همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت شانزده :
نگاهی به ساعت در دستش می اندازد، یک ساعتی بود که معطل شده تا مدیر شرکت برسد.
_عزیزم می تونی بشینی، چرا سرپا وایستادی؟
نگاهش را به منشی می دهد که با قیافه ی عصا قورت داده اش آدامس می جویید و از بالای عینکش طلبکارانه نگاهش می کرد.
حوصله یکی به دو کردن نداشت، کیفش را در آغوش می گیرد و روی صندلی می نشیند. یکی دو نفر مانند خودش انگار برای مصاحبه کاری آمده بودند، نگاه مضطربش
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
3زن های ایرانی متاسفانه به خاطر جو جامعه و تربیت خانواده ها بیشتر از بقیه کشورها تحت فشارن.. از طرفی از بس بهشون دیکته شده که به نام عشق هر ذلتی رو تحمل میکنن.. من عصبی میشم چنین مسائلی رو مواجه میشم باهاشون
۴ هفته پیشمهسا
2زن ها به شدت انسان های قوی هستن به شرطی که خودشونو باور داشته باشن و به نظرات احمقانه مردهای خودشیفته توجه نکنن
۴ هفته پیشmasi
3واایی نهه چقدر زود تموم شد 😭
۴ هفته پیشپری
1چون مردیکه با خودشم نمیدونه چند چنده نمیشه اعتماد کرد البته اینا نظره منه معلوم نیست در اینده چه اتفاقاتی بیوفته
۴ هفته پیشپری
1بنظرم خیلی احمقانست که مهتا فرصت دوباره به میراث بده اونم بعده اینهنه سال خیانت حتی اگر علاقه ای نبوده باشه
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Ala
2قطعا یکی سفارش مهتارو کرده وگرنه چرا باید استخدامش میکرد