به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت دوم :
موهام روی صورتم ریخته.
گرد و خاک میره تو چشمم.
حالا دیگ کامل چشمام و میبندم.
دستاش دور کمرم حلقه میشه با یه دست بلندم میکنه.
نمیدونم کیه و کجا میره...فقط گریه میکنم.
مثل بابا قد بلنده...ولی بابا نیست...
بابا دستاش گرمه این قدر سرد نیست
بابا ک کتونی سفید نمیپوشه.
من و روی نیم کت میزاره.
با دستم چشمام و میمالم سعی میکنم با گریه چشمام و باز کنم.
دستش و رو موهام حس میکنم:
-همش خوابه کوچولو...تموم شد!
به دستم بطری آب میده.
با گریه سعی میکنم چشمام و باز کنم.
در بطری و باز میکنم.
کمی روی دستم میریزم و اب و ب صورتم میزنم.
صورتم و میشورم.
هقهقه کنان موهام و کنار میزنم.
با گریه زمزمه میکنم:
-ممنون.
سرم و میچرخونم:
-تو کی هستی؟
اما نیست.
با بهت به اطراف زل میزنم.
زمین بازی خالیه.
بطری آب تو دستم.
حتی اویسام ام پیدا نمیکنم.
با بهت چشم میچرخونم.
هیچ جا نیست.
به بطری آب زل میزنم.
یه شیشه مشکی.
-رونیا؟
گیج ب اطراف زل میزنم.
-رونیا؟
صدای کیه؟
دستی رو کمرم میشینه و هولم میده:
-رونیا!
با بهت چشمام و تا اخر باز میکنم.
وحشت زده نیم خیز میشم.خیس عرقم.
نفس نفس زنون سرم و میچرخونم.
اویسا با بهت کنارم نشسته و نگاهم میکنه.
-خواب میدیدی؟ خواب ترسناک؟
حیرت زده نگاهش کردم.
گیج بودم.
دستی ب موهام کشیدم.
-میخواستم بگم بیای شام خیلی وقته خوابیدی.
نفس نفس زنون زمزمه کردم:
-اوکی برو میام.
متعجب بلند شد و ب سمت در رفت.
پاهام و تو شکمم جمع کردم و چنگی ب موهام زدم.
سرم و کج کردم و بلند شدم
به سمت کمد رفتم.در کشومو باز کردم.
لباسام و کنار زدم.
جعبه خاکستریم و پیدا کردم.
نفس عمیقی کشیدم.
در جعبه رو باز کردم.
دست لرزونم و اروم ب سمت جعبه بردم
بطری مشکی رنگ و خارج کردم.
خیره به بطری زمزمه کردم:
-دوباره میبینمت؟
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب رحمانی
0حرف نداشت عالی
۱ سال پیشفاطی
0نزدیک میشن
۱ سال پیشمهدیس رفیعی
0عاشقتم مرجان
۲ سال پیشآرزو
0رمان خیلی خوبیه
۲ سال پیشعالیه
0عالیه
۲ سال پیشعالیه
0بسیار عالی
۲ سال پیشعالییی
0مثل همیشه عالی بوددد😭🥹
۳ سال پیشناشناس
0عالی
۳ سال پیشنیوشا
0رمانشششش عااالیهههه
۳ سال پیشاتنا
0داره جالب میشه
۳ سال پیشحدیث
0تازه شروعش کردم جالبه
۳ سال پیشمهدیس
0پارت ها خعلی طولانی اند کوتاه تر شوند ممنون از توجه تان
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

کوثر
0عالیهههه عاشقش شدمم