عشق ، غرور ، زندگی... بیا تا در کنار زندگی طعم عشق را با چاشنی غرور بچشیم... بیا زندگی کردن را یاد بگیریم، نه ادامه دادن را... بیا دنیایمان را به یک عادت معمولی تبدیل نکنیم... عادتی که بعضی با غرور و بعضی با عشق آن را سپری میکنند... بیا تا لج و لجبازی ما، فقط به سبک من وتو باشد... خلاصه:داستان من قصه دختریه که زندگی کردن رو می خواد... این دختر بی قصد میخنده ، بی قصد حرف میزنه و از همه مهمتر بی قصد زندگی میکنه... رائیکا یاد گرفته که به جای غرور چاشنی شیطنت رو پیشه کارش کنه و با اذیت کردن هاش موجب خنده بشه... درسته که خیلی دلش نازکه وزود میشکنه، اما با خندیدن از خودش یک آدم بی تفاوت رو ساخته...

ژانر : عاشقانه، طنز، خارجی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۴۰ دقیقه

مطالعه آنلاین لج و لجبازی به سبک من و تو
نویسنده : رایکاراستین ویسناکی

ژانر #طنز #عاشقانه #خارجی

خلاصه

عشق ، غرور ، زندگی...

بیا تا در کنار زندگی طعم عشق را با چاشنی غرور بچشیم...

بیا زندگی کردن را یاد بگیریم، نه ادامه دادن را...

بیا دنیایمان را به یک عادت معمولی تبدیل نکنیم...

عادتی که بعضی با غرور و بعضی با عشق آن را سپری میکنند...

بیا تا لج و لجبازی ما، فقط به سبک من وتو باشد...

خلاصه:داستان من قصه دختریه که زندگی کردن رو می خواد...

این دختر بی قصد میخنده ، بی قصد حرف میزنه و از همه مهمتر بی قصد زندگی میکنه...

رائیکا یاد گرفته که به جای غرور چاشنی شیطنت رو پیشه کارش کنه و با اذیت کردن هاش موجب خنده بشه...

درسته که خیلی دلش نازکه وزود میشکنه، اما با خندیدن از خودش یک آدم بی تفاوت رو ساخته...

اه آخه الان چه وقت پنچر کردن بود؟

ترلان :چی شده رائی؟

_رائی و کوفت،هزار بار بهت گفتم ر ا ئ ی ک ا

ترلان:حالا هر دوشون یک خرن ها!!!

_تری فقط سه ثانیه فرصت داری در ری،والا از رو زمین محوت میکنم !ترلان رفت تو ماشینBMWسفیدم و درو بست،تا اومدم درو باز کنم قفل رو زد...

-آخرین بارت باشه حالام بیا پایین...اصلا حوصله کل کل باهاش نداشتم،ماشینو روشن کرد و یکم شیشه رو داد پایین

ترلان:جون داداش خوشکلت قسم ؟

-من واقعا نمی دونم چرا همه چی ختم میشه به آترین؟و البته جهت اطلاعت داداش من قصد ازدواج نداره!

+ایش، با بیست و سه سال سن بچه های مردم دوتا بچه دارن اون وقت داداش تو...‍

_ح‍الا دخترای مردم با بیست و یک سال سن هم زنشونن!

+زرشک ،حالا به جای زر زر کردن یه زنگ بزن به آترین

_کشمش دم داره،آترین آقا

+بشین بینیم باو

-یک لحظه خفه........

آترین:سلام جانم؟

این با من بود؟!؟!؟!آیا؟!

-سلام،با منی؟!

+تویی رائیکا؟

-نه روح عمم....داداشی جونم«اینو با یک لحن فوق العاده لوس گفتم»

آترین:خر شدم بگو

تو دلم گفتم خر که بودی،ولی شرایط یک جوری ایجاد میکرد که هیچی نگم

-راستش پنچر کردم،همین

+همینو کوفت آخه من به تو چی بگم؟

-هیچی نگو فقط بیا

+کجا؟

-رو به روی(.....)یکم پایین تر از شرکتت

-شانس اوردی نزدیکی الان میام.

یک لبخند به تمام عرض صورت زدم_عاشقتم داداشی جونم

آترین خندید و بعد خدافظی کرد....

ترلان از ماشین پیاده شد گفت:نه واقعاً داداشت قصد ازدواج نداره؟

-نه!

تری:حالا با اون قیافش هیشکی هم زنش نمیشه!!!

اِ اِ عجب آدمیه، میگن گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده،حکایت همینه!از نطقش در مورد قد و هیکل آترین خسته شدم

-قیافش چشه؟!قد بلند نیست؟که هست.هیکلی نیست؟که شکر خدا هست.کارم که دار.تمام دخترای فامیل براش دست و پا میشکنن

تری:اِهم اِهم

-نکنه وَجنات داداشم یادت اومد پرید تو گلوت؟؟؟

این بار محکم تر سرفه کرد

-اِ چت...یکی پرید وسط حرفم:من واقاً اینقدر خوشتیپم؟؟؟؟ تازه دو هزاریم کج شد که این چی میگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام داداش، در مورد چی حرف میزنی؟!؟!؟!یکم تعجب چاشنی کارم کردم وخیلی شیک پیچوندم که نه، از روش رَد شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:سلام نامرد،لاقل حرف میزنی‌ پاش وایسا دیگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان که تا اون لحظه ساکت بود به حرف اومد:سلام آقا آترین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:سلام،خوبی؟اینقدر این رائیکا حرف میزنه که آدم یادش میره سلام کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کوفت،زود باش پنچری بگیر بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+نشنیدم چی گفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوف‍ـــــ،آقا آترین لطفا پنچری بگیر...بشین بینیم باو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+باش...آترین شروع کرد به پنچرگیری،وای ‌خدا رها منم میکشه!!!رها دوست صمیمیه منه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

