طنین مهماندار هواپیما ودختر یک پولدار ورشکسته با خودکشی پدر دنبال عامل ورشکستگی پدر میگردد که متوجه میشود شریک جدید پدرش(معینی فر) با کلاهبرداری نه تنها پدرش را نابود کرده که میراث خانوادگی انها که چند کتاب عتیقه است در اختیار گرفته واینجاست که طنین برای گرفتن انتقام وبازپس گرفتن کتب عتیقه به عنوان خدمتکار وارد خانه معینی فر میشود که سه پسر دارد و با وجود تحمل آزار واذیتهای فراوان پسر کوچک معینی فر، …..

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۹ ساعت و ۵۲ دقیقه

مطالعه آنلاین آتش دل
نویسنده : تینا عبدالهی

ژانر : #عاشقانه

خلاصه :

طنین مهماندار هواپیما ودختر یک پولدار ورشکسته با خودکشی پدر دنبال عامل ورشکستگی پدر میگردد که متوجه میشود شریک جدید پدرش(معینی فر) با کلاهبرداری نه تنها پدرش را نابود کرده که میراث خانوادگی انها که چند کتاب عتیقه است در اختیار گرفته واینجاست که طنین برای گرفتن انتقام وبازپس گرفتن کتب عتیقه به عنوان خدمتکار وارد خانه معینی فر میشود که سه پسر دارد و با وجود تحمل آزار واذیتهای فراوان پسر کوچک معینی فر، …..

در ماشين را بستم و گفتم:

-نمي دونم چي بگم.

-كسي الان از تو جواب نخواسته،ارسيا هم عجله اي نداره پس خواهش مي كنم قبل از اينكه نه بگي فكر كن.

-باشه اما اميدوارش نكن.

-فدات بشم برو از خستگي نمي توني چشمات رو باز كني،طنين؟

دستهايم را روي سقف پرايد مرجان گذاشتم و دوباره خم شدم و گفتم:

-بله؟

-دوستت دارم...

گاز داد و رفت،به پرايد سفيدش نگاه كردم كه داشت دور مي شد و زير لب گفتم:مرجان ديوونه.

سلانه سلانه به طرف در بزرگ فلزي خانه رفتم،آسمان در حال روشن شدن بود و صداي جيك جيك گنجشگان در ميان كاج هاي كهنسال باغ مي پيچيد.پايم را روي اولين پله كه گذاشتم،روشنايي زير زمين توجه ام را جلب كرد و با ترس و دلهره به سمت زير زمين رفتم.با خودم گفتم،يعني كي مي تونه باشه؟شايد كسي لامپ آن را روشن گذاشته بود!نه امكان نداشت،پدر هميشه آخر شب قفل در را چك مي كرد و اگر لامپي روشن مي بود متوجه مي شد و خاموش مي كرد يعني...دزد آمده!به خانه نگاه كردم،دودل بودم و اگر مي رفتم كسي را صدا بزنم حتما" فرار مي كرد.به اطرافم نگاه كردم تا چيزي به عنوان سلاح پيدا كنم كه با ديدن بيل باغباني،آن را محكم در دستم گرفتم و با قدم هاي لرزان يكي يكي پله ها را پايين آمدم و درون زير زمين سرك كشيدم.اين سو كه خبري نبود به سمت پشت ديوار وسط زير زمين رفتم،پيكري در كيان آسمان و زمين معلق بود و تنها صداي اعتراض من به پيكر حلق آويز پدرم يك جيغ بلند بود.از صداي افتادن جسمي نگاهم را از ناباورانه ترين صحنه زندگيم جدا كردم و به تعقيب صدا سرم را چرخاندم،مامان روي زمين كنارم افتاده بود.او كي خودش را به من رسانده بود.دوباره به پدرم نگاه كردم،نمي دونستم چه كار كنم.به سمت پدرم دويدم،دستانش سرد بود،معلوم بود زمان زيادي است كه روح از كالبدش رخت بسته.خودم را به مامان رساندم،از هوش رفته بود.كشان كشان او را به سمت پله ها كشيدم،طناز و تابان بالاي پله هل ايستاده بودند.با ديدن من،طناز پرسيد:

-طنين چي شده؟

به چهره نگرانش نگاه كردم و گفتم:

-هيچي،بيا كمك كن مامان رو ببريم بالا.

-مامان؟چرا...

-به جاي سؤال بيا كمك.

به كمك طناز هيكل سنگين مامان زا بالا برديم،گفتم:

-تو برو آب قند درست كن،من برم زنگ بزنم اورژانس.

-مي گي چي شده؟

به صورت تابان نگاه كردم و گفتم:

-هيچي طناز فقط به مامان برس،اين بچه ترسيده حواست به اونم باشه.

بعد از تماس با پليس و اورژانس به زير زمين برگشتم،براي پدر كاري نمي شد كرد و بغض آزارم مي داد اما بايد خودم را حفظ مي كردم.بالاي سر مامان برگشتم و به طناز گفتم:

-تو برو به تابان برس.

از نگاهش آشفته شدم و مامان را رها كردم و قبل از اينكه سؤالي بپرسد،خودم را به زير زمين رساندم.جلوي در زير زمين روي پله آخر نشستم،مغزم قفل كرده بود و بغض با دستانش محكم گلويم را مي فشرد و قلبم زير اين فشار در حال له شدن بود.فكر مامان مثل صاعقه اي از ذهنم گذشت،از جا جهيدم و پله ها را دو تا يكي كردم تا خودم را به مامان برسانم.طناز در حال اشك ريختن شانه هاي مامان را ماساژ مي داد،با ديدن من گفت:

-طنين...

-هيس...

به مامان اشاره كردم،او هم ديگر سؤالي نپرسيد و اشكريزان به كارش ادامه داد.

تا آمدن پليس و اورژانس برايم قرني گذشت،حال مامان خوب نبود.بالاخره آمدن،تقريبا" با هم رسيدن و مامان را براي انتقال به بيمارستان روي برانكارد گذاشتن.يكي بايد همراهش مي رفت اما...

