پادشاه جاده ها به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت پانزده :
شیدا با چشمانی پر از انتظار، به جاده خیره شده بود، ناگهان، صدای غرش موتور بِنلی مشکی رنگی به گوشش رسید، چراغ گرد موتور از دور نمایان شد و شیدا، با دقتی بینظیر، چشمانش را ریز کرد تا تصویر واضحتری از آنچه به سویش میآمد، ببیند.
دستهایش را در هم قلاب کرده و بر روی زانوهایش گذاشته بود، انگار که این حرکت، او را به زمین وصل میکند.
سرانجام، موتور در نزدیک پایش ایستاد و شیدا با دقت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
♡هاویر
2بزن بلد نیستممم🥺🤣🤍 عرررر🤣💔
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂
۹ ماه پیششیدا
1وااای آقا بخاد بهت رانندگی یاد بده وحشتناکه یک کابوس ک همش با استرسه. چقد علاقه داره ک حاضر شده تحمل کنه سختیش رو🙃😇 چقد جالب و گوگولین باهم کل میندازن
۱۲ ماه پیشآذر
2بگردم شیدای بیچاره، خودش میگه بزن بد نیستم😂🤣
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دخترم صادقه
۱ سال پیشساحل
3پولاد جان کشتی بچه رو گناه داره🤣
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
پولاد در این لحظه از نظر عقلی زوال داره
۱ سال پیشAsra
0اینکه یه مرد رانندگی یادت بده واقعاً یه کابوسه وحشتناکه😂😂😂تجربشو دارم😂💔😂
۱ سال پیشMatin
0چقد این دو تا گودوعن
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂🤌
۱ سال پیشاکرم بانو
4ینی هیچی بدتر از این نیست ک بخوای کنار یه مرد رانندگی یاد بگیری،بس ک ایراد میگیرن و ادمو دست پاچه میکنن
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂 حالا تو فکر کن این میخواد حرفهای یاد بگیره
۲ سال پیشثریا
3آخی😂 نزنش مخش جا به جا میشه
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بچه رو کبود کرد 😂
۲ سال پیشم.ر
8فاتحه ش خونده است وقتی مرد میخواد بهت یاد بده همینه
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂 تا حالا از این زاویه بهش دقت نکرده بودم
۲ سال پیشم.ر
3آخه این بلا سرم امده😶
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
زخم خورده ای پس 😂
۲ سال پیشکُلثوم
5قسمتهای هیجانش ب کنار این باهم بودنشون چقدخوبه
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بله به به 😋
۲ سال پیشآمنه
3واقعا عالی یعنی تعریفتون حرف نداره منو یاد زمان مدرسه انداخت که توی مدرسه کتک نمیخوردم ولی اگه درسم ۲۰ نمیشد عمه یا شلنگ آب کتک میزد ممنون واقعا خوشم اومد خندیدم حتما پولاد با چنین ترفندی حفظ میکرد
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قربونت خداروشکر که خندیدی قصدم به واقعیت تبدیل شد 🙂
۲ سال پیشام البنین
8این بیچاره تا یاد بگیره راهی بیمارستان میشه خدا بهش رحم کنه
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂🤏 اینقدر دیگه جون داره
۲ سال پیشN.U
10با اون ضربه هایی که پولاد زد این بچه حتی اگر بلدم بود یادش رفت، خودش میگه بلد نیستم بزن😂
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂 دخترک ساده
۲ سال پیشN.U
5بچه دلش پاکه😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Maniya
0بمیرم برات شیدا بخدا من جایی تو دردم گرفت ایی پولاد دخترمون انقدر اذیت نکن ها بچه ام دردش گرفته شیطون