لیست کلیه پارتهای رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 107
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 41
- میخوای بدونی که چی بشه؟ یه اتفاق بوده، الان باید به فکر خودت باشی تا زودتر حالت خوب بشه. رباط پات آسیب شدیدی دیده بود، جراحی شده. چشمهای نیهان به اشک نشست و لبهایش لرزید: - اون ماشین میخواست منو بزنه، به خاطر من اون اتفاق افتاد! حسام با کلافگی پوفی کشید و به چشمهایش خیره شد. - آره، مقصود ...
بروزرسانی در : ۱۸۲۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 42
چیزی تا شب یلدا نمانده بود و آسمان با بارش اولین برف به استقبال زمستان میرفت. دانههای ریز و درشت برف چون کودکانی بازیگوش میان وزش باد این سو و آن سو میدویدند و بر زمین مینشستند. نیهان روی تختش دراز کشیده بود و استراحت میکرد. صدای زنگ خانه بلند شد و لحظهای طول نکشید که صدای سیاوش به گوش رسی...
بروزرسانی در : ۱۸۲۴ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 43
نیهان مشغول گپ و گفت با حامد و الهه بود و ستاره با لبخند ملیحی نگاهش میکرد. خلقیات نیهان برایش جالب بود؛ غم، اندوه، دلسوزی، اشک و لبخند و شیطنت همه را با هم و در یک زمان توی قلبش داشت. طوری با الهه و حامد میگفت و میخندید که انگار نه انگار همین چند لحظهی پیش داشت از غصههایش برای او میگفت. ن...
بروزرسانی در : ۱۸۲۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 44
- چجوری بگم؟! حدست... حدست درسته. علت اون رفتاراش آسیب دیدن از یه مرد بوده! انگار که سطلی آب یخ روی سرش ریخته باشند، خون در رگهایش منجمد شد و لب زد: - یعنی... یعنی بهش دست درازی شده؟ آلما با تأیید سر جنباند و زیر لب گفت: - آره! - کی بوده؟ چجوری؟ آلما نگاهش را از چشمهای نیما گرفت و جواب داد: - ...
بروزرسانی در : ۱۸۲۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 45
دست سدرا برای سیلی زدن به خواهرش بالا رفت که ریحانه مچش را گرفت و مقابلش ایستاد. چشم به پسرش دوخت و به عقب راندش. نهیب زد: - اگه میترا طلاق خواست، اگه گذاشت و رفت و پشت سرش رو هم نگاه نکرد فقط به خاطر همین دستی بود که به ناحق روی خواهرت بلند شد. به جای این که رفتارت رو درست کنی و فکر حل مشکلت باش...
بروزرسانی در : ۱۸۲۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 46
کامبیز شروع به جمع کردن خرت و پرتهای روی میز کرد و گفت: - اگر عشقت عشق باشه که دلت ازش صاف میشه، دل اونم بدست میاری. وگرنه بیخود تیریپ عاشقی بر ندار! نیما با نیمچه لبخندی زهرآگین زیر لب زمزمه کرد: - آنکه از جان دوستتر میدارمش با زبان تلخ میآزارمش گرچه او خود زین ستم دلخونتر است رنج او از رن...
بروزرسانی در : ۱۸۲۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 47
آسمان آبی و صاف بود و آفتاب بر تن سفیدپوش و یخ زدهی شهر میتابید. با تابش نور گرم خورشید بر یخها و برفها، بخاری برمیخاست و نرم نرمک آب میشدند. نگاه ستاره به قطره قطره آب شدن برفهایی بود که از شاخهی درختان، لبهی دیوار و ناودان چکه میکردند. قلب یخ زدهاش مثل همین برفها به آغوش گرم خورشید...
بروزرسانی در : ۱۸۱۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 48
*** حامد روی تخت دراز کشیده و الهه را در آغوش گرفته بود. دستش میان موهای مواج دخترک میلغزید و بوسهای نرم روی پیشانیاش نشاند. لبخند ملایمی روی لب داشت و پرسید: - چی شده که الههی زیبایی من اینجوری تو فکره؟ از سر شب که اومدم مدام تو خودتی! الهه بیشتر در آغوش حامد فرو رفت و سر روی سینهاش گذاشت...
بروزرسانی در : ۱۸۱۸ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 49
ستاره حرفی نزد و نگاهش خیره به مقابل بود. حامد دست دخترک را میان دستها به گرمی فشرد و سکوت را شکست. - مثل روز واسم روشنه، یه روز این سختیها تموم میشه و تو به این همه ناامیدی که داشتی میخندی. به غصههای الانت میخندی و میگی چه الکی اشک ریختم! زندگی تموم نشده ستاره، به آخر نرسیده. باز هم ستاره ...
بروزرسانی در : ۱۸۱۷ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 50
*** گوهر مقابل آینه ایستاد و شال قرمز رنگ را روی سرش انداخت. چتریهای پر کلاغیاش را مرتب کرد و غرولندکنان گفت: - مردم دختر دارن منم دختر دارم، امروز آرایشگاه جای سوزن انداختن نبود. همهی دخترا از فرق سر تا ناخن پاشون رو هزار جور آرایش و گریم و اصلاح و رنگ و کوفت و درد میکردن که امشب یلداست؛ بع...
