دوست داشتی؟
رمان دلنواز عشق اثر مریم پیران

رمان دلنواز عشق

  • زبان فارسی
  • 68.2K 👁
  • 87 ❤️
  • 73 💬

خلاصه رمان طنز دلنواز عشق

وترانه زندگی می خواند... عشق نسیمی است ملایم و دلنواز؛ّ که در یک صبح دل انگیز بهاری؛ّ شکوفه ها و گلهای رنگارنگ را...ّ میرقصاند...!! دختری از جنس غم... دختری که تو سن نه سالگیش مادرش و از دست میده و از اون به بعد نامادری جای مادرش و میگیره؛ دختر غصه ی ما از سن نه سالگیش به بعد به جای محبت پدر با کینه بزرگ میشه؛و البته تو این ماجرا نامادریش هم بی تقصیر نیست؛ و پسر شکست خورده ی قصه... پسری که روزگار ازش مرد مغرور ساخته؛ حالا سرنوشت این دو شخصیت رمانمون چی میشه؟ آیا پسر قصه که به خودش قول داده دیگه عاشق نشه سر قولش میمونه؟

قسمتی از متن رمان دلنواز عشق

شاید از دلسوزیات جاخورده باشم
شاید برات صدام و بالابرده باشم
ببخش همیشه واسه توباعث دردم
من ارزوهات و براورده نکردم
نپرس چراچشمای من از اشک تاره
من انتخابام با بقیه فرق داره
نگرد پی چیزای عادی تو وجودم
من دختر یاغی و مغرور توبودم
گوشه پیرهن تو قایم میشدم زود
دامن تو پاک ترین بالش من بود
هنوز پا به پام میای با بی قراری
به روت نمیاری که زانودرد داری
زندگیتو دادی نداری ادعاشم
هیچ وقت نتونستم مثل تو خوب باشم
مثل توحرف سرنوشت و بپذیرم
بدی دیگران و نادیده بگیرم
گوشه پیراهن تو قایم میشدم زود
دامن تو پاک ترین بالش من بود
هنوز پا به پام میای بابقراری
به روت نمیاری که زانو درد داری
(مهساناوی آهنگ "مادر" )
باهر تیکه ای از اهنگ اشک های من هم جاری میشد؛ مامانی خیلی زود تو این دنیای نامردتنهام گذاشتی...
چندتقه به در خورد، زود اشک هام وپاک کردم و گفتم:
_بله؟
دل آسا باصدای بلند و طلبکاری گفت:
دل آسا:بازکن
وا...این چرا صداش و بالا برده؟
باز خدا میدونه چی شده و برای من بدبخت چه خوابی دیدن.!
رفتم درو براش باز کردم که با عصبانیت در رو محکم هل دادکه اگه کنار نرفته بودم بینی مبارک صدمه میدید.
من موندم این باهفت سال سنش چه زوری داره
دل آسا:چرا درو قفل کردی هان؟
_چرا داد میزنی دل آسا؛چته؟
دل اسا:گفتم چرا در رو قفل کردی؟
نخیر بس که بهش رو دادم و درست رفتار کردم پررو شده ولی از این به بعد دیگه میدونم چجوری باید رفتار کنم!
_در اتاق خودمه و به خودم مربوطه نه شما.
دل اسا:عه واقعا...؟ خوب شد گفتی چه زبون دراوردی کاری نکن به بابا بگما؟
دادزدم:
_برو بگو به درک
ودرو محکم به روش بستم ،
پوزخندی رو لبم نشست:
هه منو از کمربند میترسونن اصلا بیاد بزنه ،دیگه به ضربه های کمر بند از دست بابا عادت کردم.
بیخیال فکر کردن به همه چیز شدم و رفتم یکم درس بخونم
تاشب یکسره درس خوندم حدودا ساعت هشت شب بود که خیلی دلم ضعف میرفت اخه از صبح چیزی نخورده بودم عجیب بود صداییم از پایین نمیومد.
اروم رفتم پایین که کسی رو تو خونه ندیدم همه جای خونه روگشتم اما انگار کسی تو خونه نبود.
چشمم به یک پاکت نامه روی میز عسلی افتاد نامه ی عروسی بود همونطور که از پله های دوبلکس خونمون میرفتم پایین بازش کردم
باز کردن پاکت نامه همانا و افتادن من ازروی پله ی چهارم روی زمین همانا؛
کلا جا خورده بودم تو اون لحضه هیچی تو ذهنم نمیومد،اصلا باورم نمیشد...!
زدم تو صورتم که ببینم خوابم یا بیدار اما متاسفانه همه چیز واقعیت داشت!
یکدفعه با صدای بلند زدم زیر گریه،ای خدا چرا؟؟؟
یعنی امشب عروسی حسامه نه خدای من باورم نمیشه اصلا امکان نداره
ای خدا تو که میدونستی دوستش دارم چرا این اتفاق افتاد...؟
اینقدر گریه کردم و زجه زدم که چشم هام سیاهی رفت و تو دنیای بی خبری فرو رفتم.
با خوردن اب یخ روی صورتم چشم هام و اروم باز کردم ،ساناز ودیدم که با نگرانی نگام میکرد
ساناز :چشمات و باز کن عزیز دلم چی شده اخه؟ چرا چشم هات سرخه؟
اروم از جام پاشدم و با صدای گرفته و خاموشی که خودمم به زور میشنیدم گفتم :
_چیزی نیست ساناز یدفعه سرم گیج خورد و افتادم
ساناز:یعنی چی چیزی نیست چشمات داره داد میزنه که گریه کردی!
وای الان چی بهش بگم؟
_ اهان آره آره آخه میدونی چ.. چیزه من داشتم رمان میخوندم بعد دختره اخر داستان مرد بخاطر همین داشتم گریه میکردم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دلنواز عشق
  • لیلا ۸