....-مرسی داداشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:خواهش ،دیگه کاری نداری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه ممنون،تری بدو بریم....نفهمیدم چطور روندم تا سینما،هنوز چند دقیقه ای تا شروع فیلم مونده بود،صدای خنده بروبچ‌ تا نزدیک در ورودی میومد،ما جمعاً با خودم هفت نفر بودیم؛یعنی من،رها،ترلان،رومینا،یانا، ملودی،ورتا،از دوران راهنمایی با هم دوستیم و هممون توی یک دانشکده و سال سوم پزشکی هستیم که البته رشته های عمومیمون با هم فرق میکنه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فیلم خنده دار باحالی بود،اومدیم بیرون و نشستیم رو نیمکت های پارکی که همون نزدیکی بود و آبمیوه گرفتیم،داشتم همینجوری برای خودم فکر میکردم که یهو یکی گفت:الو رائیکا...جواب بده خرجت زیاد شد...الــــــووو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غافل از همه چی گفتم:الو،بله؟!؟!چـــی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها: منم گلم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی خیلی xرها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+معلوم نی کجا سِیر میکنی،شماره بدم؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو دهنت ،حالا چی کار داری پریدی وسط فکر کردن من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار رومینا به جای رها جواب داد:امشب همه خونه شما دعوتیم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چــــــــــــــــــی؟!؟!نخیر امشب اصلا نمیشه عمواینا دعوتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:بهتر با پسر عمو خوشکلات هم آشنا میشیم،خدا رو چی دیدی یک بار دیدی فامیل شدیم!!!با این حرفش همه مون زدیم زیر خنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نکه من خیلی مهربونم،باشه!ولی از الان بگم مثل اون دفعه نمیاین سه روز پلاس شین افتاد؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:خیلی هم دلت بخواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا که نمی خواد،فقط یک سوال شما چرا یکی یکی میحرفین؟نکنه دوباره نقشه دارین؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفم همشون با هم گفتن:نــــــــــه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب این یعنی قطعاً نقشه لی چیزی هست،راستی رها کجـ...حرفم تموم نشده کمرم یخ کرد،با جیغ گفتم:رهــــــــــــــــا میکـــــــشمــــــت!!!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خیس شدن متنفر بودم،بعد از جیغی که کشیدم افتادم دنبال رها،مردم هم که نگو انگار زنجیره ای دیدن!!!خدا شفاشون بده...بالاخره رها رو گوشه پارک نزدیک دیوار گیر اوردم،هیچ جوری نمی تونست فرار کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:رائیکا جونم تا حالا بهت گفته بودم چقدر دوست دارم؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خودتی!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+رائیکا شوخی کردم باو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_منم می خوام شوخی کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آبمیوم رو ریختم تو یقه ی لباسش«خدا خودتون رو شفا بده»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از کلی مسخره بازی راه افتادیم سمت خونه ما و طبق معمول تو راه این رها خُله کورس گذاشته بود«خلی درمانی ندارد!!!^----^»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدیم به خانه ما،یک خونه خوشکل که در قهوه ای سوخته داره،وارد حیاط که میشی یک آلاچیق نزدیک دیواره و کنارش پر از گلای مختلفه که الان چون هوا سرده تمام گلا خشک شدن،وسط حیاط هم سنگ فرش کار شده و طرف دیگه چند تا درخت مختلف مثل بید مجنون و توت و...هست+یک تاب معمولی که با تناب بسته شده به درخت توت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خونه که شدیم مامان نبود،وا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامـــــــان کجایی؟؟؟یوهو،داش آتی،بابی جون،آهای اهل خونه کجایید؟؟؟این وسط من چرت وپرت میگفتم و بچه ها ولو شده بودن رو مبل ها«چی کار کنم کلا عادت به دلقک بودن دارم»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان پروانه:سلام به دختر خل و چل خودم...دِ بیا اینم از مادر ما،بعد از اینکه مامان با بچه ها حال و احوال کرد از زنده بودن جَد جدشون مطمئن شد گذاشت بریم بالا تو اتاق من...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومینا:رائیکا بیا برو این جونور مونورات رو جمع کن،نرن تو دست وپامون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جونور خودتی بیشعور،با حیوون های من درست صحبت کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:زرشک،آخه من موندم یک طوطی و لاک پشت و دو تا اردک و یک مار چی دارن که اینقدر تو خوشت میاد؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هرچی دارن ...بیاین بریم، تو قفساشونن!!!خوب دوستان باید یک توضیح بدم من عاشق حیوون ها و حشراتم و مثل بعضی از دخترا نه تنها از سوسک نمی ترسم بلکه خیلی هم خوشم میاد!!!!!«گفتم خُلی درمانی نداره ها»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول خودم رفتم داخل اتاق،عـــــــزیزم مگاشون کن همشون سر جاشونن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بچه ها بیاین ،کاری ندارن،بچه ها اومدن داخل اتاق و برای پیشگیری از خطرات احتمالی،لاکیو (لاک پشت)تیتو(منظورش طوطیه)لَنی و دَنی(اردک)و مار نازنینم پولکی رو بردم تو اتق آترین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:رائی چی می خوای بپوشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک چشم غره بابت اسمم بهش رفتم:اون تونیک آبیه رو،راستی شما می خواین چی بپوشید؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفم که تموم شد نفری یک دست لباس از کوله هاشون اوردن بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من شما رو میکشم،دوباره برنامه ریختین؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه با هم:نـــــــــــــــــــه!!!کی گفته؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه و مرض من امشب همتون رو بیرون میکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:غلط میکنی!!!خونه دوستمونه تو چی میگی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها بعد مثلا من دوستتون نیستم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:برو بابا کی میره این همه راهو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک لحظه احساس کردم صدای سلام میاد-اِ بچه ها صدا میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:الان بحث عوض کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومینا:حالا بی خیال بحث عوض کردن تو جدیدا چقدر بی ادب شدی!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها با یک نگاه شیطون گفت:ولی راست میگه ها صدا میاد•••

