دکتر اقیانوس به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت هجده :
کهربا شنید و لب گزید، میدانست منظورش چیست. برسام قبل از نزدیک کردن قاشق به دهانش گفت:
- خب، تایم بیکاری چکار میکنی؟
کهربا که مشخص بود در حال و هوای سخن قبل برسام گیر کرده بدون آن که حواسش پی سوال جدید و کنکاش آن باشد با صداقت سخن گفت:
- کتاب و مقالههای پزشکی میخونم و گاهی میرقصم!
آخ که دل برسام قنج رفت؛ لحظهای در دنیای خیال و رویا، توانست آن لباس سفید حریر بلندی را د
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
اون دیالوگ یه حرفه ارزشمنده! یعنی تا حالا از سر کنجکاوی و هیجان زنگ در خونه همسایه ها رو نزدی فرار کنی؟ این در ابعاد کوچیک برای ماست بزرگش میشه خلاف برای برسام
۱۱ ماه پیشلیلا-
0کاملا از نظر من قابل درکه ، خیلیا رو دیدم بخاطر هیجان دست به کاری میزنن ، مثلا پارکور انجام میدن یا مثل برسام به خط های دیگه کشیده میشن
۴ ماه پیشلیلا-
0بستگی داره زمینه کدوم براشون فراهم باشه و زندگی اونارو به چه مسیری ببره
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
👌👌
۴ ماه پیشفاطمه ❤️
1سلام سلام به زهرا جان خودم تازه امروز رمانت رو دیدم بعد از پادشاه جاده ها مطمئن بودم این یکی هم عالیه💜🌟🌟💜
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خوشحالم... یه خبر خوب بهت بدم که پادشاه جاده ها یحتمل جلد دو خواهد داشت 🫣😊
۱۰ ماه پیشبانو
3سلام خانم رمضانی عزیز🌹رومان پر از احساسه،جوری بیان میکنید انگاردارم می بینم اون لحظات رو،سپاس فراوان از شما مهربان😘♥️
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ای جانم فدات بشم من
۱۱ ماه پیشNijla
2عالییییی بود خسته نباشید💝💝 چقدر باحال یعنی واسه هیجان شده خلافکار 🫡
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم ممنونم... آره از اوناییه که واسه هیجان هر کاری میکنه
۱۱ ماه پیشنرگس
2فقط میتونم بگم دست مریزاد به این هوش و احساسات نابتون که به بهترین شکل روی داستانتون پیاده میکنید...همین تایم های کوچیک باعث میشه از زندگی واقعی فاصله بگیریم و پرت شیم تو دنیای کهربا😍😍😍
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
حرفت پر از انرژی بود ممنون عزیزم ❤️
۱۱ ماه پیشاسرا
1برسام الان بیش از۳۰داره بلاخره ۲پارت دیگه این برسام ارغوانی میخادکهرباراحت بزاره 🙏
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
هییی دعا کن برگرده
۱۱ ماه پیشآمنه
4ممنون عالی بود خوش بدرخشی
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات شم
۱۱ ماه پیشپری
3سلام خانم رمضانی عزیز ممنون بابت رمان پرازاحساست خسته نباشی گلم همیشه خوش بدرخشی این پارت جذاب رمانتیک بود مرسی قشنگم
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم مرسی با این حرفهای قشنگت
۱۱ ماه پیشمریم
4چه رمانتیک، چه عاشقانه،😍😍 با خوندن هر پارت نیشم باز میشع انگار که منم تو اون فضام، چقدر قشنگ توصیف میکنی خیلی خیلی ممنونم بی نظیری
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
الهی فدات شم من انرژی مثبت ❤️
۱۱ ماه پیشزهرا z
7هر پارتی رو که میخونم تشنه تر میشم
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قصدم همین بوده😜
۱۱ ماه پیشثریا
2خسته نباشی گلم مثل همیشه عالی بود 💖💅
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی
۱۱ ماه پیشثریا
2بعد از ده سال هیجان زندگیش کم شده گفته علیه عموم مدرک جمع کنم😂😜
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
نه علیه عموش نه! با عموش کار میکرده
۱۱ ماه پیشپری
2ممنون ولی خیلی کوتاه بود
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بیشتر از در توانم نیست ممنون از درکت
۱۱ ماه پیشنفس
3اوچ چه پارت جذابی خیلی خوشمان آمد ممنون عزیزم خسته نباشی
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم قربونت برم
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
...
4فقط اون دیالوگ که : مادرم عاشق گل و پدرم عاشق چشمای مادرم به لحظه بوییدن گل . . فقط چه رمان،چه واقعی،چه تخیلی درک نمی کنم چرا باید یه فرد بخاطر چیز بی اهمیتی مثل هیجان رو به کار خلاف بیاره . . 😑