طناز با تعجب به ماشين هاي پليس نگاه مي كرد و بالاخره از آنچه كه مي ترسيدم،پرسيد:

-طنين اينجا چه خبر،چي شده؟چرا پليس؟تو زير زمين چه خبر،چرا دو تا آمبولانس آمده،چرا حال مامان بد شده،طنين يه چيزي بگو؟

-الان وقتش نيست،تو با مامان برو بيمارستان،منو بي خبر نذاري.

چشمان خيسش را به نگاهم دوخت،نگاهم را گرفتم و گفتم:

-برو،حال مامان خوب نيست.

سرش را پايين انداخت و سوار شد،نگاهم را با سماجت روي دري كه طناز بسته بود نگاه داشتم تا با آن نگاه پر سؤال گره نخورد.آمبولانس زوزه كشان از خانه بيرون رفت و ديگه جاي ماندن نبود،دستم را پشت تابان گذاشتم و او را با خودم همراه كردم.از پنجره قدي اتاق نشيمن ماموران را مي ديدم كه در تكاپو بودن.

-آجي جون،پليسها تو خونه ما چيكار مي كنن؟

به چشمان شفاف تابان نگاه كردم،خدايا به او چه مي گفتم؟آخه پدر اين چه كاري بود كردي؟بغض گلويم لحظه به لحظه بزرگتر مي شد،با صداي خش داري گفتم:چرا نمي ري صبحانه بخوري؟

-مامان چچاي درست نكرده و ميز صبحانه رو هم نچيده،من چي بخورم.

اصلا" نمي دونم ميز را چطور چيدم و چطور چاي ساز را روشن كردم،اما توانستم به تابان صبحانه بدهم.ضربه اي به در سالن خورد،به تابان نگاه كردم و گفتم:تو صبحانه ات رو بخور.

يكي از پليسها با لباس شخصي پشت در بود.

-ببخشيد.خانم...

-نيازي،بفرماييد داخل.

-من سرگرد ناصري هستم.

با راهنمايي من روي يكي از صندلي هاي هال نشست و گفت:

-مي خواستم درباره...

با نگراني به آشپزخانه نگاه كردم،تابان به سالن كاملا" احاطه داشت.گويا او هم منظورم را فهميد چون ادامه نداد و بعد از لحظه اي پرسيد:

-مي شه جاي ديگه اي با شما صحبت كنم؟

به سمت تابان نگاه كردم و پرسيدم:

-تابان جان صبحانه خوردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله دارم استكانم رو مي شورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمي خواد خودم مي شورم،برو سر درست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ديروز آخرين امتحانم رو دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب برو پلي استيشن بازي كن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابان،نگاهي به من و مرد غريبه انداخت و سر به زير به اتاقش رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما اون مرحوم رو پيدا كردين؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ياد آوري پدر ر آن وضعيت ديگر نتوانستم اشكهايم را كنترل كنم،سرم را پايين انداختم تا او اشكم را نبيند و زير لب گفتم:بله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه نسبتي با مرحوم داشتيد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پدرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي تونيد توضيح بديد چطور جسد رو پيدا كرديد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از داخل جعبه دستمال كاغذي،دستمالي بيرون كشيدن و اشكهايم را پاك كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تازه از سر كار بر گشته...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سر كار!آن وقت روز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهي به لباسم انداخت و خودش فهميد كه سؤالش بي مورد بود،گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب مي گفتيد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بودم كه ديدم لامپ زير زمين روشنه،مشكوك شدم رفتم داخل زير زمين كه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه ساعتي بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساعت،فكر مي كنم پنج يا پنج و نيم بود كه ديدم پدرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه نتونستم ادامه بدم،مرد هم حالم را درك كرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با يكي از نزديكان يا اقوام تماس بگيريد،در اين وضعيت بودن همراه نعمت بزرگيه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزديكان،ما اقوام زيادي نداشتيم و آن تعداد اندكي هم كه داشتيم خارج از ايران بودن.حالا بايد به كي خبر مي دادم،آقاي ممدوح،آره خودشه مباشر پدر،اون تنها كسي كه مي تونه كمك كنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان تماس مي گيرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي شه اتاق پدرتون رو ببينم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اتاق كار پدر از اين طرفه،بفرماييد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فكرم مغشوش بود . اتاق پدر برايم شكنجه گاه،همه جاي اون پر بود از خاطرات با پدر بودن.دستهاي لرزانم را روي دستگيره گذاشتم اما بعد پشيمان شدم و به سر گرد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همين جاست، من ديگه مني تونم همراهيتون كنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هال برگشتم و تصميم گرفتم به تابان سر بزنم،آهسته در اتاقش را باز كردم سخت مشغول بازي بود.به ديوار ب*غ*ل در تكيه دادم و چشمانم را بستم،آخه پدر اين چه كاري بود كردي حالا من چطور اين فاجعه رو به طناز و تابان بگم.آه تلفن،من بايد به آقاي ممدوح تلفن مي زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد شنيدن چند بوق،صداي خواب آلودي گفت:الو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دست اشكهايم را پاك كردم و گفتم:سلام آقاي ممدوح،طنين هستم...آقاي ممدوح ما به شما نياز داريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چي شده طنين اتفاقي افتاده،چرا بغض كردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اتفاق افتاده يك اتفاق بد،لطفا"...بيايد خونه ما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان ميام،مي تونم با پدرت صحبت كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه آقاي ممدوح،فقط زود بياييد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشي را گذاشتم و صورتم را ميان دستانم پنهان كردم و گريستم،باورم نمي شد پدر نازنينم ديگر نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم نيازي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را بلند كردم سر گرد بالاي سرم ايستاده بود،با دست اشكم را از صورتم زدودم و با بغض نگاهش كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اين نامه ها در اتاق پدرتون بود،فكر مي كنم پاسخ خيلي از سؤالها باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه ها را از دستش گرفتم،دستخط پدر بود،براي هر يك از ما نامه اي به جا گذاشته بود.در ميان آنها آنكه مال من بود را جدا كردم،در پاكت بسته نبود،وقتي تاي كاغذ را باز كردم خط پدر جگرم را به آتشكشيد و اشكهايم دوباره سرازير شد و به روي كاغذ چكيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