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:بیا اینم یک چند روز ول کردیم با این(با دست اشاره کرد به من)گشت بی ادب شد،مامان ورتا بخورش!!!وری قیافش رو تو یک چی تو مایه های گودزیلا کرد و داشت میومد طرف من که در باز شد و‌مامان اومد داخل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی(مامانم بهش میگم مانی)؛رائیکا عموت اینا اومدن بیا پایین.کلا بچه هارو هم آدم حساب نکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه الان میام،بچه ها همین جا میمونید یا میاید تو آشپزخونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:میریم تو آشپز خونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه از در پشتی بیاین تو آشپزخونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم پایین عمو اینا هنوز دم در بودن و طبق معمول در حال تعارف تیکه وپاره کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به به سلام بر عمو امیر خودم،حال شما؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو:سلام زلزله،من خوبم تو خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از سلام کردن به زن عمو عالیه،رادمان و سام راد؛تازه متوجه بابا شدم،رفتم و به بابی هم سلام کردم،تا رفتم نشستم تازه متوجه گل و شیرینیه روی میز شدم،وا اینا دیگه از کجا اومد؟حالا ولش،خوب من چی کار کنم؟بابا و عمو داشتن با هم حرف میزدن،پسرا هم که سرشون تو گوشیشون بود،مامان و زن و عمو هم که مشخصه!!!از بیکاری گوشیم رو برداشتم و رفتم تو تلگرام،داشتم همینجوری تو گروه ها چرخ میزدم که مامان صدام کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان:رائیکا عموت با تو بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جانم عمو جون؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو:خوب دخترم تا الان باید از حرف های ما فهمیده باشی قضیه چیه دیگه،نه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وا آقا قبول نی درخواست ویدئو چک‌ پلیز،من چه میدونم قضیه چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش متوجه نشدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو:(یک آه کشید)می دونی عمو راستش ما اومدیم خواستگاری!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چـــــــــــــــــــــی؟!؟!؟!خواستگاری؟؟؟تا اینو شنیدم پا شدم و گفتم:؟!خواستگاریه کی؟؟ آترین که نمیتونه باشه!!! دختر دیگه ای هم که نداریم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو یک‌تک خنده رفت:خواستگاری خودت دیگه دخترم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لج و لجبازی به سبک من و تو, [06.04.16 23:00]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها،حتما واسه سام راد هم اومدین دیگه؟؟؟این جمله رو با یک طعنه خیلی خفن گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو:خوب دخترم بهتره با سام راد برین حرف بزنید و...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببخشید وسط حرفت عمو،جواب من منفیه و اصلا هم عوض نمیشه...بعد این حرفم رفتم تو آشپز خونه ،صدای معذرت خواهی مامان میومد....مامان ، مامان ، مامان،میدونم چی کارت کنم!!!واسه همین نگفت دارن میان خواستگاری،چون اگر میگفت مثل دفعه های قبل میرفتم خونه ترلان اینا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:کُل ل ل ل ل،عروس خانوم وارد میشود!!بعد این جمله مُزَخرف همشون شروع کردن به خندیدن...واقعا که،اعصابم افتضاح داغون بود،نه به خاطر خواستگار بلکه به خاطر مامان که بهم نگفته بود...سریع رفتم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم و گوشی و سوٕییچ رو برداشتم واز در پشتی زدم بیرون،نه حوصله سرزنش های مامان رو داشتم ،نه حوصله مسخره بازی بچه ها رو....سوار ماشین که شدم آهنگ دیوونه آرمین2afm پخش شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر استرس داری بابا آروم باش،بیخیال دنیا و قانوناش...داشتم با سرعت میروندم وهمینجور دور میزدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک سری مشکلات هنوز بینمون هست که کنار میایم هر دو تامون باش...میدونم داری ازم آتو،ولی من دوست دارم فقط با تو،باشم واین بهم آرامش میده وقتی شب میزنم قدم با تو....نه نمیذارم ترشه گونت من بااخلاقای بچه گونت کنار میام و با تو هستم به کسی نمی دم من جاتو اصلا ،زندگی با تو خوبه زشت نیست یک دختر شیکی با موی مشکی ،که مسلماً وقتی با منی تو هم بیش تر از همیشه توی چشمی....دیوونه اگر بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه ،اینو بدون که دوست دارم من دیوونه ،هیچکسی مثل تو قدرمو نمی دونه نمی دونه....رسیدم در خونه ساینا اینا ،ساینا میشه دختر همسایه قبلیمون که با هم بزرگ شدیم و من از هر کسی بیش تر بهش اعتماد دارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الو سایی خوبی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+سلام مرسی تو چطوری بی معرفت،معلوم هست کجایی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پشت در خونتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+نـَ مَـ نـَ؟!؟!!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اِ درو باز کن دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+باش...درو باز کردم و رفتم داخل یک خونه یک طبقه خوشکل،خودش اومد دم در ،وای که چقدر دلم براش تنگ شده بود؛بغلش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+سلام خانوم چه خبرا؟؟چی شده ساعت یازده شب یاد ما افتادی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی سلامتی،اونو ولش بابات که خوابه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+آره بریم تو خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منظورت اتاقته دیگه؟؟.....................

