دکتر اقیانوس به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت شانزده :
برسام باز هم تمام حواسش پی لبی بود که با دندانش در حال سوراخ شدن بود. نتوانست بیتفاوت بماند، تکیهاش را از دیوار گرفت و دو قدم بلند برداشت؛ گویی در دل شب، به سوی نوری درخشان میشتافت. به درد پهلویش توجهی نکرد و با شتابی ناگهانی، دستش را به سمت لب اسیر شدهاش دراز کرد و با انگشت اشاره، آن را آزاد نمود.
کهربا از این فاصلهی اندک و کار برسام شوکه شد؛ چشمانش گویی دو کاسهی آب زلال بودن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیز هم تو سخن نویسنده هم تو چند از جواب بچهها گفتم، این احساسات و عواطف واقعا در دنیای واقعی اتفاق افتاده و غیرمنطقی و به دور از عقل نبوده فقط من به یک روش دیگه این عشق رو به نمایش گذاشتم
۱۱ ماه پیشبهار
0چرا پارت نداریم مگه روز های فرد پارت گذاری نمیشه؟
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم دسترسی به نت نداشتم الان گذاشتم
۱۱ ماه پیشParisa
1مرسی😘😘😘😘نمیشه چندتا پارت بزاری روزای زوج مثلا بجای یکی ۲ تا ۳ تابزاراخ من ک ممیرم توخماری پارت بعد
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
نمیتونم عزیزم ❤️ ممنون از درکت
۱۱ ماه پیشMelika
0ممنون خیلی خوب بود ولی اینا تازه همو دیدن نباید اینقدر زود عاشق بشن
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
تو سخن نویسنده گفتم، عاشقی این دو نفر در واقعیت اتفاق افتاده فقط من سبکش رو عوض کردم پس این اتفاق دور از واقعیت نبوده
۱۱ ماه پیشزهراz
4خوب میزاشتی همو ببوسن بعد زنگوله به صدا در میومد اهه
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه میخوام اذیتتون کنم 😂
۱۱ ماه پیشزهرا z
0این که میخواین اذیت کنین،😁
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عاو بله بله 😅😂
۱۱ ماه پیشزهراz
0😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😀😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خب این خنده ها برای کدوم بخشه که من نفهمیدم
۱۱ ماه پیشParisa
3خیلی عالی بود واقعا قشنگ دمت گرم بابت رمان قشنگ پارت عالیت توروخدا زود زود پارت بزار توخماریم بخدا
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم... زین پس دوشنبه ها پارت هدیه میذارم
۱۱ ماه پیشنفس
5پارت جذابی بود ولی برسام یکم داره زیاده روی می کنه اول تکلیف کاروبارت و مشخص کن بعد بیا واسه عاشقی کهربا بدبخت چیزی نمیگه اگه یکی دیگه بود سیلی آب دار نوش جان می کردی ممنون زهرا جون
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
احسنت بهش میرسونم
۱۱ ماه پیشثریا
4برسام ثانیه به ثانیه بیشتر منو شوکه میکرد خوب شد یه خروس بی محل اومد😜😂
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
تنها کسی که مخالفت نکرد از این که چرا کسی اومد 😊😂
۱۱ ماه پیشرها
4خدایا چقدر قشنگ همه چیز رو توصیف کردی
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم باعث لبخند ملو شدی که 🙂
۱۱ ماه پیشرستا
4این رمان حتی در شرایط بحرانی و هیجانی احساس آرامش فقط منتقل میکنه
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
حرفت پر از انرژی که باعث لبخند ملو شد🙂
۱۱ ماه پیشآمنه
6واقعا عالی والله انگار من پیش اونها هستم ودارم نقش مزاحم میشم فن بیان عالی
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم مزاحم چیه! تو اونجا مراحمی 😁
۱۱ ماه پیشکارین
8کمی استپ کن برسام برادر من وقت برای اینا زیاده
۱۱ ماه پیشثریا
3وایی دقیقا 😂😂
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عجله داره
۱۱ ماه پیشاسرا
2کیان آمد🤔برسام بعدازرفتنداین کهربا،کهربانمیشه داغون کردی 🙏
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
🤧🙄
۱۱ ماه پیشمریم
5کیه خرمگس شده نزاشت اینا همو ببوسن اههه😡
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۱۱ ماه پیششیدا
5پراز از هیجان ،جای حساس تمام شد
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه باید تشنه ببرمتون لب آب 😂
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
میم
4اینکه برسامو کهربا در عرض چند روز دلباخته هم شدن واقعا برای من قابل هضم نیست و نمیتونم این عشق چند روزه رو درک کنم