لیست کلیه پارتهای رمان بازگشت دوباره : پارت های 41 تا 46
تعداد کل پارت های منتشر شده : 46
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 41
سرم را روی بالشت گذاشتم و سعی کردم بخوابم ... اما.... مگر می شد. هزاران فکر در ذهنم می چرخید ؛ افکاری در هم که هر کدامشان، یک ترس جدید و یک نگرانی تازه را در قلب و روحم ایجاد می کردند و باعث می شدند بیشتر از قبل، احساس درماندگی و بیجارگی کنم و نتوانم بخوابم.. اصلاً انگار کنار زدن این افکار، برا...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 42
آدما وقتی بهدَرِ بسته میخورند، تمام تلاششان را می کنند تا اون در را باز کنند ؛ با دلایل منطقی، با فکرهای عقلانی و درست و با هزار کار کوچیک و بزرگ و درست !.. اما امان از روزی که همه تلاشهات به درِ بسته بخوره!..اون وقته که تبدیل میشی به آدمی... که دیگه برایش مهم نیست کجای ماجراست و یا، قراره چ...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 43
از سؤالش جا خوردم ولی فوراً سعی کردم خودم را جمع کنم. _ ایشون را خیلی نمیشناسم!.. فقط در حد یک سلام وعلیک و نه بیشتر! و او سرش را تکان داد _ آها! و کنجکاوانه تر پرسید: _ خارج از پروژه چطور ؟!...هیچوقت باهاشون گفتگویی داشتهاید؟ نمیدانم دنبال چه بود اما مطمئناً چیزی او را کنجکاو کرده ...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 44
_ مریم!... تو اینجایی؟! و او که انگار تازه متوجه حضور من شده بود، ناگهان از دیدنم جا خورد و بیاختیار از جایش برخاست درحالیکه رنگش پریده بود و چشمان نگران و متعجبش، به روی من خیره مانده بود. _ اینجا چیکار میکنی؟!... مگه قرار نبود جلوی دَرِ... و او وسط حرفم پرید و نگذاشت آن را تمام کنم. ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 45
ما از آنجا بیرون آمدیم و در محیط دانشکده، روی یک نیمکت، در جای خلوتی نشستیم.. نیلوفر، لیوان آبی به دستم داد و کنارم نشست، درحالی که من، غرق در افکار خویش بودم. _ حالا باید چیکار کنیم؟!..به نظرت چی میشه نیلوفر؟!.. یه ذره آبرو داشتم که اون هم، این آدم ها دارند به بادش میدهند. نیلوفر با تأسف، س...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 46
آدمها وقتی برای مدت زیادی توی شرایط سختی از زندگی، گیر می کنند ، دیگه اون آدم سابق نمیشوند... میرسد به جایی که دیگر، نه تلاشی برای تغییر میکنند و نه فکر میکنند که اصلاً میشه از پسِ این همه فشار برآمد... تلخترین قسمتش هم اینه که انگار کمکم به این وضعیت عادت میکنیم؛ جوری که دیگه نه دردی عذا...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