    1

    مان خیلی تخیلی بود بخصوص دو تا اشتباهشو متوجه شدم اونجایی که تو بیمارستان دست وپاش شکسته بود ولی راحت رفت تو خونه پسره سالم وبه خدمتکاری مشغول شد با دست وپای شکسته؟ دوم با بجه های دایی میخواستن برن بیرون ولی یه دفه غیب شدن بدون هیچ اشاره ای ؟؟؟؟

    ۱ ماه پیش
  • سانی

    2

    من از اینکه شخصیت دختر ضعیف باشه بدم میاد یسره بیمارستان بودن..یک داستان فوق العاده تخیلی بود اگ رمان خون حرفه ای هستین نخونین

    ۲ ماه پیش
  • سانی

    1

    فوق العاده آبکی بود میدونم نویسنده چقد برا نوشتنش زحمت کشیده ولی۱. قلم خوبی نداشت ۲. موضوع رمان با اکثر رمانهای دیگه یکی بود۳.لوس بازی زیاد داشت ... زندگی حقیقی اینجوری نیس اینجور رمانهامیشن تخیلی ... رمان ینی یه سرگذشت بنظرم خوب نبود امیدوارم ک قلم اولش باشه بقییه رمانهاش بهتر از این باشن

    ۲ ماه پیش
  • ۱۳۹۱

    12

    چرا توی همه رمانا باید حتما : یکبار برن شمال، پسره داستان مغرور باشه، دختره باید شیطون و زبون دراز باشه، همیشه یه دختر لوس و مغرور و نچسب هم باشه که به پسر داستان بچسبه؟ سعی کنید وقتی رمان می نویسید یکم متفاوت باشه!

    ۸ ماه پیش
  • Ayda

    9

    رمان های خانم فریدی، حمیده خوشبخت، خانم آوا ***، خانم حانیا بصیری، خانم نیلوفر سامانی و خانم ازاده دریکوندی رو بخونید هم قوی اند و هم دقیقا کلیشه هایی که گفتیدو شکستند

    ۸ ماه پیش
  • ۱۳۹۱

    1

    باتشکر دوست عزیز!

    ۷ ماه پیش
  • زن آیوار براتی

    1

    داش باید بگم خیلی تفاهم داریم منم عاشق این نویسنده هام

    ۳ ماه پیش
  • ۱۳۹۱

    1

    و اینکه من رمان رو تا جایی خوندم که به هم گفتن که عاشق همن، چرا از وقتی که دلنواز اومده خونه رادوین اینا اصلا غذا نخورده و فقط کار کرده ، چجوری زندست؟ چرا وقتی با رادوین تصادف کرد هیچیش نشد یعنی انقدر تصادف سطحی بوده که حتی یه خراشم برنداشته؟ نویسنده عزیز ! لطفا یکم بیشتر به جزئیات رمان توجه کن!

    ۸ ماه پیش
  • ۱۳۹۱

    0

    نویسنده عزیز ! میتونم بدونم چقدر وقت صرف کردی تا این رمان مزخرفو بنویسی؟

    ۹ ماه پیش
  • مانا

    1

    قلمش ضعیف بود

    ۱۱ ماه پیش
  • سارینا

    2

    چندین سال پیشن اول رمانی ک خوندم بود خیلی رمان آبکی هستش ولی من حس خوبی دارم بهش و ب همون اندازه برام جذابه. برای عزیزانی ک رمان خون حرفه ای هستن پیشنهاد نمیکنم. اما برای تازه کارا جذابه

    ۱ سال پیش
  • المیرا

    5

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهسا

    2

    خوب بود ولی کمی کلیشه بود

    ۲ سال پیش
  • paria

    2

    عالی بود البته به نظر من ولی هر کی یک سلیقه داره شاید به نظر بعضی افراد این رمان عالی باشه وبه نظر افراد دیگر این رمان بد باشد

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    6

    من چند سالە حرفەای رمان میخونم و تجربە زیادی کسب کردم بە نظرم قلم نویسندە ضعیف بود رمان زیادی کلیشەای بود خیلیم تکراری بود برید رمان های خانم مرجان فریدی و زینب ایلخانی رو بخونید میفهمید رمان یعنی چی

    ۲ سال پیش
  • ایلا

    2

    رمان تازه به دوران رسیده انگار خیلی بچه گونه بود

    ۲ سال پیش
  • 2

    خیلی ضعیف بود

    ۲ سال پیش
  • .

    3

    بد بود

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!