دوست داشتی؟
رمان دل من دل تو اثر rain-girl80

رمان دل من دل تو

  • به قلم rain-girl80
  • ⏱️۱۸ ساعت و ۳۷ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 98.2K 👁
  • 358 ❤️
  • 289 💬

خلاصه رمان عاشقانه دل من دل تو

داستان، داستان دختری هست به نام آرامش وقتی16سالش بود از پرورشگاه فرار میکنه. بعد5 سال بنا بر دلایلی از خونه ای که به زور گیر آورده بود بیرونش میکنن و به خاطر اصرار دوستش میره واحد اون ها زندگی میکنه. و توی یک عطر فروشی کار می کرده… عاقبت قاچاقچی بودن رئیسش و نارفیق شدن تنها رفیقش باعث میشه کلی اتفاق از جمله عاشقی توی زندگی همچین دختر سرسختی به وجود بیاد… زندگی پیچیده ای داره…. دختر قصه ی ما…. نه زیبای خفتست و نه خیلی اهمیت میده… دختر داستان من… مغروره و بیش از حد بداخلاق و پاچه گیر و نشون میده که تربیت بدون خانواده چه چیزی بار میاره! اما آخر داستان، مثل همیشه این عشقه که آدم ها رو تغییر میده و پیروز میشه…

قسمتی از متن رمان دل من دل تو

-چرا عین بز زل زدی به من؟!
چپ چپ نگاهم کرد و با کف دست آروم زد تو سرم و گفت:
-لیاقت نداری به خوشگلیات نگاه کنم!
پوزخند صدا داری زدم:
-من؟! از کی تاحالا ما خوشگل از آب در اومدیم خبر نداریم؟!
-از لحظه ی تولد!
-خل و چل تو یک ماه از من کوچیک تری کجا بودی اون موقع آخه؟!
خندیـد و زل زد توی چشمام چشمای قهوه ای روشنش روی چشمای سبز رنگم چرخـید آروم گفت:
-چشمات خیلی نازن....
-چرت نگو سایه چشمای من که یکی بزنی پس کلم از کاسه میوفتن پایین!
-اما قشنگن خیلیم خوش رنگ خفه شو بگو چشم!
لبخندی زدم و حرفی نزدم بلاخره آسانسور وایستاد و گذاشتم اول سایه بپره بیرون! منم پشتش رفتم و در آسانسور بسته شد کیفش رو باز کرد و دوساعت دنبال کلید توی کیف گندش بود! پوفی کردم:
-عقل کل مگه مامانت خونه نیست؟!
- ا راست میگیـا!
بر و بر نگاهش کردم و زنگ در رو زد یکم این پا اون پا کردیم تا در توسط ساحل خانم باز شد! یه تای ابروی عسلی رنگش پرید بالا با لحن خاصی سلام گفت و منم خیلی سر سنگین جوابش رو دادم! وارد خونه شدم و خاله با رویی خوش اومد سمتمو بغلش کردم و محکم بغلم کرد:
-چه عجب خاله از این طرفا!
- دیگه دیگه خاله جون سرمون شلوغه چیکار کنیم؟!
- خاله بشین برات یه چیزی بیارم بخوری ناهار خوردین؟
-آره خاله مرسی ناهارمونم خوردیم چیزی لازم نیست.. شوهرخاله خونست؟!
ساحل با پوزخندی مثلا نا معلوم گفت:
-امروز پنج شنبستا! فکر نکنم تعطیل باشه جایی!
-ا؟ راست میگی ساحل؟! من فکر کردم شنبست!
- از کی تاحالا شنبها تعطیله؟!
-اوه! ساری عزیزم از بس تو آمریکا شنبها تعطیل بودیم یادم میره همش!
سایه از خنده داشت در و گاز میگرفت! خاله هم خندید و آروم زد تو پشتم:
-خدا نگهت داره از زبون چیزی کم نداری!
لبخندی زدم و بهم تعارف کرد که بشینم ساحل چشم غره ای زد و رفت تو اتاقش حس کردم قیافش یکم عوض شده صورتش لاغر شده بود... ! خاله سه تا فنجون قهوه ریخت و آورد و نشست سایه رفت توی اتاقش تا لباسش رو عوض کنه منم کاپشنم رو در آوردم و با مانتو موندم خاله با اعتراض گفت:
-خاله کسی اینجا نیست که راحت باش!
-راحتم خاله...
-به هر حال راستی به خاطر رفتار ساحل هم معذرت میخوام آخه...
-نه خاله مهم نیس بچس چیزی حالش نمیشه خب...
-بیست سالشه بچست؟؟؟!!! مگه تو چند سال داری؟
خندیدم:
-21 سال! ولی از نظر عقلی فرمودم خاله جون!
-آها از اون نظر یه حرفیه! خاله قهوت سرد میشها برش دار...
سری تکون دادم و فنجون رو گرفتم توی دستام هنوز داغ بود نفسی عمیق کشیدم و سایه با یه تونیک همرنگ چشماش وارد شد موهای فر قهوه ای سوختش رو با کش بسته بود و نشست کنارم لبخندی زد و قهوش رو برداشت! با شکلات کاکائویی قهوم رو مزه مزه کردم و خاله گفت:
-قهوت رو خوردی میریم واحد بالا... باید مرتب کنیم ببخشید البته آخه کسی اونجا زندگی نمیکرد یکم نا مرتبه!
-خاله به خدا میگم احتیاج نیست آخر سر یه خاکی میریزم تو سرم دیگه!
خاله چپ چپ نگاهم کرد و فنجون سفید رنگش رو گذاشت روی دسته ی مبلو گفت:
-مثلا میخوای چیکار کنی؟! تو که میدونی به دختر مجرد خونه نمیدن اون نصرت هم والا به خاطر منافع خود تو خونش رات داد چرا نمیخوای حرف گوش کنی؟!
-از سر بار بودن خوشم نمیاد خاله... به یه شرطی قبوله!!!
-چه شرطی؟
- اجاره رو هم بدم!
سایه قهوشو گذاشت کنار محکم زد پس کلم! خاله هم زد پس کله ی سایه خندیدم و خاله گفت:
-چرا میزنیش؟! مگه بهت فحش داد خل و چل؟ از ساحل به تو سرایت کرده؟
- نه مامان آخه مزخرف میگه! انگار ماها غریبه ایم!
قهوم رو بین دستای ظریف و سردم گرفتم :
-مزخرف نیست گلم به هر حال نمیشه همین جوری بمونم که !
-خاله چرا میخوای اجاره بدی؟!
- اونجوری یه حس دیگه ای بهم دست میده...
خاله چپ چپ نگاهم کرد و نفسش رو محکم فوت کرد:
-نه مثل اینکه کمال همنشینی با ساحل بین همتون اثر کرده!
با خنده گفتم:
-نه خاله از قبل در من وجود داشت بروز نمیدادم قبوله؟!
سری تکون داد و «باشه ای» گفت قهوم رو که خوردم ساحل اومد بیرون! شال قرمز گذاشته بود و موهای عسلیش رو کج ریخته بود برق لب قرمزی روی لبای پروتزیش! چشمای کشیده ی قهوه ای ریمیل زده بود در حد جنیفر لوپز پشت مژهاش هم خط چشم غلیـظ اوف!!! با خنده گفتم:
-اوه لالا مادمازل شماره بدم؟
چشم غره ای رفت:
-به هر کسی شماره نمیدم!
-باشه منو بگو میخواستم از ترشیدگی درت بیارم!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دل من دل تو
  • سحر

