پارت هفده :

نفهمید کِی کهربا بعد از هل دادنش از اتاق خارج شد و یک جورایی می‌توان گفت از آن مهلکه‌ی عاشقانه گریخت؛ اما زمانی به خود آمد که دوباره شانه‌اش تیر کشید.
با چهره‌ی نسبتا خندان آخی گفت و از دسته‌ی صندلی گرفت و با خودش سخن گفت:
- مطمئنم این درد، درد عاشقیه! تو داری چکار می‌کنی با من دکتر اقیانوس؟
لبخندش عمیق‌تر شد خداروشکر کرد حداقل توانست کدورت و دل آزردگی کهربا نسبت به خودش را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حسین

    2

    تااینجاروان پیش رفته وخوب بوده

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خیلی ممنون امیدوارم تا آخرش رو همراهم باشین

    ۱۰ ماه پیش
  • رها

    1

    ای جونممم این دوتا چقدر قشنگن

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    به قشنگی تو که نیستن

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    5

    برسام جون چقدر زود کیس مورد نظرتو انتخاب کردی بابا یکم صبر میکردی یه چشمی می چرخوندی به ماهم یه نظری می انداختی😄😄😄

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂😂 اینک حرفیه

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    4

    زهرا جون دو تا برادر داره یکیشو برام جور کن🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    حتما بزرگه رو میخوای یا دومیه؟ 😂

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    دومیه ک کوچیکه میشه

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    چشم حتما به محض تموم این داستان خبرت میکنم

    ۱۱ ماه پیش
  • عسل

    2

    دوتا برادر ...بای بای برسام

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂چی بگم که عاجزم

    ۱۱ ماه پیش
  • پری

    1

    ممنون زهرا جون عالی بود

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • Nijla

    1

    وایییی چه قشنگ گفت کلی خندیدم 😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • معصی

    1

    ای برسامممم بلاااا😂😂🤌میدونه چی بگه

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    1

    ممنونم عزیزم خیلی پارت قشنگی بود، چقدر زود عاشق هم شدن امیدوارم همیطورم باشن تا اخر

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم، امیدوارم

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    1

    ممنون زهرا جون خیلی گلی پارت بسیار زیبا و دلنشینی بود مخصوصا جمله آخر

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😊😂قربونت برم

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    6

    برسام چکارمیکنی زخمت انگولک میکنی سگ خوب شدتوهنوزاندرخم کهربایی🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    این زخما بهانه ای😂

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    3

    این دو تا عشقن🤗😍

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    مثل خودت ❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    6

    ای جونم دوتا داداش داره برسام حسابی ماستاتو کیسه کن😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    به نظرم بهتره تنشم چرب کنه 😂

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!