پارت نود و پنجم :

 ماشین سفیدرنگ حامد همزمان با ماشین سجاد مقابل درب پارک شد و هر دو برادر از ماشین‌ها پیاده شدند. اخم‌هایشان در هم بود و چهره‌ها عبوس؛ الهه با صدای زیری لب زد:
- سلام آقاسجاد.
سجاد اخم‌آلود سرجنباند و جواب سلام زن‌برادرش را زیر لب زمزمه کرد. حامد جلو رفت و با سلامی سرد، لب باز کرد:
- شنیدم باز بلوا بپا شده!
سجاد با ترشرویی تشر زد:
- تو رو خاک حنانه نگو که باز اومدی جانب‌دار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatemeh

    3

    به نظر من رامین داداش الما هس حالا ستاره میبینمت میگه یا از نیما شکایت نمی کنین یا منم از رامین شکایت میکنم

    ۵ سال پیش
  • سوگند

    1

    به نظر من رامین میشه برادر کامبیز .کامبیز یقین میخواد به النا بگه که رامین برادر من همون کسی که به ستاره *** کرده .بعدشم ستاره حامله نمیشه فک کنم پارمیس نیما رو آزاد میکنه میگه شرط ازدواج من __ادامه

    ۵ سال پیش
  • دخترام دنیای منن

    13

    یعنی حرص تمام وجودم و میگیره هر روز تا برسم ب روز بعد ببینم چی میشه 😤 آخه الهی چقدر نیما و ستاره بد شانس هستن ولی باید ب هم برسن این همه زجر و جدایی باید ختم ب خیر بشه بیچاره ستاره و نیما 🥺

    ۵ سال پیش
  • ا

    2

    من فکر کنم نیهان ح.امله بوده بعد تو پارت قبل زنه بهش شربت زعفران میده بچش بیفته

    ۵ سال پیش
  • #_تیسراتیل

    5

    خب این الما که شاهد اتفاقی ک برای گوهر افتاد بود خب یکاری کنه دیگه،قتل غیرعمدینی نمیتونه بی گناهی برادرشو ثابت کنه ای بابا"در ضمن من حدس میزنم اون دختری ک کامبیز عاشقشه همین الما خواهر نیماعه!

    ۵ سال پیش
  • Zohre?

    0

    😞😞

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    4

    ای خدا شکرت این گوهر مرد آخیش دلم خنک شد درسته برای نیما بده اما خب این عفریته رفت اون دنیا عالیه

    ۵ سال پیش
  • زینب

    2

    سلام صدیقه جون می خواستم بدونم رمانتون تاکی داخل رمانهای انلاین هست من چندروزنیستم می خواستم بدونم پارتاتون تاکی هستن

    ۵ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، رمان بعد از اتمام هم داخل برنامه هست پاک نمی‌شه.

    ۵ سال پیش
  • اریل

    4

    نیما حاضره بمیره ولی با پارمیس ازدواج نکنه و پدر نیما رضایت میده چون رامین میره زندان قبلا گفتم پسراش که قبول نمیکنن اما پدر نیما بخاطر رامین هم مجبوره اون داداششم بخاطر رامین مجبوره باز

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    2

    لطفا لطفا نویسنده اونقدر پیچیده اش نکن که پارمیس شرط برای آزادی نیما بزاره اونم ازدواج با خودش باشه چون اینطوری بیش از حدکسل کننده میشه

    ۵ سال پیش
  • صالحی

    1

    وااا یعنی ستاره هم دل زده شده چون نوشته صدای ستاره که می گفت چرا کشتیش؟ اگه اینجوری باشه که ستاره خانم ته نامردی میشه نیما بیچاره به خاطر اون اینهمه بلا سرش اومد

    ۵ سال پیش
  • رماننننن

    2

    آلما اشتباه شد

    ۵ سال پیش
  • رماننننن

    4

    خدا کنه خدا کنه که پدر نیما دنبال قصاص نباشه که کلا ناامید میشم چه وضعیه 😐اون از خانواده نیما اون از خانواده ستاره 😑 کامبیز چی میخواد به نیما بگه؟؟

    ۵ سال پیش
  • برو بابا

    7

    حقیقتا دلم گرفت. . .

    ۵ سال پیش
  • ...

    18

    چقد دیگه باید عذاب بکشن ستاراونیما 😢😢😢

    ۵ سال پیش
  • م

    11

    اره چقد باید عذاب بکشن

    ۵ سال پیش
  • ..

    13

    الان برادر های آلما میان و یکیشون ارمینه و داغ ستاره دو برابر میشا و شاید نیما هم قید جونش و بزنه ولی این وسط پارمیس برای اینکه نیمارو بدست بیاره آزادش میکنه ولی شرطش ازدواج باخودشه راه سختی دارن

    ۵ سال پیش
کپی شد!