پارت پنجم :


با این کلام خود، لبخندی کمرنگ بر لبانش نقش بست. خواست دوباره پلک‌هایش را بر هم بگذارد و در دنیای خواب و رویا غوطه‌ور شود، اما ناگهان احساس کرد که برسام همچنان در تلاطم است، به سمت او رفت، قدم‌هایی آرام و محتاط برداشت، دستش را بر پیشانی عرق کر ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!