همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت پانزده :
مهتا که دیگر از دست دخالت های او خسته شده بود، حاضر بود گناه تمام دروغ های دنیا را به جان بخرد.
به سمت میراث برگشته و جوری که صدایش نلرزد و رسوایش نکند سر تکان می دهد:
_ها چی می گی تو؟ اصلا به تو چه که بدونی بین مون چیزی هست یا نه!
خم شده گونه ی خاله فاطمه رو می بوسد:
_خاله من برم می بینمت!
حتی نمی گذارد خاله فاطمه با او خداحافظی کند، جسم و روحش هر دو خسته بودن
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لیلا
0ای دلم خنک شد خوب کردی مهتا بدترشم بکن مثلاً با کیان قرار بزار وایی چه خوب میشه
۲ ماه پیشFatemeh
0این حرفها فقط واسه تو داستان ها است ؛ پسری که خودش یک دختر رو از زندگیش پرت کرده بیرون دیگه اصلا پیگیر دختر نمیشه تازه مهتا الان حالش به شدت باید بد میبود جوری که اصلا حال نداشته باشه حتی تا سرویس بهداشتی بره
۳ ماه پیشAla
2بچها لایکو کامنتارو زیاد کنین نویسنده انرژی بگیره پارتای طولانی ترر برامون بزاره🤭🤭
۴ ماه پیشفن کیان
3کیان جان زودتر بیا کل داستانو برای خودت کن دردوبلات بخوره تو سر میراث
۴ ماه پیشAla
2کلا آدمیزاد و به خصوص مردا این خصلتو دارن که تا یچیزو دارن قدر نمیدونن همین که از دستش دادن تاازه میفهمن چه گوهر نایابی بود🥴
۴ ماه پیشمریم
1من عاشق این رمان شدم کاشکی همه رو یه جا بخونم
۴ ماه پیشنیلین
1چرا مهتا ازش شکایت نمی کنه ؟
۴ ماه پیشAla
1دمبل چرکین بخوره تو سر میراث بقول کرمونیا الهی دوپرک شی😂😂
۴ ماه پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
😂😂😂😂😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هلیا
0وایی عالی مثل همیشهه