‹سلام دختر بابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي دونم الان كه اين نامه رو مي خواني من ديگه در ميان شما نيستم.دخترم قبل از هر چيز مي خواهم كه منو ببخشي و مؤاخذه نكني چون ديگر راهي برايم باقي نمانده،من يك مال باخته ورشكستم كه هيچ ندارم و شرمنده زن وفرزندانم هستم.دخترم،من فريب خوردم و همه چيزم را پاي اعتمادم باختم،اون با زيركي همه چيزم را از دستم بيرون آورد حتي آن ميراث خانوادگي را.آن را براي تضمين به او سپردم اما او منكر همه چيز شد،من حتي عرضه نگه داشتن ميراث اجدادم را نداشتم.تو از اين به بعد بزرگ خونه هستي پس مراقب مادر و خواهر و برادرت باش،مي دانم كه تو مثل يك مرد محكم هستي و من مي توانم به تو اعتماد كنم و بدون نگراني از خانواده ام چشم از دنيا بگيرم.دخترم اون نامرد براي غصب خانه اقدام كرده،يك آپارتمان در جايي ديگر به نام مادرت خريدم اين تنها كاري بود كه از دستم برآمد.دخترم،من هميشه شرمنده تو هستم و اميدوارم پدر خطا كارت را ببخشي.› نادر نيازي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خويشتن داريم رو از دست دادم و با صداي بلند گريه كردم كه دستاني مرا ب*غ*ل كرد،دستم را بز روي صورتم برداشتم و تابان را ديدم كه با نگاه نگران و پر سؤالش نگاهم مي كرد،مهكم ب*غ*لش كردم طفلكم نمي دانست ديگر يتيم شده ايم.تابان با دستانش اشكهايم را پاك كرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آجي جون،چرا گريه مي كني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هيچي داداشي،هيچي نشده چرا از اتاقت اومدي بيرون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اخه شنيدم گريه مي كردي،كسي اذيتت كرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه فدات شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكي از ماموران وارد سالن شد،با وحشت نگاهش كردم و تابان را به خودم فشردم،مي ترسيدم هر لحظه چيزي از پدر بگويد و نمي خواستم تابان ناگهاني با اين اتفاق روبرو شود.مامور بعد از احترام گذاشتن گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جناب سر گرد با اين كيف چه كار كنيم،فكر مي كنم كسي كار واجبي داشته باشه چون مبايل درون كيف مرتب زنگ مي خوره.واي مامان،حتما" طناز تماس مي گيره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جناب سر چرد اين كيف مال منه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي شماره طناز را گرفتم هنوز اولين بوق نخورده بود كه جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الو طنين،هيچ معلوم هست آنجا چه خبره؟من دارم ديوونه مي شم.چيزي بگو،بگو چرا مامان حالش بد شده؟پدر كجاست؟پليس چرا آمده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حال مامان چطوره؟الان كجاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گريه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان سكته كرده بردنش I.C.U،حال مامان خيلي بد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لازمه تو پيش مامان بموني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لازمه پيش مامان بمونم!اين يعني چي؟تو حالت خوبه؟مي فهمي چي مي گي؟من ميگم حال مامان خوب نيست،تازه اگر هم لازم نباشه من از اينجا تكون نمي خورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گوش كن طناز،ببين اگر بودن يا نبودم تو فرقي نمي كنه بيا بعد با هم مي ريم...بايد مطلبي رو به تو بگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چي شده؟تو داري منو دق مرگ مي كني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اينجا پشت تلفن نمي تونم بگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه من همين الان خودم رو مي رسونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قطع كردن تلفن نفس عميقي كشيدم،خدا مي داند تا كي مي توانم زير اين فشار دوام بيادرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان حالش خوبه آجي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تابان نگاه كردم،به زحمت لبخند زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره داداشم،برو اتاقت بازي كن تا من بيام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به رفتن تابان نگاه مي كردم و در ذهنم دنبال راهي بودم تا اين مصيبت را چگونه به آنها بگويم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هنوز اطلاع نداره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سرگرد نگاه كردم و گفتم:نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهرتون چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سر پاسخ منفي دادم اما احساس كردم بايد كمي بيشتر توضيح بدم،نياز داشتم حرف بزنم براي همين گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه وقتي پدرم رو ديدم...نمي دونم مامانم كي خودش رو به من رسونده بود...حتما" صداي جيغ من نداي اين حادثه شوم بوده كه به گوش مامانم رسيده...مامان كه از هوش رفت تازه به خودم اومدم و براي پدر...من خيلي دير رسيده بودم...مامان رو از زير زمين بيرون كشيدم و نذاشتم بچه ها بفهمند چه بلايي سرمون اومده اما مي دونم كه بايد بهشون بگم ولي چطوري...مامان سكته كرده،خدايا چكار كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهتر همين الان با برادرتون صحبت كنيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فكر نمي كنم بتونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بايد هر طور هست بهش بگيد،چند سالشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دوازده سالشه،كلاس پنجمه...بله حق با شماست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختي خودم را از صندلي جدا كردم،تابان مشغول بازي بود و با ديدن من دست از بازي كشيد شايد او هم احساس كرده بود امروز شروعش با بقيه روزها فرق دارد،در روزهاي گذشته اگر دنيا را به او مي دادن دست از بازي با پلي استيشن نمي كشيد اما حالا با ديدن من آن را كنار گذاشته بود.روي تخت نامرتبش نشستم و براي جور كردن جملات در ذهنم به روتختي مچاله شده نگاه كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببخشيد آجي جون،يادم رفت مرتب كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حيرت او را نگاه كردم درباره چي حرف مي زد،دوباره به تخت نگاه كردم و تازه منظورش را فهميدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اشكالي نداره بيا اينجا كنارم بشين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دست موهايش را مرتب كردم و ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تابان مي دوني مردن يعني چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره،معلممون گفته مثل يه خواب كه ديگه بيدار نمي شي.آدم ها يه روز مي خوابن و مي رن،پيش خدا تو آسمونها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تابان...پدر هم امروز رفت پيش خدا...ديگه برنمي گرده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چون خدا خواسته...ما ديگه پدر رو نمي بينيم...همونطور كه معلمت گفته ديگه بيدار نمي شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه من،بابا رو دوست دارم و مي خوام پيشم باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابان را سخت در آغوش گرفتم،او معصومانه در آغوشم گريه مي كرد و من هم همپاي او در غم از دست دادن پدر عزا داري مي كردم.ضربه اي ارام به در اتاق خورد،با صداي خشداري گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرماييد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاي ممدوح در را باز كرد ولي وارد نشد و سرش را به چارچوب تكيه داد،شانه هاي مردانه اش مي لرزيد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ديديد چه بلايي سرمون اومد،آخه چرا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در آن فضا فقط غم بود و گريه،صداي فرياد طناز مي امد كه صدايم مي زد،مي دانستم بالاخره پيدايم مي كند.آقاي ممدوح خود را كنار كشيد،طناز وارد شد و با بغض گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طنين اين پليسا چي مي گن تو بگو دروغه،بگو پدر اين كارو نكرده طنين يه چيزي بگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابان را رها كردم و در مقابل طناز ايستادم،هر دو اشك مي ريختيم.خودش را در آغوشم انداخت،تابان هم به آغوشم پناه اورد و هر سه همديگر را در آغوش گرفتيم و به بلايي كه بر سرمان آمده بود گريه كرديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