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+خوب حالا بتعریف قضیه چیه که این موقع شب اومدی اینجا؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برام خواستگار اومده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+در یک کلام خاک تو سر خرت کنم،پاشو پاشو گمشو بیرون نکبت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وا واسه چی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+آخه نفهم بیشعور دخترای مردم آرزوی یک خواستگار دارن اون وقت توی احمق...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میگم دلت خواست یکم منو فحش بده ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+خیالت راحت حواسم هست،راستی از خواستگار اولیه چه خبر؟؟؟هنوز حرفش رو تموم نکرده هر دوتامون زدیم زیر خنده،خداییش کر کر خنده بود آخه اولین خواستگاری که اومد پسر دوست صمیمیه بابام بود که خیلی هم مذهبی بودن ،منم خیلی شیک و مجلسی چند روز قبل از شب خواستگاری با رها رفتیم جاسوس بازی و چند تا عکس از یارو با دوست دخترش گرفتیم و اون شب نشون خانوادش دادیم،پدره هم یک دعوا راه انداخت که بیا و ببین!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی خری ساینا،آخه الان چه ربطی داشت؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+ ربطش تو با ربطیش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هان؟احیانا نمیگن ربطش تو بی ربطیش بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+از من متفاوته!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومدم جوابش رو بدم که گوشیم زنگید و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه رها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:کلک رفتی پیش دوست پسرت ،آره؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو گمشو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+وای چه باحال،بگو منم بیام!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من میگم خره،تو میگی بدوش؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها از اون ور زد زیر خنده و سایی هم با چشمای متعجب زل زده بود به من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چته چرا میخندی؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها تیکه تیکه‌گفت:خ‍ ... ررر. ه‍...نه ن‍ ... ر. ..ه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درست حرف بزن بفهمم چی میگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+دارم میگم این ضرب المثله این نیست!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب پس چیه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار ساینا جواب داد:من میگم نره تو میگی بِدوش!!!اوه اوه تازه فهمیدم چه سوتی بزرگی دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا اونو ولش ، چی کار داری زنگ زدی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+مثلا بحث عوض دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یا بگو یا قطع کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+باش بابا عصبانی نشو ،فقط میخواستم بگم ناسلامتی ما اونجاییم ها دلت خواست بیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمو اینا رفتن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+آره بابا پشت سرت پا شدن رفتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا یک نیم دیگه اونجام ...به چشمای سبز ساینا که زل زده بود بهم نگاه کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ها چیه؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+یاد قبلا افتادم،یادته چقدر مسخره بازی در میوردیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک لبخند به یاد اون روزا رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+آخــــــــی یادش بخیر اون روزا سینا هم بود(سینا داداش سایناست و قل رو به روشه،که الان ازدواج کرده)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+آره.....یکم دیگه باهاش یاد گذشته ها کردیم و بالاخره بار و بندیل رو جمیدم و زدم به راه خانه...ً............

