لیست کلیه پارتهای رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 107
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 61
حوالی ظهر بود و آسمان دست از باریدن کشیده بود. صوت دلنشین قرآن در فضای قبرستان پیچیده بود و همه گرداگرد قبر ایستاده بودند. حامد سر به زیر و با دستهایی قفل شده روی سینه، از پس عینک آفتابی نگاهش را به روبرو دوخته و کنار الهه، حسام و نیهان ایستاده بود. صدای گریهی آهستهی هستی و شریفه خانوم به گو...
بروزرسانی در : ۱۸۰۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 62
دستهای نیهان قاب صورت ستاره شد و لب به عطوفت باز کرد: - ستاره جون غصهی چیو میخوری وقتی حامد مثل کوه پشتته؟! خودم دیدم جلوی بیمارستان به بابات گفت دیگه نمیذاره تو پاتو اونجا بذاری تا سدرا درمان بشه. امنتر از اینجا، خونهی خانجون کجا؟ - تا کی اینجا باشم؟ چند ماه؟ چند سال؟ سدرایی که من دیدم،...
بروزرسانی در : ۱۸۰۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 63
نیما زبان روی لب کشید و پنجه میان موهایش فرو برد. خواست حرفی بزند که آلما مداخله کرد: - کسی نیست، ستاره نگفتیم ما! گوهر ابرو در هم کشید و تشر زد: - منو احمق فرض نکن آلما! خودم شنیدم نیما گفت'' ستاره میگه مامان بابات باید بدونن!'' ستاره کیه؟ چیو ما باید بدونیم؟ نیما اضطراب را دور ریخت و نفسی بی...
بروزرسانی در : ۱۸۰۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 64
ستاره سکوت کرده بود و نیما مردد لب باز کرد: - چی شد؟ پشیمون شدی؟! - نه اصلا، ولی... حرف در گلویش مانده بود و مسترس لب میفشرد. - ولی چی؟ گوشی در دست دخترک فشرده شد و صدای مرتعشش را آزاد کرد: - ولی من ارزش این همه سختی رو ندارم! لحن نیما دلخور بود و ملامتوار گفت: - این چه حرفیه ستاره؟! نشنوم دی...
بروزرسانی در : ۱۸۰۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 65
گوهر بد و بیراه میگفت و غرولند داشت. آلما کنار دیوار ایستاده و رفتن نیما را تماشا میکرد. نیما بیتوجه به نیش و کنایههای گوهر، وسایلش را از خانه بیرون برد و داخل ماشین گذاشت. قبل از اینکه پشت فرمان بنشیند، نگاهی به ساختمان خانه انداخت. آلما را پشت پنجره با چشمهای اشکبار دید؛ سر انگشتانش را ب...
بروزرسانی در : ۱۸۰۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 66
مأمور پلیس با هیکل درشت و قامت بلندش از ماشین پیاده شد و نگاه برافروختهاش را به حسام دوخت و عتاب کرد: - چه کار میکردی آقا؟ چه نسبتی داری با این خانوم؟ حسام و نیهان هر دو همزمان لب باز کردند: - خانوممه! - نامزدمه! ارتیاب نگاه مرد، بیشتر شد و نی نی چشمانش بین دو نفرشان چرخید. - بلاخره کدومش؟ نیها...
بروزرسانی در : ۱۸۰۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 67
آفتاب سرد زمستانی شهر را در آغوش کشیده و نسیم ملایم و خنکی، گونهها را نوازش میداد. نیما با نومیدی آخرین پلهی شرکت را پایین آمد و نفسش را کلافه و پرصدا بیرون داد. دو هفتهی تمام را دنبال کار گشته بود و هربار ناامیدتر از قبل میشد. از اینکه خانهی کامبیز بود و سر سفرهاش مینشست حس بدی داشت. هر...
بروزرسانی در : ۱۷۹۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 68
گوهر با حرص لب میجوید و عصبی میان سالن قدم میزد. آلما نیشخندی زد و با لودگی گفت: - آخجون خواستگاری! چی بپوشم حالا؟ دلش برای نیما سوخته بود و به عمد میخواست مادرش را کفری کند. بلکه آبی ریخته شود بر سوز دلش. موفق هم بود؛ گوهر خونش به جوش آمد و فریادش گوشهای دخترک را کر کرد: - ببند دهنت رو آلما...
بروزرسانی در : ۱۷۹۸ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 69
شعلههای آتش شومینه زبانه میکشیدند و ستاره زانو بغل گرفته و نگاهش به شرارههای سرخ آتش بود. فنجان چای با عطر گل محمدی و تکهای نبات کنارش بود و کتاب رمانی روی میز به چشم میخورد. حامد با یک فنجان از همان چای تازه دم و خوشعطر سمت ستاره آمد و کنارش روی زمین نشست. ستاره نگاهش را بالا گرفت و کمی پا...
بروزرسانی در : ۱۷۹۷ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 70
سینی کوچک که داخلش یک فنجان سفید قهوه، ظرف کوچکی از شکلات و بیسکوییت بود را روی میز مقابل گوهر گذاشت. بعد از آن کنار مادرش نشست و برای لحظهای نیما را از نظر گذراند که مشغول گفتگو با پدرش بود. با تمام شدن حرفهای نیما و سجاد در مورد شغل، خانه و درآمد، خشایار گلویی صاف کرد و رو به سجاد گفت: خب آق...
