پارت ده :

-اون خانوم و میبینی؟
سرم و چرخوندم...با اخم به زن زل زدم.
دستی به کت دامنش کشید و بهم نزدیک شد.
لبخند زد:
-سلام رونیا! میدونم الان دوسم نداری...ولی قول میدم...
با گریه جیغ زدم:
-اون مامان من نیست...مامان خودمو میخوام.
خانومِ لارن دستی به گردنِ باریکش کشید.
همه بچه های پرورشگاه میگفتن یه روز از لاغری زیاد میمیره.
-خانوم کانته من عذر میخوام یکم سرتقه گفته بودم ک...
زن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • روژی

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • Leily

    1

    لعنتی عالییییییییی بود مثل همیشه مرسی خسته نباشی

    ۵ سال پیش
  • Fatem

    3

    پشمانممممممم 😐 خیلی خوووو خفننننننن بوووووووووودددددد🤤🍷🦇❤

    ۵ سال پیش
  • Mehrana

    3

    معرکهههههه بود مثل همیشهههه😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • Hana

    4

    عوووووف چنقده باحال و خفننن🤤😋عاااااالی بود بوس بهتون جیگرا😘💗

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️