تعداد کل پارت های منتشر شده : 61
ـ بابامه؟ نگاهش دوباره روی صفحهی گوشی افتاد. دستهاش هنوز میلرزید. ـ آره... صداش آنقدر آروم بود که به زحمت شنیدمش. نگاهم رفت سمت گوشی. ـ پس چرا جواب نمیدی؟ لبش رو به هم فشار داد. ـ نمیتونم. ابروهام درهم رفت. ـ ترنم، نصف شبه. بابام این موقع زنگ زده. معلومه یه چیزی شده. سرش رو پایین...
در حال بررسی وضعیت حساب...
با ورود به حساب میتونی عضو رمانها بشی، لایک و نظر بذاری، با نویسنده گپ بزنی و سکه رایگان هدیه بگیری! ورود به حسابت کمتر از 30 ثانیه زمان میبره