پارت هفده :

نفهمید کِی کهربا بعد از هل دادنش از اتاق خارج شد و یک جورایی می‌توان گفت از آن مهلکه‌ی عاشقانه گریخت؛ اما زمانی به خود آمد که دوباره شانه‌اش تیر کشید.
با چهره‌ی نسبتا خندان آخی گفت و از دسته‌ی صندلی گرفت و با خودش سخن گفت:
- مطمئنم این درد، درد عاشقیه! تو داری چکار می‌کنی با من دکتر اقیانوس؟
لبخندش عمیق‌تر شد خداروشکر کرد حداقل توانست کدورت و دل آزردگی کهربا نسبت به خودش را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • حسین

    2

    تااینجاروان پیش رفته وخوب بوده

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خیلی ممنون امیدوارم تا آخرش رو همراهم باشین

    ۱۲ ماه پیش
  • رها

    1

    ای جونممم این دوتا چقدر قشنگن

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    به قشنگی تو که نیستن

    ۱ سال پیش
  • میم

    5

    برسام جون چقدر زود کیس مورد نظرتو انتخاب کردی بابا یکم صبر میکردی یه چشمی می چرخوندی به ماهم یه نظری می انداختی😄😄😄

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂😂 اینک حرفیه

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    4

    زهرا جون دو تا برادر داره یکیشو برام جور کن🤣

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    حتما بزرگه رو میخوای یا دومیه؟ 😂

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    1

    دومیه ک کوچیکه میشه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    چشم حتما به محض تموم این داستان خبرت میکنم

    ۱ سال پیش
  • عسل

    2

    دوتا برادر ...بای بای برسام

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂چی بگم که عاجزم

    ۱ سال پیش
  • پری

    1

    ممنون زهرا جون عالی بود

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم

    ۱ سال پیش
  • Nijla

    1

    وایییی چه قشنگ گفت کلی خندیدم 😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂🙏

    ۱ سال پیش
  • معصی

    1

    ای برسامممم بلاااا😂😂🤌میدونه چی بگه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
  • مریم

    1

    ممنونم عزیزم خیلی پارت قشنگی بود، چقدر زود عاشق هم شدن امیدوارم همیطورم باشن تا اخر

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم، امیدوارم

    ۱ سال پیش
  • نفس

    1

    ممنون زهرا جون خیلی گلی پارت بسیار زیبا و دلنشینی بود مخصوصا جمله آخر

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😊😂قربونت برم

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    6

    برسام چکارمیکنی زخمت انگولک میکنی سگ خوب شدتوهنوزاندرخم کهربایی🙏

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    این زخما بهانه ای😂

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    این دو تا عشقن🤗😍

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    مثل خودت ❤️

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    6

    ای جونم دوتا داداش داره برسام حسابی ماستاتو کیسه کن😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    به نظرم بهتره تنشم چرب کنه 😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️