دکتر اقیانوس به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت شانزده :
برسام باز هم تمام حواسش پی لبی بود که با دندانش در حال سوراخ شدن بود. نتوانست بیتفاوت بماند، تکیهاش را از دیوار گرفت و دو قدم بلند برداشت؛ گویی در دل شب، به سوی نوری درخشان میشتافت. به درد پهلویش توجهی نکرد و با شتابی ناگهانی، دستش را به سمت لب اسیر شدهاش دراز کرد و با انگشت اشاره، آن را آزاد نمود.
کهربا از این فاصلهی اندک و کار برسام شوکه شد؛ چشمانش گویی دو کاسهی آب زلال بودن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
4اینکه برسامو کهربا در عرض چند روز دلباخته هم شدن واقعا برای من قابل هضم نیست و نمیتونم این عشق چند روزه رو درک کنم
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیز هم تو سخن نویسنده هم تو چند از جواب بچهها گفتم، این احساسات و عواطف واقعا در دنیای واقعی اتفاق افتاده و غیرمنطقی و به دور از عقل نبوده فقط من به یک روش دیگه این عشق رو به نمایش گذاشتم
۱ سال پیشبهار
0چرا پارت نداریم مگه روز های فرد پارت گذاری نمیشه؟
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم دسترسی به نت نداشتم الان گذاشتم
۱ سال پیشParisa
1مرسی😘😘😘😘نمیشه چندتا پارت بزاری روزای زوج مثلا بجای یکی ۲ تا ۳ تابزاراخ من ک ممیرم توخماری پارت بعد
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
نمیتونم عزیزم ❤️ ممنون از درکت
۱ سال پیشMelika
0ممنون خیلی خوب بود ولی اینا تازه همو دیدن نباید اینقدر زود عاشق بشن
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
تو سخن نویسنده گفتم، عاشقی این دو نفر در واقعیت اتفاق افتاده فقط من سبکش رو عوض کردم پس این اتفاق دور از واقعیت نبوده
۱ سال پیشزهراz
4خوب میزاشتی همو ببوسن بعد زنگوله به صدا در میومد اهه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه میخوام اذیتتون کنم 😂
۱ سال پیشزهرا z
0این که میخواین اذیت کنین،😁
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عاو بله بله 😅😂
۱ سال پیشزهراz
0😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😀😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خب این خنده ها برای کدوم بخشه که من نفهمیدم
۱ سال پیشParisa
3خیلی عالی بود واقعا قشنگ دمت گرم بابت رمان قشنگ پارت عالیت توروخدا زود زود پارت بزار توخماریم بخدا
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم... زین پس دوشنبه ها پارت هدیه میذارم
۱ سال پیشنفس
5پارت جذابی بود ولی برسام یکم داره زیاده روی می کنه اول تکلیف کاروبارت و مشخص کن بعد بیا واسه عاشقی کهربا بدبخت چیزی نمیگه اگه یکی دیگه بود سیلی آب دار نوش جان می کردی ممنون زهرا جون
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
احسنت بهش میرسونم
۱ سال پیشثریا
4برسام ثانیه به ثانیه بیشتر منو شوکه میکرد خوب شد یه خروس بی محل اومد😜😂
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
تنها کسی که مخالفت نکرد از این که چرا کسی اومد 😊😂
۱ سال پیشرها
4خدایا چقدر قشنگ همه چیز رو توصیف کردی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم باعث لبخند ملو شدی که 🙂
۱ سال پیشرستا
4این رمان حتی در شرایط بحرانی و هیجانی احساس آرامش فقط منتقل میکنه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
حرفت پر از انرژی که باعث لبخند ملو شد🙂
۱ سال پیشآمنه
6واقعا عالی والله انگار من پیش اونها هستم ودارم نقش مزاحم میشم فن بیان عالی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم مزاحم چیه! تو اونجا مراحمی 😁
۱ سال پیشکارین
8کمی استپ کن برسام برادر من وقت برای اینا زیاده
۱ سال پیشثریا
3وایی دقیقا 😂😂
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عجله داره
۱ سال پیشاسرا
2کیان آمد🤔برسام بعدازرفتنداین کهربا،کهربانمیشه داغون کردی 🙏
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
🤧🙄
۱ سال پیشمریم
5کیه خرمگس شده نزاشت اینا همو ببوسن اههه😡
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماهی
0برخرمگس نعرکه لعنت کدوم مزاحمی بوود😡