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چراغ های طبقه پایین خاموش بود و معلوم بود مامانو بابا خوابیدن...آخه دو تا اتاق پایین بود که یکیش رو مامان اینا برداشته بودن،طبقه دوم هم سه تا اتاق داشت که یکیش مال من و یکی مال آترین بود و بقیش هم مثل یک واحد مجزا بود که هم آشپز خونه داشت، هم همچی دیگه!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم رفتم بالا و اومدم برم تو اتاقم که صدای پچ پچ عتیقه ها از بالکن میومد،اول یکم وایسادم ببینم چی میگن؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:وای بچه ها نمیدونید چه خوشتیپ بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومینا:اسمش چی بود؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:تا اون جایی که من فهمیدم رادمان،پسر عموی کوچیکیش هم بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:اون یکی چی؟تو که یک جوری پریدی رفتی ما نفهمیدیم چی شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:اون یکی هم بدک نبود مثل رادمان بود،چشماش قهوه ای بود و قدش بلند بود و....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها همینجوری داشت از رادی میحرفید،اِ اِ اِ این از رها ،اون از ورتا اونم از ترل‍...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:بچه ها اونا رو ولش کنید ،آترین چرا نمیاد؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیا اسمش رو نگفتم رفت سراغ داداشم!!!عجب زمونه ای شده ها به دوستات هم نباید اعتماد کنی!!!حالا رهی و وِری رو بِول اون ترلان رو بگو.... نشونتون میدم!!!آروم رفتم تو اتاق سومی که خالی بود و یک پارچه سفید برداشتم و گذاشتم رو رو خودم....لامپ اتاق خاموش بود و لامپ بالکن رو روشن کرده بود و کلیدش دقیقا کنار در بود ، آروم یواش رفتم کنار در و شروع کردم به روشن _خاموش کردن لامپ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:وای بچه ها این (اشاره کرد به لامپ) چرا اینجوری میشه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:لابد داره میسوزه دیگه!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هــــــــــ‌....وووو ه‍ـــــــوووو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا با ترس:بروبچ نکنه اینجا جن داره؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:خفه شو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب حالا وقتشه،رفتم جلوی در،چون لامپ خاموش بود من فقط یک حاله ی سفید بودم؛ترلان با لکنت گفت:بـَ ..ب‍ بچچــــ ... ههااا اووون‍... چچ‍..ییههه؟؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا بچه ها منو دیدن شروع کردن به جیغ زدن...هاها ها حالا به پسر عمو ها وداداش من چشم دارین؟؟؟هینطور داشتم اَدا در میوردم که یهو یه چی خورد تو سرم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه بنده خدا:رائیکا....رائی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام رو یکم باز کردم،همچی تار بود،آخ سرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومینا:بچه ها به هوش اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:خوبی دختر؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:این چند تاست؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اینکهحالم خوب بود،دوباره اون حس مردم آزاریم گل کرد-شما دیگه کی هستین؟!؟!من کیم؟!؟!اینجا کجاست؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:خوب بروبچ این یعنی خوبه!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:بشکنه این دستم....نه اصلا چرا دست من بشکنه؟؟دست خودت بشکنه رائی مردیم از ترس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتممثلا یا تعجب نگاشون میکردم،رومینا که این حالتم رو دید شروع کرد به زر زر کردن:میگم نکنه بچه ها واقعا حافظش رو از دست داده؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:بشین بینیم باو،تو این عتیقه رو نمیشناسی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو ور خدا،شما کی هستین؟؟با من چی کار دارین؟؟رائی و کوفت،یعنی چیزه رائی کیه؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای خدا من امروز از دنده سوتی بلند شدم ها،میدونستم که برا بچه ها لو رفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:نه واقعا رها راست گفت!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از موقعیتم عقب نکشیدم و حالا هی از من اسرار هی از اونا انکار ،وسط اون همه کش مکش یهو یاد ساعت افتادم-راستی ساعت چنده؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این سخن گران بهای من این عتیقه شروع کردن به کرکر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:الان چه ربطی داشت؟!؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ربطش تو با ربطیش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:بگیر بخواب که ساعت سه صبحه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نـــــــــــــــــــه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه با هم:آررررررههه!!!(کلا خیلی هماهنگن)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بچه ها مامانم که بیدار نشد؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:اتفاقا بیدار شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهش چی گفتین؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:هیچی پیچوندیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها ،راستی من چرا احساس کردم یکی منو زد؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره اینا شروع کردن به کر کر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:هِی ما صدات کردیم تو هم جواب ندادی،منم تعصابم بهم ریخت یک نمه دوتا توگوشی اومدم برات...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبه یک نمه اعصابت بهم ریخته بود،اگه زیاد بود که الان مراسم دفنم بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:بگیر بخواب بابا...........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+قو قو لـــــی قوو قووو....اَه این خروسه چه بد می خونه........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی خروس؟!؟!!؟؟!؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رهـــــــــــــــااااااا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:بچه ها درین الان رم میکنه!!! بعد از کلی مسخره بازی رفتیم آماده شیم بریم نهار به حساب ترلان^____^

