به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت سیزده :
هر سه از سالن کتابخونه خارج شدیم.
نفس راحتی کشیدم.
کنار پله های منتهی به سلف ایستادیم.
-بقیه حالشون خوبه؟
آنا با ابروهای بالا رفته درحالی ک خیره به صفحه بزرگ گوشیش چیزی تایپ میکرد گفت:
-نه اونا عقب نشسته بودن خیلی آسیب ندیدن.
سر تکون دادم.
-من دو ساعت دیگه یه کلاس دیگه دارم.
سام به ساعت مچیش زل زد:
-منم کلاس ندارم استاد انداختم بیرون از کلاس.
با خنده ادامه داØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسما
0ممنون تو زندگی به یکی مثل سام نیاز داریم 🤣🤣🤣🤣
۳ سال پیشMehrAna
3تیام تو عکسه چشاش سبز نیس؟😂 ولی خدایی عالی بود ایول❤✌
۵ سال پیش...
1ا اولم معلوم بود با تیام ازدواج میکنه من ک حدس میزنم با اونی ک همیشه نجاتش میده ازدواج میکنه😂
۵ سال پیشSara
2جووووون عالی بود عااالی💙 ولی ی سوال تا اخر رمان قرارع ک در هفته 2 پارت بزارید یا بعد از ی مدت هر روز پارت میزارید؟
۵ سال پیش+
1کراش اولم پرید 😭
۵ سال پیشLeily
3شتتتتتت ، تیام و انا؟!! فکرشم نمی کردم مثل همیشه غیر قابل پیش بینی و عالییییییییی
۵ سال پیشSaba
4واییی تیام که نامزد داره پس رونیا چی 😂🥺🩸 من برا عروسیشونم برنامه ریزی کرده بود هوفف😂😂💔
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Parya
0انگار اونا به اتفاق دیروز ربط دارن