بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت چهل و سوم :
از سؤالش جا خوردم ولی فوراً سعی کردم خودم را جمع کنم.
_ ایشون را خیلی نمیشناسم!.. فقط در حد یک سلام وعلیک و نه بیشتر!
و او سرش را تکان داد
_ آها!
و کنجکاوانه تر پرسید:
_ خارج از پروژه چطور ؟!...هیچوقت باهاشون گفتگویی داشتهاید؟
نمیدانم دنبال چه بود اما مطمئناً چیزی او را کنجکاو کرده بود که باعث می شد چنین سوالاتی بپرسد و من اما، هیچ علاقهای ن
لطفا صبر کنید...