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:به من ربطی نَ‍ .. دا.. ره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه منم میرم هرچی دیشب شنیدم به آترین میگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان با یکم تعجب گفت:برو بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه بذار یک زنگ بزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:غلط کردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها: ب س کنید دیگه ،ترلان به حسابه توهه زر زیادی هم نزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:اوه اوه خشم اژدها سه!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها بالشتی که کنارش بود رو پرت کرد که بخوره به ملودی،که همون موقع ملودی جاخالی داد ودر باز شد و بالشت خورد تو صورت آترین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ایــــــووول گــُــــــــللللل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:زهرو گل،من تو رو...با دیدن بچه ها حرفش رو خورد و یک لبخند به معنی (ما که بهم میرسیم زد)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:سلام آقا آترین خوبید؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:سلام ،ممنون...بعد اینکه به بقیه هم سلام کرد روبه من گفت که بیام بیرون وکارم داره.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیه؟!چی کارم داری؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+چقدر من خوشبختم،بقیه خواهرا به برادراشون میگن جانم داداشی او...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اَه سرم رفت،یا بگو یا برم دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+فرداشب عمه میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمه کدوم خـ خ‍ ..یهو یاد عمه آناهید افتادم...یعنی کدوم خوشکلیه؟!؟!(مدیونید فکر کنید میخواستم بگم عمه کدوم خریه😽)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+وای از دست تو مگه ما چند تا عمه داریم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها منظورت عمه آناهیده که پاریسه و چهار سال پیش اومد؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+دقیقا...حس کردم یک نفر داره به حرف های ما گوش میده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یک لحظه آتی..آروم رفتم پشت در و گوووووورررروووپ‍ـــــــ...دخترا جلوی آتی بخش زمین شدن!!!!حالا این داداش ما هم که خوش خنده داشت میپوکید از خنده که با یک ببخشید در رفت و من با این اَجنبی ها تنها گذاشت،شروع کردم به قهه قهه زدن-بچه ها ببخشید شوخی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:اون از دیشب ،اینم از حالا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب تقصیر من چیه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:الان بهت میگم...و با اشاره رومینا شروع کردن به غلغلک دادن من،منم که کلا خیلی بدم میومد شروع کردم به فحش دادنشون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیشعورا ولم کنید،آتریـن کمک ،بوق ،بوق ،بوق(شرمنده این آخریا خیلی +۲۴بود)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:بچه ها بسه بِجَمین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جمش میکنیم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:رائیکا اون پسرا رو نگاه بَد زوج میزنیم ها...یک نگاه به جایی که رها اشاره میکرد کردم،اوهوع...هفتا پسر بودن که سر و وضعشون بدک نبود و شیطنت از سر و صورتشون میریخت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بچه ها بریم اونجا بشینیم و اشاره کردم به یک میز هفت نفره بزرگ...هنوز کامل ننشسته بودیم که هفتا صندلی دیگه اومد کنارمون و همون هفتا یارو نشستن...ما بهم نگاه کردیم و هممون با هم گفتیم:وات‍ـــــــــــــــــــ ؟!؟!؟!با این حرفمون یارو ها زدن زیر خنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:هر هر هر،بخندید!!!آفرین شما میتونید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از یارو ها:بذارید معرفی کنم(و بعد اشاره کرد به کناریه ترلان)آرش،میلاد،حمید،سامان،نیاوش،آرمین و جناب خودم صدرا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب به ما چه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:حالا عرضتون؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیاوش :عرض داشتن که داریم!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا تو این هیری ویری ترلان گفت:لابد خرج اینارو هم من باید بدم؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش:لطف میکنید ممنون میشیم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:آره دیگه ما باید به قشر فقیر جامعه کمک کنیم....بعد این تیکه ی رها من و دخترا زدیم زیر خنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان:با اینکه همتون خوشکلید ولی از اون دسته دخترایی هستین که باید زبونشون کوتاه شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومینا:اوهو...اونوقت کی مثلا؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میلاد:فکر کن من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:تو اول شلوارت رو بکش بالا!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا هم بشوتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حمید:و اگر به قول تو نشوتیم؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسابی رو اعصاب بودن و منم که کلا بی اعصاب؛با دیدن آترین،رادمان و سام راد با یک لبخند ناز به حمید گفتم:تا چند دقیقه دیگه معلوم میشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حمید:مثلا میخواین چه غلطی کنید؟!؟!آترین که رسیده بود پشت سرش به جای من جواب داد:پاشو تا بهت بگم...بعد این حرف آتی ما بروبچ از روی صندلی هامون بلند شدیم و با یک علامت بای بای رفتیم سر یک میز دیگه...یاروها هم که نگو کلا توآفساید بودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان:داداش کاری داشتی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتی: من که نه ،ولی فکر کنم شما با خواهر من کاری داشتین؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خداییش وضعی بود اون هفتا رو هم اندازه این سه تا نمیشدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدرا:با اونا کاری نداشتیم !!!اونا اومدن سر میز ما!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اِ اِ اِ میگه برم چند تا فن کاراته روش برم ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان:دیگه داری زیادی می زِری،هری... میلاد:میخوای چی کار کنی مثلا؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام راد:با این قد وهیکلاتون میخواین جلوی ما وایسین؟؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمین:مگه قد وهیکل ما چشه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامی:بچه ها اینا رو(و با یک نگاه تحقیر آمیز ادامه داد)ارزشش رو ندارن.....با این جواب سامی اونی که اسمش حمید بود از روی میز بغلی یک کیک خامه ای برداشت وپرت کرد طرف سام راد،سامی هم با دیدن کیکی که میومد طرفش یهو نشست وکیکه خورد تو صورت ‌ مردی که پشت سرش بود....مرده هم برای تلافی بستنیشو برداشت و پرت کرد به سوی سامی و چند ثانیه بعد از صورت سامی بستنی چیکه میکرد !!!!آترین برای تلافی یک کیک شکلاتی از دست گارسون گرفت و صاف زد تو صورت حمید یعنی تر تر خنده بود،یک وضعی بود عجیب ...با این کار سام راد یا همون سامی وآترین اون شش تا هرچی دستشون بود شروع کردن به پرت کرد و ما هم بالاخره وارد عمل شدیم......منو رادمان کنار هم سنگر گرفته بودیم و بقیه هم پخش بودن..بعد کلی خرابکاری ،بالاخره با جیغ جیغ های صاحب اون کافه_رستوران زدیم بیرون...ولی چه بیرون اومدنی!!!همه با صورت ها و لباس های پر از کیک وشکلات وبستنی!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وای حالا چی کار کنیم؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:مگه با این لباس ها کاری هم میشه کرد؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:بچه ها بهتره اول بریم صورتامونو بشوریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومینا:تنهایی به این نتیجه رسیدی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان:رائیکا ماشینت هست؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره ، ماشین رها هم هست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادی:پس شما دو تا گروه شید ،یک گروه با ماشین تو بیان و یک گروه با رها خانوم...ما هم که با ماشین سام راد میایم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به قول رومینا چقدر فکر کردی به این نتیجه رسیدی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادی:راستیتش سه_ چهار سالی میشه فقط دارم آزمایش میکنم ونظریه میدم!!!!تا امروز بالاخره به این نتیجه رسیدم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفه رادی همه زدن زیر خنده،رها در حالی که میخندید شروع کرد:وای آقا رادمان شما که روی این رائی رو هم کم کردین!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام راد:بچه ها الان رائیکا میگه رائیو وکوفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نخیرم این بار میخواستم بگم رائیو زهر ..دوباره این خوش خنده ها شروع کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:بسه بجمین بریم یک جایی دستو صورت هامون رو بشوریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:یک پارک پایین تر از همین خیابون هست بریم اونجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام راد:میشه قبلش خودتون رو معرفی کنید؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:ورتا شایان هستم(به رومینا اشاره کرد و ادامه داد)رومینا مُتَقی،ملودی مَهبود،یانا شایان،ترلان آریافرد(به رها اشاره کرد که رادمان زود تر گفت)رادی:سرکار رها رستگار!!!!اِ اِ اِ اینا همدیگرو از کجا میشناسن چقدر مشکوکن ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای نکنه اون شب خواستگاری با هم آشنا شدن؟؟؟؟