**

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاي ممدوح كارهاي مربوطه را انجام داد و بالاخره پزشك قانوني،پيكر پدر را به ما تحويل داد و پدر در ميان فريادها و گريه هاي ما راهي ديار باقي شد.روزهاي بي پدري آغاز شد،طناز بي تاب بود و تابان را به زحمت مي شد لحظه اي از از خود جدا كنم و اين بزرگترين مشكل من بود،زماني كه به بيمارستان مي رفتم.با گذشت چند روز طناز تا حدودي با اين غم كنار آمده بود و در نگهداري از تابان به من كمك مي كرد.هر وقت ياد پدر مي افتادم كه چگونه از گردنش آويزان بود جگرم آتش مي گرفت،پدر ي كه هميشه براي ما مثل دوست بود.هر لحظه بغض بيشتر آزارم مي داد اما حالا من مسئول خواهر و برادرم بودم و همين باعث مي شد كه غمم را بيشتر پنهان كنم.من بايد كارهاي زيادي انجام مي دادم،اول از همه بايد انتقام پدرم را از مسبب اين اتفاق بگيرم و آن كسي كه ما را بي پدر و پدر را شرمنده خانواده اش كرد را به سزاي اعمالش برسانم بايد او را پيدا كنم و تنها كسي كه او را مي شناخت آقاي ممدوح بود،آره او حتما" آن شخص را مي شناخت.از در و ديوار خانه غم مي باريد و صدايي جز صداي گريه و شيون از خانه به گوش نمي رسيد.طناز و تابان غمگين و غصه دار بودند،پس من تنها و يك تنه بايد به كارها مي رسيدم.روزها در خانه بودم و پذيراي كساني كه براي تسليت گويي مي آمدن،شبها هم پشت درI.C.U ،چشم به تخت مامان مي دوختم.در بد برزخي دست و پا مي زدم و فقط شبها چشمه اشكم اجازه جوشيدن داشت.در ان خلوت بيمارستان ضجه هايم را در گلو خفه مي كردم و در دل از خدا مي خواستم كه مامانم را از ما نگيرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ده روز از بي پدر شدن ما مي گذشت،طناز تقريبا" شرايط را پذيرفته و كمي آرام شده بود اما تابان بهانه گير شده و حتي حاضر نبود لحظه اي در خانه تنها بماند.شبها طناز به بيمارستان مي رفت و بعد با آمدن او به خانه من به بيمارستان مي رفتم.امروز وقتي پا به مراقبت هاي ويژه گذاشتم پرستار بهم خبر داد كه بعد از رفتن طناز،مامان بهوش آمده و از من خواست قبل از ديدن مامان به ديدار دكترش بروم.صداي دكتر هنوز در ذهنم مي پيچيد،گفت كه سمت چپ مامان توانايي خود را از دست داده و به زبان ساده تر فلج شده و قدرت تكلمش دچار مشكل شده،هر چند سعي داشت با حرفهايش اميدوارم كند كه با فيزيوتراپي و گفتار درماني احتمال دارد اين مشكل برطرف بشه.از همه محم تر از ما مي خواست كه مامان را از هر گونه هيجان دور كنيم،براي همين ترسيدم پيش مامان بروم و او با ديدنم به ياد آن روز شوم بيفتد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از صداي بوق به خودم آمدم و از آينه وسط نگاهي به راننده هاي بي حوصله پشت سرم انداختم و دوباره به چراغ ديجيتالي وسط چهار راه خيره شدم،چراغ سبز شده بود.آهسته به راه افتادم،هر كس از كنارم مي گذشت برايم بوق ممتدي مي زد و دستهايش را در هوا تكان مي داد اما من خسته تر از آن بودم كه به حركاتش توجه كنم.اين روزها زندگي روي خوشش را از ما گردانده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي ملودي موبايلم مي آمد،نيم نگاهي به كيفم كه روي صندلي كناريم بود انداختم اما حوصله آن را نداشتم ولي گويا خيال قطع شدن نداشت.برداشتم كه خاموشش كنم،چشمم به شماره طناز افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طنين بيمارستاني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه نزديك خونه ام،چيزي شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه يعني آره،كي مي رسي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تابان حالش خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره خوبه اما كسي اينجاست و حرفهايي مي زنه كه من متوجه نمي شم،تو رو بخدا زودتر خودت رو برسون،پاك گيج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كي هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من نمي شناسمش،كي مي رسي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پنج شيش دقيقه ديگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پايم را روي گاز گذاشتم،دنده را عوض كردم و چند خيابان باقي مانده را با سرعت طي كردم و با ماشين تا جلوي پله ها رفتم.اگر مامان در خانه بود حتما" مجبورم مي كرد ماشين را به پاركينگ ببرم،با لبخندي تلخ 1له ها را دوتا يكي بالا رفتم.طناز جلوي در هال خودش را به من رساند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه خبر شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طناز شانه اش را بالا انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمي دونم آقايي كه داخل سالن نشسته مي گه ما بايد خونه رو خالي كنيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي رم ببينم چي مي گه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كسي كه در سالن منتظر من بود،مردي فربه بود با سري كم مو تا حدي كه جلو سرش از بي مويي برق مي زد.مرد به احترام من به پا خواست كه با دست اشاره كردم بنشيند و در حالي كه روي يكي از مبلها مي نشستم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي تونم كمكتون كنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جسارته اگر امكان داره مس خواستم با بزرگتر اين خونه صحبت كنم،من قبلا" عرايضم رو خدمت اين خانم عرض كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهي به طناز انداختم،معذب روي اولين مبل نزديك در ورودي نشسته بود و دوباره به مرد نگاه كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقاي...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حقگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقاي حقگو فعلا" بزرگ اين خونه من هستم پس اگر ممكنه عرايضتون رو دوباره بفرماييد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من بيست روز پيش آمدم تا از شما بخوام اينجا رو تخليه كنيد اما آقايي كه گويا پدرتون بودن از من بيست روز مهلت خواستن و حالا الوعده وفا،امروز روز بيست و يكمه و من آمدم خونه رو تحويل بگيرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمي دونم خبر دارين يا نه،پدر فوت كردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله از پارچه هاي سياه جلو در متوجه شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-و ما اصلا" خبر نداشتيم كه خونه رو فروختن،در حقيقت به ما نگفتن كه اينجا رو به شما فروختن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اينجا رو من نخريدم،موكلم خريده و آن هم نه از پدر شما بلكه از آقاي معيني فر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو يكصدا گفتيم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معيني فر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله فروشنده خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اشتباه مي كنيد شما از نيازي خريديد،پدر ما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي دونم پدر شما آقاي نيازي هستن،روي پارچه جلوي در خوندم اما مطمئنم موكل من اينجا رو از معيني فر خريده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ياد نامه پدر افتادم و تازه پي به حقيقت ماجرا بردم،گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگر به ما فرصت بديد ظرف دو هفته آينده خونه رو خالي مي كنيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طناز پا برهنه وسط حرفم دويد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چي چي رو خالي مي كنيم،طنين اين يه كلاهبرداريه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اينكه آقاي حقگو اعتراض كند،گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طناز بعدا" با هم صحبت مي كنيم،بهتر چند فنجان قهوه بياري اينا سرد شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاي حقگو با دلخوري برخاست و رو به طناز،به سردي گفت:ميل ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد دوباره رو به من كرد و ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اميدوارم به حرفي كه زديد عمل كنيد،هيچ دوست ندارم براي پيشبرد كارم متوسل به زور بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من حداكثر تا دو هفته دوگه خونه رو تحويل مي دم،مطمئن باشيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اين كارت منه،هر وقت اينجا رو خالي كردين تماس بگيريد تا من براي گرفتن كليد بيام،من ديگه مرخص مي شم.