پارت هشتاد و یک :

 آخرین دقایق سال بود و بوی بهار و تازگی به مشام می‌رسید. هفت‌سین سفید طلایی گوشه‌ای از سالن چیده شده بود و ماهی سرخ میان تنگ بلوری می‌رقصید. ستاره مقابل آینه‌ی قدی اتاق ایستاد و نگاهی به خودش انداخت. تاپ سفید و بندی تن داشت و دامن پلیسه‌ای که تا روی زانوها بود. موهای بلند و مواجش را آزادانه روی شانه‌ها ریخته بود و تل مروایدی روی سر داشت. آرایشش را با رژ لبی هلویی تکمیل کرد و کمی عطر به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ؟؟

    11

    لطفا عکس شخصیت هارو بزارید چون واقعا جذابیت رمان رو دو چندان میکنه🙏🙏🙏

    ۵ سال پیش
  • س

    0

    واسه من هم عکسش نیست

    ۵ سال پیش
  • یگانه

    4

    پدر بعضیا برای بچشون سنگ تموم میزارن برای نیما سفته جور کرده بندازتش زندان، عاقااا مگه تو میخوای با ستاره زندگی کنی؟؟خودش دیده پسندیده، دیگه سنگ جلو پاش ننداز که😐😶🤕🤧

    ۵ سال پیش
  • Zohre?

    8

    طفلی نیما دلم کباب شد😭😭 اخه اونم شد بابا 😓😫😫

    ۵ سال پیش
  • Mari

    14

    کی با بچش اینکارو میکنه حالا گوهرک مامانش نیس دلش ب رحم بیادولی کاش باباش باهاش اینکارو نمیکرد مگه پول چقد ارزش داره ک ایجوری میکنن،چق کم پیدامیشه جوونایی مثل نیما وامیدوارم بعداین همه سختی خوشبخت شن

    ۵ سال پیش
  • رسا

    9

    بمیرم واسشون چقد مظلومن گریم گرفت براشون

    ۵ سال پیش
  • ؟

    2

    الهیییییییییییی

    ۵ سال پیش
  • دخترام دنیای منن

    7

    زخمهای دلت را فقط به خدا بسپار  خودش بهترین مرهم ها رادارد  باور کن .. آرام آرام همه چیز  خوب می شود دلم برای نیما میسوزه 😭😭چقدر سخته ستاره هم باید همه جوره هوای نیمارو داشته باشه ♥️

    ۵ سال پیش
  • m

    17

    واییییییی خیلی دلم برا نیما سوخت 😭 بره بمیره همچین پدری همش تقصیر همون نامادریشه مطمئنم اون به باباش میگه این کارا رو بکنه

    ۵ سال پیش
  • مبینا

    20

    گوهر بمیره براشون،طفلی ها اون از ستاره با اون داداش بیخودش اینم از دل هزار تیکه نیما که فکر نمی کرد باباش یه همچین نامردی رو در حقش بکنه 😭😭 به معنای واقعی کلمه پسرشو نابود کرد نااابود😭

    ۵ سال پیش
  • مینا

    15

    خدا لعنت کنه همچین پدری رو😠😠😠بیچاره نیما 😢😢

    ۵ سال پیش
  • Sanaz

    6

    نویسنده عزیزم به خاطر تمام رمانای قشنگت یه تشکر ویژه میکنم من از رمان ازدواج پنهانی از کانال *** رمانای زیباتون رو دنبال میکنم واقعا قلمتون حرف نداره .واقعا خسته نباشی ونشی.😇🥰

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    14

    جیگرم آتیش گرفت🥺😭💔 خدا اینجور پدر مادرا و نصیب کسی نکنه🚶💔

    ۵ سال پیش
  • Sanaz

    15

    بمیرم براتون نیما وستاره😭خدا همچین بابایه نفهمیو به خاک سیاه بنشونه.😠آخه پدر هم اینقدر سنگدل خدا لعنت کنه اون گوهر رو که همه ی فتنه ها زیر سر اونه😤😡

    ۵ سال پیش
  • رماننننن

    14

    خاک بر سر همچین پدری 😠آبرو هرچی پدره برده🤬 بقیه پدرا میرن کمک پسرشون اون وقت این واسش سفته میزاره همش نقشه گوهرِ خاک بر سره😠😡😡دل میگه برو برن لهش کن👊🏻 دلم برای نیما و ستاره سوخت 😞

    ۵ سال پیش
  • چشانا

    22

    وایی خدا مگه داریم یه همچین بابای بی رحمی 😞😟دلم کباب شد واسه نیما😢راستی بچه ها چرا عکسه شخصیتت هم واسه شما نیست🤔

    ۵ سال پیش
کپی شد!