پارت ده :

کهربا شانه‌ای بالا انداخت، بدون آن که هیچ ری‌اکشنی به سخنان برسام نشان دهد دوباره او را به اتاق خودش برد.

خواست از اتاق خارج شود که برسام به سرعت سخن گفت:

- کجا میری؟

کهربا بی‌حوصله چشم در حدقه چرخاند و گفت:

- میرم به سوتو ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!