دکتر اقیانوس به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت هجده :
کهربا شنید و لب گزید، میدانست منظورش چیست. برسام قبل از نزدیک کردن قاشق به دهانش گفت:
- خب، تایم بیکاری چکار میکنی؟
کهربا که مشخص بود در حال و هوای سخن قبل برسام گیر کرده بدون آن که حواسش پی سوال جدید و کنکاش آن باشد با صداقت سخن گفت:
- کتاب و مقالههای پزشکی میخونم و گاهی میرقصم!
آخ که دل برسام قنج رفت؛ لحظهای در دنیای خیال و رویا، توانست آن لباس سفید حریر بلندی را د
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
اون دیالوگ یه حرفه ارزشمنده! یعنی تا حالا از سر کنجکاوی و هیجان زنگ در خونه همسایه ها رو نزدی فرار کنی؟ این در ابعاد کوچیک برای ماست بزرگش میشه خلاف برای برسام
۱ سال پیشلیلا-
0کاملا از نظر من قابل درکه ، خیلیا رو دیدم بخاطر هیجان دست به کاری میزنن ، مثلا پارکور انجام میدن یا مثل برسام به خط های دیگه کشیده میشن
۶ ماه پیشلیلا-
0بستگی داره زمینه کدوم براشون فراهم باشه و زندگی اونارو به چه مسیری ببره
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
👌👌
۶ ماه پیشفاطمه ❤️
1سلام سلام به زهرا جان خودم تازه امروز رمانت رو دیدم بعد از پادشاه جاده ها مطمئن بودم این یکی هم عالیه💜🌟🌟💜
۱۲ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خوشحالم... یه خبر خوب بهت بدم که پادشاه جاده ها یحتمل جلد دو خواهد داشت 🫣😊
۱۲ ماه پیشبانو
3سلام خانم رمضانی عزیز🌹رومان پر از احساسه،جوری بیان میکنید انگاردارم می بینم اون لحظات رو،سپاس فراوان از شما مهربان😘♥️
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ای جانم فدات بشم من
۱ سال پیشNijla
2عالییییی بود خسته نباشید💝💝 چقدر باحال یعنی واسه هیجان شده خلافکار 🫡
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم ممنونم... آره از اوناییه که واسه هیجان هر کاری میکنه
۱ سال پیشنرگس
2فقط میتونم بگم دست مریزاد به این هوش و احساسات نابتون که به بهترین شکل روی داستانتون پیاده میکنید...همین تایم های کوچیک باعث میشه از زندگی واقعی فاصله بگیریم و پرت شیم تو دنیای کهربا😍😍😍
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
حرفت پر از انرژی بود ممنون عزیزم ❤️
۱ سال پیشاسرا
1برسام الان بیش از۳۰داره بلاخره ۲پارت دیگه این برسام ارغوانی میخادکهرباراحت بزاره 🙏
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
هییی دعا کن برگرده
۱ سال پیشآمنه
4ممنون عالی بود خوش بدرخشی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات شم
۱ سال پیشپری
3سلام خانم رمضانی عزیز ممنون بابت رمان پرازاحساست خسته نباشی گلم همیشه خوش بدرخشی این پارت جذاب رمانتیک بود مرسی قشنگم
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم مرسی با این حرفهای قشنگت
۱ سال پیشمریم
4چه رمانتیک، چه عاشقانه،😍😍 با خوندن هر پارت نیشم باز میشع انگار که منم تو اون فضام، چقدر قشنگ توصیف میکنی خیلی خیلی ممنونم بی نظیری
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
الهی فدات شم من انرژی مثبت ❤️
۱ سال پیشزهرا z
7هر پارتی رو که میخونم تشنه تر میشم
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قصدم همین بوده😜
۱ سال پیشثریا
2خسته نباشی گلم مثل همیشه عالی بود 💖💅
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی
۱ سال پیشثریا
2بعد از ده سال هیجان زندگیش کم شده گفته علیه عموم مدرک جمع کنم😂😜
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
نه علیه عموش نه! با عموش کار میکرده
۱ سال پیشپری
2ممنون ولی خیلی کوتاه بود
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بیشتر از در توانم نیست ممنون از درکت
۱ سال پیشنفس
3اوچ چه پارت جذابی خیلی خوشمان آمد ممنون عزیزم خسته نباشی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم قربونت برم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

...
4فقط اون دیالوگ که : مادرم عاشق گل و پدرم عاشق چشمای مادرم به لحظه بوییدن گل . . فقط چه رمان،چه واقعی،چه تخیلی درک نمی کنم چرا باید یه فرد بخاطر چیز بی اهمیتی مثل هیجان رو به کار خلاف بیاره . . 😑