نه بابا رها که گفت بعد من عمو اینا رفتن!!!!تو این فاصله ای که من فکر میکردم،پسرا هم خودشون رو معرفی کردن و رسیدیم به در ورودی پارک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:بچه ها هستین تا سرویس مسابقه دو بذاریم؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که استاد با یک لبخند پیروزمندانه با یک کوچولو غرور گفتم:هستم ولی از همین الان خودتون رو بازنده فرض کنید!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومینا:منم هستم،رها تو چی؟!؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:مشکلی نیست قبول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان تا رها موافقت کرد قبول کرد ،من میگم اینا مشکوکن ها،تو این فاصله درگیری های ذهن من همه قبول کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:میگم خجالت نکشین از سن هاتون ها!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرف آتی دخترا برگشتن منو نگاه کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه ما چندسالمونه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یانا:تازه ،مگه به سن و ساله؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام راد:راست میگه آترین مگه به سن و ساله؟؟؟بیا خوش میگذره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین با یک نگاه شیطون یک باشه گفت و شروع کرد به دویدن...پس بگو آقا میخواست جر بزنه..ما هم تازه به خودمون اومدیم و شروع کردیم به دویدن.....آخرای راه بودم که با کشیده شدن دستم ،رفتم سمت درختا..-آهای ولم کن تو کیئی؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یارو:منم سام راد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وا،خل شدی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار یک درخت وایساد و جوابم رو داد:تو با خودت چی فکر کردی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوهزاریم افتاد داره درباره دیشب میحرفه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ترجیح میدم درباره دیشب نحرفم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+ولی من ترجیح میدم ،یعنی چی که پا میشی و میری؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به خودم مربوطه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+دلیلت چیه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فوضول شناس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+خیلی خودت رو بالا فرض کردی،فکر کردی عاشق قیافت شدم؟؟؟نخیر!اگر به اجبار بابا نبود تا دز خونه هم نمیومدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب نیا..مگه من جواب مثبت دادم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+به هر حال تو حق نداشتی بری!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا که رفتم دلمم خواسته..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+چرا اینقدر میپیچونی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک عذر خواهی کن و تمام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی عذرخواهی کنم؟؟؟هِه شتر بیند در خواب پنبه دانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+خواهیم دید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیالت راحت از الان تا تهش معلومه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد این حرفم دستمو از دستش کشیدم و رفتم طرف سرویس...جلوی سرویس این رهای فوضول وایساده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:ای ناقلا کجا با پسر عمو جیم شدی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شِه الان یکی صداتو میشنوه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+خوب چی گفت؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی بابا برگشته میگه فکردی عاشقت شدم و اومدم خواستگاریت و این حرفا بعدشم گفت که به اجبار باباش اومده و معذرت خواهی میخواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+توهم طبق معمول معذرت خواهی نکردی!؟؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دقیقا،،،یک سوال تو واقعا تا الان تو نرفتی ببینی اون منو چی کار داشته؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+شواهد که اینو نشون میده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولش بیا بریم داخل که مردم دارن بد نگاه میکنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+آره واقعا ،میترسم الان زنگ بزنن تیمارستان!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با رها اومدیم بریم داخل که یهو از پشت دیوار(دیدین یک دیوار میذارن در wcمعلوم نشه؟؟؟این همون دیواره)پنج نفر اومدن بیرون....بعلـــــــــــــــــــه بعضیا گوش وایسادن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:سلام،حال شما؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو رو دیدم حالم بد شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:شما خجالت نمیکشین؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد جواب به سین جین های بچه ها با هم رفتیم تا یکم سر و وضعمون رو آدمیزادی کنیم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:رائیکا برای ناهار می خواین چی کار کنید؟؟؟با این لباسا رستوران هم که نمیشه رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب داداش یک ساندویچی توپ اون ور خیابون هست،بپر برو بگیر بیا دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:تو کم تر از همه لباسات خامه ایه ،خودت برو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باش،پس دُنگا بالا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان که تا اون لحظه سرش تا مرز قطع شدن تو گوشیش بود اومد بالا:ای پرو ،یعنی نمیخوای مهمونمون کنی؟؟؟سام راد پاشو‌..پاشو روشو کم کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نچ،فکرشم نکن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام راد:همه مهمون من!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم پاشد بره ساندویچی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان:هه هه هه بروبچ حال کردین چطوری خرش کردم؟؟؟به این میگن سیاست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بهت امیدوار شدم،آورین آورین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان:راستی رائیکا خبر داری امشب عمه و بچه هاش میان؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها راست میگی ها،این آترین گفت ولی من یادم رفت...راستی شما دو تاازشون چی میدونید؟؟؟تا حالا اصن باهاشون حرف زدین؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:در حد یک مقدار آشنایی تو چت باهاش داریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مثلا؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان:مثلا اینکه از وقتی داوین هفت سالش و دایانا دو سالش بوده رفتن پاریس و بعد از هیجده سال یعنی امسال یادشون اومده ایرانی هم هست؛عمه هم که کلا تا حالا دو بار بیش تر نیومده...شوهر عمه هم که کیف کفش چرم واین جور چیزا داره...اوممم دیگه همیناست،چیه دیگه ای نمیدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب امسال برای چی میان؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:دل تنگیه عمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یک چیه دیگه،کیا میان و چرا رفتن اون ور؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادی:عمه ،داوین،دایانا...جواب سوال دومم رو نداد که سوالی نگاش کردم و وقتی دیدم جواب نمیده آترین رو نگاه کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:کسی نمیدونه!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:رائیکا اون سوژه ای که گفتم اون جاست...و با چشماش اشاره کرد به طرف جدول،فقط کافی بود سرم رو بچرخونم تا منفجر شم ،خعلی باحال بود پسره موهاشو سیخ زده بود بالا یک تیشرت قرمز بدن نما پوشیده بود با شلوار سفید با اون هیکلی که به چوب کبریت میگفت:زِکی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سوژه رؤیت شد،این بار نوبت کیه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:برو که کارت در اومد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قبول ،تری بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم پشت سر یارو نشستم،خوب شروع شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخ پام..یارو چرخید تا منو دید با یک لحن لوس شروع کرد:چی شده خانومی؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تری:چی شده پارلا(اسم مستعار من)؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پام پیچ خورد رزا جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیخ سیخی:میخوای کمکت کنم خوشکله؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-رزا (ترلان)سوژه خودشه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیخ سیخی:چی خودمم؟!؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها مثلا داشت رد میشد: خــــــــــــــــــر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیخ سیخی یک نگاه مثلا عصبانی بهش انداخت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تری:جناب سروان بیسیم بزنم اداره؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سریعاً بیسیم بزن اداره،رزا دستبند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم سیخ سیخیه چه کاسه ای زیر نیم کاسش بود که مثل فر فره شروع کرد حرف زدن:چی منم جناب سروان؟!؟!من چی کار کردم؟!؟!تو رو خدا بذارید برم!!!با گفتن این حرف در رفت..وای ما ریسه رفته بودیم از خنده،این دیگه کی بود؟؟؟خله حتی کارت شناسایی هم نخواست!!!کار همیشگیمون بود ملت رو اینجوری اسکول میکردیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین با عصبانیت جلو اومد:این چه کاری بود دختر؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای اصلا حواسم به آترین نبود،درسته خیلی بهم گیر نمیداد اما رو این چیزا خیلی حساس بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یکم تفریح

