پارت پانزده :

با افتادن چیزی درست جلوی پام جیغی زدم و چند قدم ب عقب برداشتم.
با وحشت نگاهم و ب زمین دوختم.
اروم خم شدم و دستم و ب سمت گوشی شکسته بردم.
قاب لیموییش خاکی شده و صفحه اش ترک برداشته بود‌
گوشی آویسا بود.
با وحشت گوشی و چنگ زدم و سرم و اروم ب سمت بالا بردم.
به سقف خونه دو طبقه کنارم زل زدم.
روی پشت بوم ایستاده بود.
چهرش دیده نمیشد.
به طور دقیق کلا هیچیش دیده نمیشد!
ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بستنی گوگوری

    0

    امم داره جالب مبشهه

    ۱ سال پیش
  • ا

    0

    ا

    ۳ سال پیش
  • Sara

    7

    وای خدای من واااای اصن.... سکوت میکنم☺ نمیشع هر روز پارت گذاری بشع؟💙

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️