روي پله ها ايستادم و به نماينده غاصب خانه نگاه كردم،وقتي آن مرد كم مو در را پشت سرش بست نگاهم را از در گرفتم و سراسر باغ را نگاه كردم.چقدر اينجا را دوست داشتم و چه لحظه هاي خوشي را در اين باغ گذرانده بودم دورهاي كودكيم،نوجوانيم،هنوز صداي خنده هاي كودكي من و طناز به گوش مي رسيد.دستم را روي سينه ام گره كردم و چشمانم را بستم و به روزهاي شيرين زندگيم فكر كردم كه با احساس دستي روي شانه ام،چشمانم را باز كردم و به طناز نگاه كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا گريه مي كني؟فراموش كردم چرا از بيمارستان زود برگشتي،براي مامان...براي مامان اتفاقي افتاده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان حالش خوبه،تازه يه خبر خوب مامان بهوش آمده اما...نيمي از بدنش فلج شده و قدرت تلمش رو هم از دست داد....دكتر گفته نبايد هيجان زده بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا رو شكر بالاخره بهوش آمد،اگر سراغ بابا رو گرفت چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-براي همين ترسيدم برم ديدنش،ترسيدم منو ببينه ياد اون اتفاق بيفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه كار بايد كرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طناز دارم زير اين فشار له مي شم،غم پدر كم نيست فكر مامان هم اضافه شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-و حالا هم وضع خونه...تو از موضوع خونه خبر داشتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طناز نگاه كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا قبل از فوت پدر نه،اما ضدر تو نامه يه چيزايي گفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بايد بريم دنبال خونه جديد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دنبال من بيا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اتاق پدر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر وقت گاو صندوق پدر رفتم و هر چه داخلش بود بيرون ريختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دنبال چي مي گردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سند،سند يك دستگاه آپارتمان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آپارتمان!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره پدر گفته بود براي ما خريده و به نام مامان زده،بگرد بايد سندش همين جا باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا آدرس اين آپارتمان كجاست؟حتما" مامان مي دونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمي تونيم از مامان بپرسيم براي همين بايد سندش رو پيدا كنيم تا آدرسش رو بفهميم.اه اينجا كه نيست،پس كجا مي تونه باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اتاق،اتاق خواب مامان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من رفتم اونجا رو بگردم،تو هم كشوهاي اينجا رو بگرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوي در اتاق ايستادم و تمام اتاق را از نظر گذراندم،كجا ممكن بود گذاشته باشن.از كمد شروع كردم،دستم روي دستگيره در بود كه صداي طناز را شنيدم و قبل از هر عكس العملي خودش را جلوي در اتاق ديدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طنين پيداش كردم بايد همين باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد پاكت بزرگي را در هوا تكان داد،آن را از دستش گرفتم و كمي براندازش كردم.روي آن با ماژيك بزرگ نوشته بود نرگس،كمي روي دست سبك سنگينش كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طناز اگر سند نباشه چي؟شايد چيز خصوصي باشه كه فقط مربوط به مامان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب بازش مي كنيم اگر سند نبود دوباره درش رو مي بنديم،به محتواش كاري نداريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردد بودم و نگاهم روي پاكت خيره بود،طناز دستم را كشيد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بيا اينجا روي تخت بشينيم و بازش كنيم،خيالت راحت منم گردن مي گيرم كه شريك جرمت باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه چطور بگم،شايد رازي بين مامان وبابا بوده ونمي خواستن ما پي ببريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جديدا" زيادي فيلم مي بيني نه،اصلا" بده من ببينم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاكت را از دستم قاپيد و اول كمي تكان داد و بعد سنگيني آن را به روي ديگر پاكت سوق داد و از طرف خالي آن آهسته پاره كرد و سر پاكت را از هم باز كرد.بعد نگاهي به درون پاكت كرد و ناگهان آن را روي تخت خالي كرد،به يك دفتر و يك تيكه برگه و يك دسته كليد نگاه مي كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ديدي خانم ترسو اسراري درون اين پاكت نبود،جوينده يابنده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را دراز كردم و دفتر چه را برداشتم و ورق زدم،حدسم اشتباه بود و آن دفتر،دفتر چه خاطرات يا چيزي در آن حد نبود بلكه سند آپارتمان بود.طناز برگه روي سند درون دستم گذاشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اين هم آدرس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به آدرس نگاه كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-موافقي بريم يه نگاهي كنيم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بدم نمي ياد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس برو تابان رو صدا بزن بريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واي نه،من هرچي بگم گوش نمي كنه و حاضر نمي شه دست از پلي استيشن بكشه،قربونت خودت برو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه تو هم اينقدر سر به سر اين بچه نذار،گ*ن*ا*ه داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من هنوز هم معتقدم شما داريد لوسش مي كنيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو حاضر شو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهسته در اتاق تابان را باز كردم،سخت مشغول بازي بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام مرد كوچك.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آجي جون،كي اومدي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به مرد خونه ما رو باش!دنيا رو آب ببره شما رو بازي برده...پاشو لباس بپوش بريم بيرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طناز كجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو اتاقش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي شه من نيام،قول مي دم با طناز دعوا نكنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طناز هم مي ياد،در ضمن يه پسر خوب نبايد با بزرگترش بد حرف بزنه،صبح هم شما اشتباه كردي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خودت ديدي كه روز مي گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب خسته بود،اون ديشب تا صبح بيمارستان پيش مامان بوده.حالا هم مثل يه مرد از خواهرت عذر خواهي مي كني،تو ماشين منتظر هستم دير نكنيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را روي فرمان ماشين گذاشتم و سرم را روي آن،طناز و تابان با سر و صدا سوار شدن.از لحنشان مشخص بود كه باز با هم سر ناسازگاري دارند،با لحن هشدار دهنده اي گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فقط كافي يك كلمه از هر كدومتون بشنوم،خجالت نمي كشيد شما ديگه بچه نيستيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اينكه هر دو را جمع بسته بودم اما طناز فهميد طرف صحبتم با اوست،براي توجيح خود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه تو كه نمي دوني طنين...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گفتم نمي خوام چيزي بشنوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ريموت در باغ رو باز كردم و نگاهي به هر دوي آنها انداختم،طناز بيرون را نگاه مي كرد و تابان روي صندلي نشسته بود و ما را زير نظر داشت.با يك نفس عميق حركت كردم،نمي دانستم اينقدر جذبه دارم كه آنها از من حساب مي برند و به حرفم گوش مي كنند.در تمام طول مسير هيچ كدام نه حرفي زدن و نه سؤالي كردن،نگاهي مجدد به آدرس انداختم و با صداي بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همين جاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اينجا تو يكي از اين مجتمع ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طناز نگاه مجددي به ساختمان ها كرد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-امكان نداره پدر اينجا خونه خريده باشه...نه،اينجا برام مثل قفسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آجي جون اينجا كجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابان فقط به من مي گفت آجي جون،طناز هميشه برايش طناز بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داداشي،ما قرار اينجا زندگي كنيم...حالا مي ريم داخل ببينيم چي مي شه،طناز ما مجبوريم اينو درك كن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محوطه زيبايي داشت و از بهترين روشها براي زيبا سازي آنجا بهره برده بودن.وارد لابي مجتمع شديم،در آنجا ديگر از گرماي طاقت فرسا بيرون خبري نبود براي پيدا كردن آسانسور نگاهي به اطراف انداختم كه صدايي منو از جا پروند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي تونم كمكتون كنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به مرد ميانسالي كه كه منو مخاطب قرار داده بود نگاه كردم و ار يونيفورمش فهميدم نگهبان ساختمان است،نگاهي به طناز كردم اما او بي توجه به من مشغول بررسي اطرافش بود.صدايم را صاف كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مدتي قبل ما اينجا يك دستگاه آپارتمان خريداري كرديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به برگه درون دستم نگاه كردم و گفتم:طبقه هشتم...به نام نيازي يا معماريان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد مشكوكانه ما سه نفر را نگاه كرد و بعد مثل اينكه چيزي به خاطر بياورد گفت:درسته يادم آمد،بفرناييد راهنماييتون كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كليد را داخل قفل چرخاندم و در باز شد،آپارتمان لوكس و شيكي بود با چشم اندازي زيبا.سالني بزرگ به شكل ال و سه اتاق خواب كه دو تاي آن دوبلكس بود و ديگري در كنار سرويس بهداشتي قرار داشت.روي اولين پله نشستم و به نرده كنارش تكيه دادم و به كف پاركت شده اش خيره شدم.ياد پدر قلبم را سوراخ مي كرد،ما پدر را از دست داديم فقط به خاطر يك پست فطرت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اين اتاق مال منه،تو برو يكي ديگه رو انتخاب كن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدايا باز شروع كردن،سرم را ميان دستانم گرفتم و با صداي بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با هر دوتون هستم ساكت...اون اتاق هم به هيچ كدومتون نمي رسه از اتاق هاي بالا يكي رو انتخاب كنيد،اون اتاق مال مامانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابان به طمع اتاق بهتر از كنارم گذشت و به اتاق هاي ديگه سرك كشيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگر اينطور باشه به هر كدوممون يك اتاق هم نمي رسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درسته يك اتاق مال مامان،يكي مال تابان و اون يكي هم مال من و تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يعني چي،اون نصف آدم يك اتاق داشته باشه ما دو تا آدم يك اتاق.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بعضي وقتا شك مي كنم كه تو بزرگ شدي...مگه من در هفته چند روز خونه ام،بيشتر روزها پرواز دازم و نيستم پس در اصل من بعضي اوقات مهمان تو هستم،اگر نمي توني حضورم را تحمل كني بگو فكري به حال خودم كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طناز كنارم نشست و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چيه،چرا اينقدر عصبي هستي؟همش پاچه مي گيري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشمان ميشي رنگش نگاه كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طناز يه چيزي مثل خوره داره تمام وجودم رو مي خوره،مي خوام از كسي كه ما رو به اين روز انداخت و پدر رو فرستاد سينه قبرستون و مامان رو اسير تخت كرد انتقام بگيرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كه چي بشه،شايد خودت هم نابود بشي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگر نابود بشم هم برام مهم نيست،حداقل به آرامش مي رسم.نمي تونم ساكت بشينم اون نامرد ميراث خانوادگي ما رو بخوره يه ليوان آب هم روش،بتيد هم ميراث رو بگيرم هم جون اون پست فطرت رو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ميراث خانوادگي!منظورت كه اون كتاباي خطي نيست درسته،نه نمي تونه اون كتابها باشه.پدر اون كتابها رو از جونش بيشتر دوست داشت،نه من باور نمي كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا خواهر من،بايد باور بكني پدر با اعتمادي كه به اون بيشرف كرده بود براي ضمانت شراكتشون اون عتيقه ها رو عمانت سپرده بوده دستش،من هم بايد برم اونچه كه حق ماست ازش پس بگيرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اين فكر تو زماني عملي كه اونو بشناسيم ولي ما از هيچ چيز خبر نداريم،از كجا مي خواي پيداش كني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پيداش مي كنم جتي اگر يك قطره آب شده و فرو رفته باشه تو زمين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آجي جون،من گرسنه ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من هم همينطور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ساعتم نگاه كردم،ساعت دو بعد از ظهر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بريم نهار بخوريم كه خيلي كار داريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متفكرانه به روبرو خيره شدم،افكارم چون پرنده اي از اين شاخه به آن شاخه مي پريد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به چي فكر مي كني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمي دونم،مسخره نيست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه،چون اين روزا منم اينطوري شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برنامه ات براي باقي روز چيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي رم بيمارستان...