پارت یازده :

اما رنگ و روی پریده و چشمای ناباورش برعکسش و میگفتن.
دستش پایین اومد.دستاش میلرزید و فکش منقبض شده بود.
پسر کناریش با تعجب گفت:
-چیکار میکنی؟
تئو نمیتونست حرف بزنه دندوناش روی هم قفل شده بودن.
سنگ و به سختی ب سمت صورت خودش برد و محکم ب وسط پیشونیش کوبیدش.
پسر قد کوتاه و کچل کنارش دادی زد و بازوی تئو رو گرفت ک تئو دستی ک باهاش سنگ خونی و گرفته بود و بالا برد و ب سر دوستش کوبÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بستنی گوگوری

    0

    عجیبه به این رمان بی توجهی شده ولی قشنگه مثل تموم نوشته های مرجان

    ۱ سال پیش
  • ستا

    0

    هعی وای نظرا برای چهار سال پیشن😂🫡🔪

    ۱ سال پیش
  • Leily

    3

    پارتا خیلییییییییی خوبن عالی بود مثل همیشه خسته نباشی

    ۵ سال پیش
  • MAHSA

    3

    عالی بود❤

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️