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+آخرین بارت باشه،فهمیدی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان که ریسه رفته بود از خنده جلو اومد :خیلی باحالی دختر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیگه دیگه..همون لحظه آترین برام یک چشم غره رفت که خفه شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورتا:بچه ها آقا سام راد اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامی:سلام بچه ها ،ببخشید یکم طول کشید....ساندویچا رو پخش کرد و ما هم شروع کردیم به خوردن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستی شماها اونجا چی کار میکردین؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رادمان:هیچی این الدنگا خودشون مهمون من کرده بودن که به لطف شما افتاد به حساب سام راد،شما چی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:هیچی ما داشتیم بازی میکردیم!!!!همه مون زدیم زیر خنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سوالا میپرسی ها!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترلان:به قول شما آقا رادمان این الدنگا خودشون رو مهمون من کرده بودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا هرچی بچه ها پاشید بریم خونه هامون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:راست میگه ،سامی رادی شب میاین فرودگاه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام راد:بابا و مامان میان..ولی من و رادمان نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آترین:باشه،پس پاشین بریم،رائیکا تو هم زود بیا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد اینکه از پسرا خداحافظی کردیم،تو راه تا برسیم به ماشینا بچه ها شروع کردن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رها:ای رائیکا هی میام ازت بپرسم یادم میره...داوین کیه؟؟؟؟رومینا:بغیر اون چرا باید بری فرودگاه؟!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملودی:تازه چرا باید زود بری خونه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید