دوست داشتی؟
رمان عشق و خون اثر tara17

رمان عشق و خون

  • به قلم tara17
  • ⏱️۷ ساعت و ۱۶ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 80.9K 👁
  • 101 ❤️
  • 83 💬

خلاصه رمان ترسناک عشق و خون

سردی شب… گرگ و میش خورشید… تحول یک انسان… تبدیل شدنش به یک موجود برتر… یک خون آشام… ملکه ای از جنس خون… پایان انسان بودن… آغاز خون آشام شدن… چه دردناک است پشت سر گذاشتن این دوران… پنج محافظ… پنج اهریمن… اهریمن شدن یعنی… نابودی ملکه… نابودی ملکه یعنی… پایان دوران خوش خون آشامان… و مهمتر از آن… نابودی دنیای انسان ها… سرنوشت چه می گوید… اهریمن باش… یا ملکه… پایان خوش

قسمتی از متن رمان عشق و خون

- یعنی چی؟
- اون طور که یونگی زل زد به تو فکر کنم می خوان یه بلایی سرت بیارن.
صدامو بردم بالا
- هیچ غلطی نمی تونن بکنن.
جیا - زهر مار.یعنی چی؟آرومم بگی می شنویم.چرا داد می زنی؟
ماریا - داد می زنه که اونا بشنون نه ما.
لبخند موزیانه ای زدم
- دقیقا.
در باز شد و آقای جانگ اومد تو.من از این معلممون خیلی خوشم میومد.یه جورایی به دل می نشست.ولی برام عجیب بود چرا همیشه رنگ پریده بود؟یه بار که دستش به دستم خورد انگار به یه قالب یخ دست زدم.
ماریا پیس پیس کرد.
برگشتم سمتش
- ها چیه؟
- کجایی؟
- اینجام چه طور؟
- هانا رو داری؟
خیره شدم به هانا که دوتا ردیف اون طرفتر نشسته بود.پشت سرش یکی از همون پنجتا پسر نشسته بود.نه هیون بود نه یونگی.جونگ مینم که کنار سوها نشسته.پس نمی شناسمش.
- اون که مسئله ای نیست.جونگ مین هم کنار سوها نشسته.
- یه نامه برات می دم خوب بخونش.
تو یه تیکه کاغذ کلماتی رو نوشت و داد دستم.
کاغذ و باز کردمو تو دلم خوندم:
- ها ها ها.اگه چیزی رو که می خوام بگم بدونی سریع از جات بلند می شی و می زنی به چاک.ولی نمی گم تا تو خماری بمونی.
با خشم نگاش کردم.از شدت خنده های بی صداش سرخ شده بود.
آقای جانگ اومد سمتم
- اوجو یانگ مشکلی پیش اومده؟
نگامو از ماریا گرفتم
- نه قربان.
- تو تنها نشستی نگفتم همه باید تو این کلاس یار داشته باشن؟
ماریا - اوجو یار نداره.
آقای جانگ - دارم می بینم.
خیره شد به پشت سرم.برگشتم.نگام تو نگاه یکی گره خورد.
آقای جانگ - آقای...
مکث کرد.
- کیم هیون جونگ هستم.
آقای جانگ - شما هم تازه اومدی و تنهایی پاشو بیا بشین کنار اوجو.
اخمام رفت تو هم.ماریا از خنده سرخ شده بود.حق داشت بگه وقتی این خبرو بشنوی در می ری.
هیون بلند شد
- اطاعت قربان.
اومد و کنارم نشست.خودمو کشیدم عقب.همون لحظه حس کردم اونم خودشو کشید عقب...
سوها - ایول نیومده جشن گرفتن.
پامو انداختم رو پام
- هه چیش ایول داره؟دلیل جشن گرفتنشون می دونی چیه؟
ماریا - نه نمی دونیم.ما که بابامون مثل بابای شما مدیر نیس.
- خیله خب بابا.واسه اون پنجتا پسر گرفتن.
جیا - مگه کین حالا؟
ماریا - آره حالا کی هستن؟
- باید عرض کنم اون پنج تا پسر از پنجتا خونواده ی پولدار و سرشناس سئول هستن.
دهن هر چهارتاشون از زور تعجب باز مونده بود.
- ببندین اون دهنتون رو آبرومون رفت.
هانا خودشو جمع و جور کرد
- وای خاک تو سرم اونجا رو.
رد نگاه هانا رو دنبال کردم.خشک شدم.
سوها - اینا اینجا چی کار می کنن؟
- بابا سالن رو داده بود ما تزئین کنیم.اینا چرا اومدن من نمی دونم.
هانا - هی اوجو می دونن بابای تو مدیره؟
- نمی دونم.
اومدن سمت ما.منم که رو چهارپایه ی بلند نشسته بودمو داشتم به لامپ یه نوار قرمز وصل می کردم.یه دومتری از زمین فاصله داشتم.
هانا صداشو آورد پایین و یه چیزی به بقیه گفت که من نشنیدم.
داد زدم
- اوهوی هانا من این بالا نشنیدم چی گفتی!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان عشق و خون
  • فضول نباش

