پارت شانزده :

نگاهی به ساعت در دستش می اندازد، یک ساعتی بود که معطل شده تا مدیر شرکت برسد.

_عزیزم می تونی بشینی، چرا سرپا وایستادی؟

نگاهش را به منشی می دهد که با قیافه ی عصا قورت داده اش آدامس می جویید و از بالای عینکش طلبکارانه نگاهش می کرد.

حوصله یکی به دو کردن نداشت، کیفش را در آغوش می گیرد و روی صندلی می نشیند. یکی دو نفر مانند خودش انگار برای مصاحبه کاری آمده بودند، نگاه مضطربش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Ala

    2

    قطعا یکی سفارش مهتارو کرده وگرنه چرا باید استخدامش میکرد

    ۴ ماه پیش
  • مهسا

    3

    زن های ایرانی متاسفانه به خاطر جو جامعه و تربیت خانواده ها بیشتر از بقیه کشورها تحت فشارن.. از طرفی از بس بهشون دیکته شده که به نام عشق هر ذلتی رو تحمل میکنن.. من عصبی میشم چنین مسائلی رو مواجه میشم باهاشون

    ۴ ماه پیش
  • مهسا

    2

    زن ها به شدت انسان های قوی هستن به شرطی که خودشونو باور داشته باشن و به نظرات احمقانه مردهای خودشیفته توجه نکنن

    ۴ ماه پیش
  • masi

    3

    واایی نهه چقدر زود تموم شد 😭

    ۴ ماه پیش
  • پری

    1

    چون مردیکه با خودشم نمیدونه چند چنده نمیشه اعتماد کرد البته اینا نظره منه معلوم نیست در اینده چه اتفاقاتی بیوفته

    ۴ ماه پیش
  • پری

    1

    بنظرم خیلی احمقانست که مهتا فرصت دوباره به میراث بده اونم بعده اینهنه سال خیانت حتی اگر علاقه ای نبوده باشه

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️