بروزرسانی در : ۱۸۱۶ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 51
آلما مشتی آجیل مقابلش گرفت و با لبخند گفت: - اینقدر فکرش رو نکن، من که میگم اونم دوستت داره. بقیهی مشکلاتم انشالله درست میشه. نیما دست دراز کرد و آجیلها را گرفت، با اخم ظریفی پرسید: - دوسم داره؟ آلما سر جنباند و جواب داد: - آره، اگه نداشت یه همچین مشکلی رو به من نمیگفت. هر طور شده بود ردت م...
بروزرسانی در : ۱۸۱۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 52
سکوتی سنگین بر فضا حاکم بود و نیما با نگاهی مسترس و منتظر چشم به لبهای ستاره دوخته بود. ستاره زبان روی لب کشید و چند بار لبهایش بیصدا باز و بسته شد و صدا در گلویش خفه شده بود. - من... من الان نمیتونم حرفی بزنم. فرصت میخوام. نیما نفسی بیصدا از سر آسودگی بیرون داد و با لبخند محوی لب زد: - هم...
بروزرسانی در : ۱۸۱۴ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 53
*** صدای بلند هستی دادفر که پایان جلسه را اعلام کرد، رشتهی افکار مشوش نیما را از هم گسست. نگاه گنگی به اطراف انداخت و مهندسین و مدیران شرکت را دید که یک به یک از پشت میز بلند میشوند و از اتاق بیرون میروند. کامبیز سمت نیما آمد و گفت: - میخوای چکار کنی؟ ورشکست نکنه شرکت! نیما ابرو در هم کشید و...
بروزرسانی در : ۱۸۱۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 54
*** نیهان با کلافگی کتاب را بست و هوفی کشید. لب و دهان کج کرد و گفت: - خدایی مُخم پوکید! بابا دیگه نمیکِشم... اصلا چه اجباریه من همین امسال کنکور بدم. سال بعد کنکور بدم آسمون زمین میاد؟! ستاره لب فشرد و سر خم کرد: - اینقدر تنبل نباش نیهان، زبان که خیلی شیرین و آسونه! - نمردیم معنی شیرینم فهمید...
بروزرسانی در : ۱۸۱۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 55
ستاره تماس را قطع کرد و نفسش را پر شور و حرارت بیرون داد. نگاهش گیج و مات به نیهان بود و آب دهانش را به زحمت فرو برد. قلبش هنوز میتپید و تنش لرزش خفیفی داشت. نیهان گنگ سرش را به طرفین تکان داد و بهتزده لب زد: - نگو که نیما بود! ستاره سر جنباند و با صدایی که به زحمت شنیده میشد جواب داد: - نیما...
بروزرسانی در : ۱۸۱۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 56
*** نیما روی صندلی اداریاش لمیده و با پای راستش روی زمین ضرب گرفته بود. پنجهی مربعی کفش را ریتمیک و پیوسته به سرامیکها میزد و خودکار را سوک لبش میفشرد. کامبیز نفسش را پر صدا بیرون داد و لب به اعتراض گشود: - ای درد... بسه دیگه هی تِق تِق تِق! نیما با بیخیالی صندلی را چرخی داد و لب زد: - نارا...
بروزرسانی در : ۱۸۱۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 57
ستاره نگاهش نگران و مستأصل بود، حرفهای نیما را در ذهن حلاجی میکرد و سرش را به طرفین تکان داد: - خب... یعنی باید... باید چکار کنم؟ نیما لبهایش را به داخل جمع کرد و آهسته فشرد، ابروهایش در هم گره خورده بود و با صدایی بم لب زد: - نباید خانوادهام از این موضوع باخبر بشن! ستاره چشم درشت کرد و ناباو...
بروزرسانی در : ۱۸۰۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 58
همان لحظه که ستاره کنار تنها رفیقش نشسته و خواهرانه با او درد دل میکرد؛ نیما روی کاناپه در سالن خانه لمیده و تمام فکرش پیش ستاره بود. سیگار را میان دو انگشت شست و اشاره گرفته و عمیق و حرصآلود کام میگرفت. آلما آهسته و با احتیاط کنار مبل روی زمین نشست. لبخند ملایمی کنج لب داشت و با وجود اخمهای ...
بروزرسانی در : ۱۸۰۸ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 59
عقربههای ساعت دیوارکوب و طلایی رنگ، ده و چهل دقیقهی شب را نشان میداد که ستاره کلید را توی قفل چرخاند و وارد حیاط شد. نگاهش به پنجره افتاد و مادرش را دلنگران پشت پنجره دید. دلش هری فرو ریخت و قدمهایش را سمت خانه تندتر کرد. وارد سالن که شد ریحانه سراسیمه جلو آمد و قبل از اینکه حرفی بزند ستاره ...
بروزرسانی در : ۱۸۰۷ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 60
ستاره آنقدر ترسیده بود که توان هیچ حرف یا حرکتی را نداشت. قفسهی سینهاش از شدت نفسهای تند و هراسان بالا و پایین میرفت و با چشمهایی که هر آن میخواست از حدقه بیرون بزند، گنگ و ناباور برادرش را نگاه میکرد. لبهایش را باز و بسته کرد تا حرفی بزند که سدرا چنگ به بازویش انداخت و دخترک را به انتهای...
بروزرسانی در : ۱۸۰۶ روز پیش