پارت چهارده :

سرعتش خیلی بالا بود و بین ماشینا با مهارت لایی میکشید.
با خنده به صندلی چسبیده بودم و به سام نگاه میکردم.
تکون تکون میخورد و با موزیک خودش و هماهنگ کرده بود.
تیام ماشین و کنار یه آب میوه فروشی بزرگ نگه داشت.
از ماشین پیاده شد.
آنا به سمتمون چرخید:
-چی میخورید؟
دلوین فوری جواب داد:
-آیسپک توت فرهنگی.
تیام خم شد.
آنا رو به تیام گفت:
-منم آب انار.
سام به در تÚ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • موفرفری

    0

    پشمامممم😐💔

    ۲ سال پیش
  • Saba

    3

    هوففف همیشه جای حساس تموم میشه 😐💔 من میگم همش یه نقشه هست 🙃🍷🩸😈

    ۵ سال پیش
  • Sara

    3

    اوف الان چی میشع

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️