیهان وجودش به تلاطم افتاد و با چشمهایی درشت و متحیر زمزمه کرد: - ب... براد...
بروزرسانی در : ۱۷۶۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 102
ساعتی بعد مقابل درب کوچک قهوهای رنگی در یکی از محلههای شلوغ پایینشهر ایستاده بود و زنگ را فشرد. صدایی زمخت و گرفتهی زنی از حیاط به گوش رسید. نیهان این صداهای زنانه که با دود اعتیاد لطافتشان را باخته و خشن و خمار شده بودند را خوب میشناخت. درب باز شد و نگاه متحیرش به ویدا ثابت ماند. چشمهایش ...
بروزرسانی در : ۱۷۶۴ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 103
شیرین خانوم با لبخند ظرف شیرینی را مقابل ستاره گرفت و لب زد: - فردا انشالله با هم میریم. درست نیست مادرت دلنگران باشه. خودم میام با پدرت حرف میزنم. ستاره یک شیرینی نخودی کوچک برداشت و آهسته گفت: - بابا آره، همیشه داد و قال داره ولی باز کوتاه میاد. میشه دلش رو نرم کرد؛ ولی سدرا نه...! کینهی...
بروزرسانی در : ۱۷۶۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 104
آهسته به پشت غلتید و نگاهش را به آلما دوخت که در چارچوب درب ایستاده بود و محزون نگاهش میکرد. خواست نیمخیز شود که آلما با قدمی بلند خودش را به تخت رساند و از شانههایش گرفت: - راحت باش ستارهجون، استراحت کن. دخترک دوباره سر روی بالشت گذاشت و با زهرخندی پرسید: - خوبی آلماجون؟ آلما به تلخی لبخ...
بروزرسانی در : ۱۷۶۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 105
*** با صدای بلند صلوات، دعای پایانی نماز جماعت نیز تمام شد و افراد یکی یکی از درب مسجد بیرون میرفتند. کامبیز نگاهش به روحانی بود که اطرافش را چند نفری گرفته بودند و مشغول صحبت بودند. همین که اطرافش خلوت شد قدم تند کرد و سمتش رفت. یقهی پیراهنش را دستی کشید و گفت: - سلام علیکم حاجآقا. ببخشید می...
بروزرسانی در : ۱۷۶۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 106
تمام مسیر را به نیما فکر کرد و تنهاییاش... به اینکه حالا با شنیدن این حجم از خبرهای تلخ و شیرین چه حالی دارد؟ نه شانهای برای اشک ریختن به وقت غم و دلتنگی دارد و نه آغوشی برای بغل گرفتن به وقت شادی و خوشحالی. نزدیک خانه بود که به راننده گفت متوقف شود تا چند قدمی را پیادهروی کند. کنار پیادهرو...
بروزرسانی در : ۱۷۶۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 107
نسیم خنک صبحگاهی از لای پنجرهی نیمهباز به اتاق میوزید و صدای آلارم گوشی، حسام را بیدار کرد. دستش را سمت پاتختی کنارش دراز کرد و با لمس صفحهی گوشی صدا را قطع کرد. نگاهش به نیهان افتاد که موبایل به دست، پشت به او دراز کشیده و سرگرم است. - بیداری چرا زنگ گوشیم رو قطع نمیکنی خب؟ نیهان بیآنکه ...
بروزرسانی در : ۱۷۵۹ روز پیش