نه به آنكه مامان بيهوش بود از بيمارستان دل نمي كنديم نه به امروز كه از وقتي به*و*س آمده اصلا به ديدنش نرفتيم،مي دونم كه منتظر ماست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حق با توئه...طناز مي ترسم...دلم مي خواد برم ديدن مامان،اما مي ترسم با ديدن من ياد حادثه زير زمين بيفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي خواهي با دكترش صحبت كنم،بالاخره ما بايد اتفاقي رو كه افتاده بهش بگيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فكر خوبيه...ببينم امروز اتاق پدر رو مي گشتي به برگه اي قراردادي،چيزي بر نخوردي كه بشه آدرس اين مردك معيني فر رو پيدا كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دقت نكردم اما اينكه هيچ مدركي از كارهاي پدر نه داخل كشو بود نه داخل گاوصندوق برام عجيب بود،فكر مي كنم اگر به شركت سر بزني بتوني چيزي پيدا كني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پوز خندي گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شركت،شركتي وجود نداره،پدر همه چيز رو از دست داده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تازه به علت رفتارهاي اخير پدر پي مي برم اما افسوس خيلي دير متوجه شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منم مثل تو افسوس مي خورم،اما نمي ذارم اون لعنتي هم روز خوش داشته باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چي توي اون سرت مي گذره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي گم اما بعدا...حالا كه مي ري بيمارستان،منم سر راه مي رم خونه عفت خانم و كليد و آدرس آپارتمان رو مي دم براي تميز كردن اونجا بعد هم مي رم خونه ببينم مي تونم چيزي پيدا كنم.در ضمن بايد كم كم وسايل خونه رو جمع كنم،براي ما بقي وسايل هم با سمساري تماس مي گيرم...بايد حواسمون به دخل و خرج حونه باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داشت يادم مي رفت،زير پوشه سند يك دفتر چه حساب پس انداز هم بود البته به نام مامان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فعلا كه نمي تونيم به اون دست بزنيم،براي خرج بيمارستان به پول احتياج داريم بايد يكسري از وسايل رو بفروشيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يعني ماشين من رو هم مي خواي بفروشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي دانستم كه خيلي به اين ماشين علاقه دارد،اين هديه قبوليش در دانشگاه بود.وقتي پدر اين پژو 206 را برايش خريد،داشت پر در مي آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه فعلا با وضعيت مامان اين ماشين بيشتر از هر چيز به كارمون مي ياد،منظورم عتيقه ها بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا كي مرخصي داري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مرجان،برام تا آخر هفته آينده مرخصي گرفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اينجا هم كه هيچ وقت جاي پارك نيست،بيا بشين پشت رل تا جريمه نشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يادت نره با دكتر مشورت كني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در جاي طناز نشستم و از آينه ب*غ*ل نگاهي به پشت سرم انداختم و بعد با زدن راهنما حركت كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آجي جون اجازه مي دي من هم با طناز برم و مامان رو ببينم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه مي دوني كه بيمارستان جاي بچه ها نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من كه ديگه بچه نيستم خودت گفتي مرد شدم،دلم براي مامان تنگ شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه قول مي دم هر وقت مناسب بود ببرمت ديدن مامان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببينيد آقا،من از اين قيمتي كه گفتم يك ريال هم كم نمي كنم چون به اندازه كافي زير قيمت گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه خواهر من نمي صرفه،فكر مي كني من چند مي تونم اين دوپاره اساس رو بفروشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من خواهر شما نيستم...قيمت هم هميني كه گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه كنيم كه دل نازكيم،جهنم وضرر مي خرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه آقا من به ضرر شما راضي نيستم،شما نخريد يكي ديگه مي خره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه خانم مي خرم،حالا چكش رو بنويسم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چك نه نقد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-استغفرا...پسر اون كيف منو بده،فكر نكنم اينقدر پول همراهم باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اين ديگه مشكل شماست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چك پول قبول مي كنيد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه ميشه كرد،مجبورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چقدر شما بدبين هستيد،يه خورده معطل مي شيد بايد بفرستم يكي برام پول بياره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهم نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از مرد سمسار فاصله گرفتم،طناز هم همراهم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب فروختي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب!مفت فروختيم اين پول يك هشتمش هم نيست و لي خوب از هيچي بهتره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با اين حساب اين پول از خرج بيمارستان مامان هم خيلي بيشتر،بهتر نيست از خير فروش عتيقه ها بگذري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بهتر اها رو رد كنيم بره،كي ترسم اونا رو از دست بديم چيزي هم گيرمون نياد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اما فروشش هم درست نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا كمي دست نگه مي دارم ببينم چي پيش مي ياد،مي خوام يك تلفن بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تنهات بزارم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه فقط اينقدر سؤال نكن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روي پله نشستم و شماره گرقتم،كسي از آن سوي خط تلفن را برداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الو آقاي ممدوح.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله خودم هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام طنين هستم،نيازي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه عجب حال واحوال شما؟