پارت بیست :

کهربای نگران در حالی که نمی‌دانست باید از این حرف برسام لذت ببرد یا حرص بخورد، اخم ریزی کرد. این که این مرد همه چیز را زیادی آسان گرفته بود اندکی باعث ترسش شد.
به او کمک کرد تا بر روی تخت دراز بکشد، سپس در حالی که به سمت ظرف‌های غذایی که روی میز بود می‌رفت گفت:
- اگر هنوز درد داری برات مسکن بیارم.
برسام در حالی که به پشت کهربا خیره شده بود نوچی کرد، کهربا سری تکان داد و بعد از چرخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    1

    ای کیان بیشعورررررر آخررررر زهر خودت رو ریختی لعنتی همین پارت قبل بود گفتم ببینیم کیان چه نقشه ای براشون ریخته

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    واییییییییییی خدای من این کیان چیکار کرد ، چرا اینجوری کرد. ، یعنی فهمیده برسام داخل کلینیک بوده 😲

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    میریم جلو بفهمیم

    ۱۱ ماه پیش
  • Mahta.

    2

    ای وای نهههه کهربا الان برسام لازمه🥲🫢

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    اونم به شدت زیاد

    ۱۱ ماه پیش
  • Nijla

    2

    وایییی چی شد😯😯 خدایی موندیم تو خماری نکن این کار باما 🤥🫠

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    پارت جدید گذاشته شد

    ۱۱ ماه پیش
  • لیلا

    3

    فکر کنم کیان ،برسام رو موقع خروج از درمانگاه دیده باشه و کلی فکر بیجا کرده و میخواد تلافی کنه.

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    💯👏 احسنت

    ۱۱ ماه پیش
  • هیفاء

    4

    چه جای حساسی تموم شد

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    مرض دارم دست خودم نیست 😜🫣🫂

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    2

    زهرا جون جای حساسی تموم کردی کهههه

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🤷😜

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    2

    از کیان متنفرم بنظرم برسام خودش نرفته کیان اونو بزور برده یا چه میدونم

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    میریم جلو میفهمیم

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    3

    وای دخترمون از دست رفت الان چکار کنه خدا کنه برسام دیده باشه وبیاد کمکش کنه پارت عالی

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    برسام کجایی؟ دقیقا کجایی؟

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    2

    بدبخت کهربا خدایا خودت بهش کمک کن

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🤧🤧

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    ای چه جایی تموم شد

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😜😜

    ۱۱ ماه پیش
  • عسل

    3

    آقای خبیث اومدن برید کنار

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خبیث بی‌تربیت

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    4

    برسام کاش دیرتر میرفتی کهربا رو برد🤕

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بذار پارت بعدی بیاد میفهمی که.... (نمیتونم جمله‌مو ادامه بدم اسپویل میشه)

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    4

    کیان عجب تامردی بی انصاف امیدوارم نجات پیداکنه🙏

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!