    0

    چرتو پرت بود این دیگه چیه😐🤨

    ۱ ماه پیش
  • زویا فرخی

    0

    خیلی خوب بود ممنون از نویسنده عالی بود بابت این رومان خیلی از تان متشکرم ☺️

    ۱ ماه پیش
  • Kasrawm

    2

    حس میکنم خود نویسنده موقع ی نوشتن مغزش ارور میداده د اخه این چ اسامی ایه😂😂 قاطی کردم ب خدا بعد اصن جدا از این داستانا ماریا ی اسم غربیه وسط اون همه اسمای کره ای ماریا چیکار میکنه؟! توضیحی نبود؟

    ۳ ماه پیش
  • 𝑆𝑜𝑓𝑖𝑎

    1

    رمان قشنگی بود بیس و اصل و موضوعش بینظیر بود اما یه سری ایراداتی هم داشت مثلا اینکه سر چیزای بیخودی و الکی بحث میکردن و قلم ضعیف بود اما در کل خوب بود آفرین به امید رمان های بیشنر و بهتر ♡♡♡

    ۳ ماه پیش
  • Setareh

    1

    با اینکه رمانه قدیمی ای بود ولی بنظرم واسه ی اون دوران خیلی خفن و قوی بوده با گذشت زمان که رمان های قوی تری خوندیم توقع از قلم نویسنده بیشتر شده در هر صورت جذاب بود و خیلی موقعیتای برگ ریزونی داشت که اصلا بهش فکر نمیکردیم به امید رمان های قوی ترت 🫶✨

    ۳ ماه پیش
  • (ಡωಡ)

    2

    خوب بود ولی لحن و املا زیاد خوب نبود و اینکه اسمارو حداقل انگیلسی انتخاب میکردی کره ای زیاد جالب نمیشه. خیلی هم یسری کلمات و اصطلاحات رو تکرار میکردی. امیدوارم رمان بعدیت رو جذاب تر بنویسی

    ۵ ماه پیش
  • Anava

    4

    هرچقدر سعی کردم بفهمم بیشتر نفهمیدم :( اسماشون گیجم می کنه :((((

    ۵ ماه پیش
  • لیدا

    3

    ممنونم از رمان قشنگتون ولی اولش ادم گیج میشد وزیاد جالب نبود اما آخراش قشنگ بودو واقعا لذت بردم

    ۵ ماه پیش
  • الناز

    0

    نویسنده این بی نظیر ترین رمانی که من تو کل زندگیم خوندم خیلی خیلی ازت ممنونم فک کنم این بار چهارم بود که خوندمش عالییی بود مرسییییی❣️❣️

    ۵ ماه پیش
  • فرزانه

    2

    من عاشق این رمانم عالی بود بهترین رمان بود اگه این رمانو خوندین و یه رمان مثل این خواستین برین و رمان دختر ماه رو بخونید که دو تا فصل هم داره

    ۷ ماه پیش
  • نچ نچ

    1

    رمان خیلی خوبی بود ولی کاش اسمارو کره ای انتخاب نمیکردی یعنی جوری بود ک انگار این شخصیتا از کشور خودمون بودن ولی برای تحصیل ب کره رفته بودن! ولی درکل خیلی خوب بود ❤️🔗

    ۸ ماه پیش
  • امیری

    1

    آدم اسمهارو قاطی می کنه انرژی آدم نیفته واسه خوندن

    ۸ ماه پیش
  • سارا

    1

    فصل دوم نیاز به جه جونک داره

    ۸ ماه پیش
  • قاصدک ?

    2

    ببخشید هااا خثب ولی من رمان کره ای دوست ندارم😮 💨😪

    ۱۰ ماه پیش
  • افرا

    1

    واقعا عالی بود ممنون عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!