خلاصه رمان طنز روستای پرماجرا
غزل و یسنا و الهه و یلدا 4 تا دوست صمیمی و پر نشاط ،بعد از دادن کنکور تجربی برای رفع خستگی به روستایی میرند که خاله حوا ، خاله ی پدر های یسنا و غزل که با هم دختر عمو هستند ، اونجا زندگی میکنه و پیشش میمونند و اونجا با یه گروه پسر به اسم راستین و سالار و امیر و دانیال به کل کل و بحت شروع میکنند و داستان های زیادی رو تجربه میکنند و تو اون یه ماه اتفاق هایی بین اونا میفته که ….. پایان خوش
قسمتی از متن رمان روستای پرماجرا
رنیسا
0رمان قشنگی بود. از ۱۰ بهش ۶ میدم چونکه اقلا یکم از زندگی مشترک راستین و غزل می گفت یا تکلیف دوستای دیگه شونو معلوم میکرد. ولی در کل خوب بود مرسی از نویسنده 👏🏻🤗💗
۱ ماه پیشالا
2بیخود ترین رمانی بود سه قسمتشو خوندم حالم بهم خورد ولش کردم ارزش نداره بخونی
۲ ماه پیشآناشیدا
0هر کسی یه نظری داره دیگه عزیزم😌
۱ ماه پیشآناشیدا
0عالیههههههه بهترین رمانیه که که خوندم واقعا دم نویسنده جیزززز😁
۱ ماه پیشمریم
0رمان زیبایی بود پیشنهاد میکنم اگه از رمانهای کلکی خوشتون میاد بخونیدش👍🏻❤️ممنونم از نویسنده رمان امیدوارم موفق باشید🥰😍
۲ ماه پیشعالی بود
0عالییییی بود
۲ ماه پیشصفا
0واقعا بین تموم رمان های که خوندم بهترین بود از نویسنده خیلی خیلی تشکر میکنم که ابن رمان زیبا رو نوشتن
۳ ماه پیشآتنا
0خیلییییییییی عالییییییییی بود❤💜پیشنهاد میکنن بخونید.من خودم یکی از نویسنده های این رمان هستم و واقعا این رمان رو میپسندم
۳ ماه پیشبهار
0سلام جلد دومش رو نمیذارین؟
۳ ماه پیشحسنا
1این یکی از بهترین رمان هایی بود که من تا حالا خوندم رمان به شدت زیبا بود مخصوصا نقش غزل و راستین حتما پیشنهاد میشه 😌👍🏻
۳ ماه پیشgiso
0رمان جالب و قشنگی بود👌🏻👌🏻
۳ ماه پیشNegar
4خیلی خیلی زیبا بودددد حتما پیشنهاد میشهههههه
۴ ماه پیشمهسا
1عالی بود اولش خوشم ولی خوندم عاشقش شدم 😍
۴ ماه پیشMiss kosari
1یادش بخیر 15 سالم بود خوندمش😐😂
۴ ماه پیششکی
8خیلی افتضاح بود انگار یه بچه نوشته فقط کل کل بود بی سر و ته🤢
۴ ماه پیش

کوثر
0خیلی عالی بود