    1

    نویسنده انگار میخواست خیلی زود رمانشو تموم کنه . آخرش همه چی روی دور تند تموم شد.

    ۷ ساعت پیش
  • سحر

    1

    سایه چطور با آرسام آشنا شد. سایه مگه همسایشو دوست نداشت، چرا توضیح ندادی؟

    ۷ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    با خوندن این رمان فهمیدم که عشق و علاقه چه جوری به وجود میاد حتی فکرشم نمیکنی یک روز به یک آدم انقدر وابسته بشی. اصلا عاشقی توصیف ناپذیره کاش تموم عاشقا به عشقشون همینقدر قشنگ برسن🥺

    ۴ هفته پیش
  • jojo

    0

    رمان عالی بود

    ۴ هفته پیش
  • عسل

    0

    همش سه قسمت خوندم غلط املایی زیاد داره چیه همش با پسرا مشکل داره و غد بازی درمیاره؟ همه چی بکنار مثلا گفته مایع ظرفشویی پریل که خیلی کف میکنه😐😐😐چرت

    ۲ ماه پیش
  • طاهره

    0

    رمان خیلی خوبی بود یکسره خوندمش ممنون از نویسنده محترم

    ۲ ماه پیش
  • tanaz

    2

    آخرش مزخرف بود

    ۳ ماه پیش
  • Lena

    3

    بهترین رمانی بود که تا حالا خوندمممم

    ۳ ماه پیش
  • mahtab

    1

    اولش خیلی خوب شروع شد ولی بعد یهویی شخصیتا خیلی تغییر کردن ، دوست نداشتم 😑

    ۴ ماه پیش
  • حنا

    6

    وا چرا چهارتا دیالوگ با باباش و داداشش نداشت 😐😂 یکی این موهاش خیلی چرت بود یکی همین داستان باباش و آرسام😂😂 بعد سایه یهو از کجا پیداش شد؟

    ۴ ماه پیش
  • مائده

    0

    به وضوح میتونم تشکرکنم از نویسنده بابت قلم خوبش و داستان عالیترش من کلی داستان توی این اپلیک خوندم اما این رمان و نویسنده شدن جزوی از مورد علاقه هام دقیقا نه اب توی داستان بست و نه کشکی تموم کرد با ریزترین جزییات مارو توی بطن داستان برد

    ۴ ماه پیش
  • پری

    2

    بهترین رمان بود که خوندم واقعا داستان خبی بود واقعا ارزش خوندن داشت😍

    ۴ ماه پیش
  • ملی

    2

    مزخزفترین رمان عمرم بود، خیلی آبکی و بچه گونه بود انگار یه دختر 10ساله نوشته باشتش

    ۵ ماه پیش
  • آرزو

    1

    عالی بود خیلی قشنگ بود ارزش خواندن داره ..فقط یکم غلط املایی داره

    ۵ ماه پیش
  • هانا

    6

    وایییی رو آدرین کراش زدممم🤦 ♀️🤦 ♀️😂😂

    ۸ ماه پیش
  • آوا

    2

    وای خیلی خوبه 😐😂

    ۶ ماه پیش
  • آرامش

    0

    واقعا که😂😂

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!