به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت پانزده :
با افتادن چیزی درست جلوی پام جیغی زدم و چند قدم ب عقب برداشتم.
با وحشت نگاهم و ب زمین دوختم.
اروم خم شدم و دستم و ب سمت گوشی شکسته بردم.
قاب لیموییش خاکی شده و صفحه اش ترک برداشته بود
گوشی آویسا بود.
با وحشت گوشی و چنگ زدم و سرم و اروم ب سمت بالا بردم.
به سقف خونه دو طبقه کنارم زل زدم.
روی پشت بوم ایستاده بود.
چهرش دیده نمیشد.
به طور دقیق کلا هیچیش دیده نمیشد!
ک
لطفا صبر کنید...

بستنی گوگوری
0امم داره جالب مبشهه