بروزرسانی در : ۱۷۹۶ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 71
کنار درب اتاق ایستاد و به نیما تعارف کرد تا وارد شود. نیما لبخند ملایمی روی لب داشت و پا به اتاق گذاشت. نگاهش دور تا دور اتاق که با دکوراسیونی از ترکیب رنگهای سفید و گلبهی بود، چرخید. میز مطالعه و قفسهی کوچکی از کتابها سمت چپ اتاق و کنار کمد دیواری به چشم میخورد. تخت خواب نزدیک به پنجره و م...
بروزرسانی در : ۱۷۹۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 72
دقایقی بعد به منزل شریفهخانم رسیدند. همین که وارد حیاط شدند هستی و شریفهخانم را دیدند که روبروی هم ایستاده و با صدایی که سعی دارند بالا نرود بحث میکنند. نیهان و حسام صدایشان را کمی بالا بردند و سلام گفتند که بحثشان خاتمه یافت و شریفه لبخندی تصنعی روی لب نشاند. - سلام عزیزای دلم، خوبی نیهان ج...
بروزرسانی در : ۱۷۹۴ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 73
جنینوار روی تخت در خودش جمع شد و تمام خاطراتش را با نیما در ذهن مرور میکرد. اشک از گوشهی چشمهایش میغلتید و بالش زیر سرش را نمدار کرده بود. تک تک لحظاتی که برای آیندهی خودش و نیما رؤیابافی کرده بود، مقابل چشمانش به اهتزاز در آمده و حالا آتش به جان تمام آن خاطرات و رؤیاها افتاده بود. هنوز ا...
بروزرسانی در : ۱۷۹۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 74
نیما با چهرهای متحیر و آمیخته به تبسم پرسید: - تو کمد چکار میکنی؟ - داشتم لباس عوض میکردم، درو باز کردی! نیما با خنده لب به دندان گرفت و دخترک ملتمسانه ادامه داد: - برو بیرون دیگه، خفه شدم اینجا! نیما با ملایمت گفت: - ستارهجا... ن! زشته هنوز نیومده برم بیرون. خانجونت چی فکر میکنه با خودش؟...
بروزرسانی در : ۱۷۹۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 75
دست حسام بیهوا دور گردنش حلقه شد و او را سمت خودش کشید. اشک از گونههایش برداشت و با اخم کمرنگی پرسید: - این اشکا واسه چیه؟ نیهان من فقط باید بخندهآ! سوک لبهای نیهان رو به پایین کشیده شد و ابرو کج کرد: - پشیمونم موهامو کوتاه کردم، مچ پامم که داغونه. یه لحظه فکر کن به شب عروسیمون! یه عروس ب...
بروزرسانی در : ۱۷۹۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 76
*** روز و شب در پی یکدیگر میرفتند و میآمدند. شب عروسی نیهان و حسام فرا رسیده بود و دخترک مقابل آینهی آرایشگاه ایستاده و برای آخرینبار، تا قبل از آمدن حسام خودش را نگاه کرد. همه چیز خوب و عالی بود؛ لباس عروسی که آستینهای بلند داشت و روی سینهاش مروارید دوزی شده بود. تاج حلقهای از گلهای سفید...
بروزرسانی در : ۱۷۹۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 77
قبل از آنکه جوان به حسام برسد و بخواهد ضربهای بزند؛ صدای توبیخگر اصلان بلند شد: - قبا... د! پسر جوان که حالا مشخص شد نامش قباد است، با شنیدن صدای اصلان چون چوب خشکیدهای در جا ایستاد و فکش از شدت خشم منقبض شده بود. لب میفشرد و نگاه به اصلان انداخت. اصلان قدمی جلو آمد و باز پوزخند روی لب نشاند...
بروزرسانی در : ۱۷۸۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 78
ساعات پایانی مجلس بود و میزها برای سرو شام آماده میشدند. موزیک بیکلام و ملایمی در فضا پخش میشد و زمزمهی صحبت مهمانان و گاهی صدای خندههایشان به گوش میرسید. ستاره به صندلی تکیه داده بود و نگاهش دور تا دور سالن میچرخید که نیما گفت: - جالبه! یکی مثل نیهان، با سرگذشتی که ازش شنیدم شب عروسیش می...
بروزرسانی در : ۱۷۸۸ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 79
دستش را دور کمر دخترک انداخت و او را در آغوش کشید. نور مهتاب روشنایی اندکی بر چهرهی ستاره انداخته بود و نینی لرزان چشمان نیما، روی جزء به جزء صورت دلربایش میلغزید. دلهره را در نگاه معصومانهی دخترک میدید و سرش را جلو برد. پیشانیاش را به پیشانی دلدارش چسباند و سرمست از استشمام عطر خوش تنش، ل...
بروزرسانی در : ۱۷۸۷ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 80
تمام شب را لعیا بیقراری کرد و دلش آشوب بود. حال بد دخترش لحظهای از مقابل چشمهایش دور نمیشد. بارها تا پایین راه پله رفت و خواست برود و با نیهان حرف بزند، اما هربار مهتاج مانعش شد. صبح علیالطلوع آماده شد. بی آنکه صبحانه بخورد، تنها یک استکان چای نوشید و از خانه بیرون رفت. اصلان از محلهی قدیم...
بروزرسانی در : ۱۷۸۶ روز پیش