مادر چطورن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-متشكرم خيلي بهتر هستن و همين روزا مرخص مي شن،عرضي داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرماييد،در خدمتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آدرسي از آقاي معيني فر مي خواستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الو،آقاي ممدوح قطع شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه،جسارته،با معيني فر چكار داريد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي خوام بابت به آتش كشيدن زندگيمون براشون لوح تقدير ببرم و از اين آقا تشكر كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طنين،شما مثل ختر من هستيد،معيني فر آدم خطر ناكيه بهتر از اون پرهيز كنيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من بايد ادرس اين آقا رو پيدا كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از من نخواه دخترم،نمي تونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه اما گفته باشم من منصرف نمي شم،اگر بشه كفش آهنين به پا مي كنم و دونه دونه در خونه هاي اين شهر رو مي زنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طنين اون مرد،نامردي تو خونشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من هم مي خوام خونشو بريزم،خدا حافظ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دكمه قرمز تلفن را زدم و سرم را در دستم گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طنين،من مي ترسم،چي توي سرت مي گذره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بايد آدرس اين لعنتي رو پيدا كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طنين فراموشش كن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من نمي تونم پدر حلق آويزم رو فراموش كنم،پيداش مي كنم براش نقشه ها دارم،بيا بريم ببينم اين يارو پول رو آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پول ها رو تحويل گرفتم و به كارگران اجازه دادم كه وسايل را ببرند،ديروز اساسيه مورد نيازمان را تا حدي كه فضاي آپارتمان اجازه مي داد به آنجا منتقل كرديم.به خونه خالي نگاه انداختم و براي آخرين بار به اتاق هايش سرك كشيدم و بعد ار داخل كيفم،كارت مچاله شده حقگو را پيدا كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آقاي حقگو،نيازي هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم نيازي!؟...به جا نمي يارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواستم خدمتون عرض كنم خونه خالي شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله،بله ببخشيد تازه به جا آوردم حال شما خانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-متشكرم،مي تونيد بيايد كليد ها رو تحويل بگيريد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كي مي تونم بيام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همين حالا هم بيايد تحويل مي گيريد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان...باشه كسي رو خدمتتون مي فرستم تحويل بگيره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جرقه اي در ذهنم زد و تيري تو تاريكي رها كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فقط آقاي حقگو مي خواستم از شما بپرسم آدرسي از اين آقاي معيني فر نداريد،يك امنتي از طرف پدر هست كه بايد به ايشون برسونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آدرس كه نه،چند لحظه صبر كنيد فكر كنم يك شماره تلفن از ايشون دارم...خانم يادداشت كنيد،البته بگم اين تلفن شركتشونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لطف كردين آقاي حقگو،پس من منتظر فرستاده شما هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهسته در اتاق را باز كردم،طناز دمر روي تخت خوابيده بود و داشت كتاب مي خواند.پاورچين كنارش رفتم و محكم برگه را روي كتابش كوبيدم،از جا پريد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هه هه خنده داشت،ديوونه از ترس سكته كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چي مي خوني...واي چقدر اين هوا گرمه،مثل جهنمه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم را روي تختش رها كردم و با دست شروع به باد زدن خودم كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آهان بگو زيادي زير آفتاب بودي قاط زدي،حالا اين چي هست كه منو زهر ترك كردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آدرس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كور نيستم مي بينم،آدرس كجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خونه عمه من!برو يه سر بزن دلش برات تنگ شده...من امروز رفتم كجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمي دونم...نكنه آدرس معيني فر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نابغه،تو اينجا چه مي كني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس آدرس شركتش رو پيدا كردي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نچ،آدرس منزل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه...دروغ مي گي!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دروغم چيه،پاشو يه ليوان شربت درست كن مردم از تشنگي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه چه طور ممكنه،تو آدرس شركتش رو نداشتي چه برسه به منزلش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-زنگ زدم شركتش و تا خودم رو معرفي كردم با احترام وصلم كردن به آقاي رئيس،اون هم نگذاشت سؤال كنم و گفت خانم نيازي اين آدرس منزلم،خوشحال مي شم افتخار بديد و با خانواده تشريف بياريد مي خوام براتون فرش قرمز پهن كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مي شه دست از مسخره بازي برداري و مثل آدم بگي چيكار كردي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هيچي زنگ زدم شركت وقت ملاقات خواستم،وقتي براي هفته ديگه بهم وقت داد آدرس شركت رو پرسيدم و با اجازه ي شما از صبح جلوي در شركت كشيك كشيدم،مطمئنا كارمندان ساده ماشين چند صد ميليوني سوار نمي شن و قتي از پاركينگ شركت خارج شد جهت اطمينان رفتم پيش نگهبان و گفتم با آقاي معيني فر قرار دارم و اون هم گفت،آقا همين الان رفتن.من هم سريع حركت كردم و در يك تعقيب و گريز كاملا ماهرانه و مهيج معيني فر را تا منزلش،البته بهتر بگم تا قصرش همراهي كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا از كجا معلوم جايي كه رفته منزلش باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از سلول هاي خاكستريت كار نكش حيفه...از فردا چند روزي جلوي خونش كشيك مي دم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بعد من بايد بيام كلانتري و با وثيقه آزادت كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به جرم مزاحمت چون توقف بدون علت سركار خوانم يه نموره مشكوك مي زنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راست مي گفت،فكر اينجاشو نكرده بودم و بايد راه بهتري رو پيدا مي كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا بيا اين شربت رو بخور خوانم مارپل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ليوان را گرفتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به جاي مسخره كردن فكر يه چاره باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید