همه چیز از یه جر و بحث شروع شد … یه جر و بحث ساده … و بعد کم کم تبدیل شد به یه جدال … جدالی پر از شیطنت و عطش … جدالی پر از تمنا … جدالی بین حوایی از تبار مسیح و آدمی از تبار محمد …

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۷ ساعت و ۲۶ دقیقه

مطالعه آنلاین جدال پر تمنا
نویسنده : هما پور اصفهانی

تعداد صفحات: ۵۸۴

خلاصه داستان رمان جدال پر تمنا:

همه چیز از یه جر و بحث شروع شد … یه جر و بحث ساده …

و بعد کم کم تبدیل شد به یه جدال … جدالی پر از شیطنت و عطش …

جدالی پر از تمنا … جدالی بین حوایی از تبار مسیح و آدمی از تبار محمد …

جلوی آینه تند تند موهامو با یه دست کردم تو و با اون دستم سعی کردم کلاسورم رو زیر بغلم نگه دارم ... از زور هیجان داشتم خفه می شدم ... موهای بلوطی رنگم مدام از زیر دستم فرار می کردن و باز می افتادن بیرون ... با حرص گفتم:

- مثل موی گربه! آخرم همین روز اولی اخطار می گیرم ...

داشت دیرم می شد ... زدم از خونه بیرون ... خدا رو شکر که مامی رفته بود با دوستاش باغ پاپا هم نبود ... تکلیف وارنا هم که مشخص بود دیگه ... همیشه خونه خودش بود ... ما رو آدم هم حساب نمی کرد ... مانتوی بلند سورمه ای پوشیده بودم با مقنعه مشکی و شلوار تنگ مشکی ... کفش های عروسکی مشکی و سورمه ای و کیف کوله پشتی جین ... سوئیچ ماشینمو برداشتم و از در زدم بیرون ... گل خوشگلم وسط حیاط پارک شده بود ... پاپا برای قبولیم توی دانشگاه خریده بود ... وارنا هم از همون روزی که گرفتمش اینقدر باهام کار کرد که الان یه پا راننده شده بودم ... نشستم پشت فرمون و در رو با ریموت باز کردم ... صدای زنگ موبایلم بلند شد ... گوشی رو از توی کوله ام در آوردم و راه افتادم ... اسم آرسن افتاده بود روی گوشی ... پسر دوست پاپا، آقای سرکیسیان ... گوشی رو گذاشتم در گوشم و گفتم:

- به به آرسن به سلامت باد ... چطوری برادر؟

خندید و گفت:

- شیطون دانشجو در چه حاله؟

- ساعت سه و نیم ظهر زنگ زدی حالمو بپرسی؟

- ای بابا ... ما رو باش زنگ زدیم یه کم بهت روحیه بدیم خانوم خوشگله ...

- کوفت! می دونی بدم می یاد از این کلمه هی بگو ...

- خوب بگم جوجه اردک زشت راحت میشی؟ هر چند که واقعا هم مثل جوجه اردک زشت می مونی ... یادته بچه بودی رنگ زغال بودی؟ خدا رو شکر بزرگ شدی یه کم رنگ عوض کردی ...

همینطور تند تند داشت می گفت و می رفت ... داد زدم:

- بمیری آرسن ... حالا خودت خوبی که رنگ ماستی؟ اونم ماست پگاه! هم شله ... هم سفید و بی ریخت ...

خندید و گفت:

- خب بابا ... سفید سفید صد تومن ... خیالت راحت شد؟

- بلی ...

- بلی گفتنت رو بخورم ...

- هوی آرسن ... باز چشم عمو لئون رو دور دیدی بلبل شدیا ...

غش غش خندید و گفت:

- کجایی؟

- اگه بذاری تو راه دانشگاه ...

- اووووف ... ساعت چهار کلاس داریا ... چه دل گنده ای تو!

- خودتی ... خوب قطع کن تا من بتونم این پای چلاق رو بچلونم روی گاز ...

- برو بابا فقط خواستم بهت انرژی مثبت بدم ... نری اون دانشگاه رو بذاری روی سرتا ... ویولت! اینجا ایرانه ... حواستو جمع کن که مثل من نشی ...

- تقصیر خودته! می خواستی خالکوبی نکنی قد گوزن روی بازوت بعدم با رکابی بری دانشگاه ... تازه وقتی هم بهت گیر دادن زبون درازی کردی ...

خندید و گفت:

- ای بابا ... رکابی چیه ... تی شرت بود ...

- حرف بیخود نزن آرسن ... خودم دیدم ... یه نیم وجب آستین که بیشتر نداشت ...

بازم خندید و گفت:

- برو دختر ... برو که حالا منو سیاسی هم می کنی ...

با خنده گفتم:

- زت زیاد برادر ... سلام به عمو لئون و زن عمو یوکا برسون ...

- بزرگیتو ...

- خداحافظ ...

- ویولت ...

- هان؟!!! دیگه چیه؟

- تو رو خدا رعایت کن ... روابط دختر پسرا توی دانشگاه خیلی محدوده ... فکر نکنی اینم جمع خونوادگی خودمونه ...

- لال می شی یا نه آرسن؟ اینقدر که تو بهم سفارش کردی اون وارنا نکرده ...

- خب من بیشتر نگرانم ...

- باشه ... باشه ... باشه ... تموم شد؟

- آره دیگه برو به سلامت ...

- خدافظی ...

- خداحافظ ...

گوشی رو قطع کردم و پرت کردم روی صندلی کنارم ... یه ربع دیگه بیشتر وقت نداشتم ... پامو فشار دادم روی گاز و با سرعت پیش رفتم ... به چهارراه نزدیک دانشگاه که رسیدم چراغ قرمز شد ... اولین ماشینی بودم که مجبور به توقف شدم و با حرص چند بار کوبیدم روی فرمون و گفتم:

- لعنتی ... لعنتی ... لعنتی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایی از ماشین کناری باعث شد حواسم به اون سمت کشیده بشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرص نخور خانوم خوشگله ... موهات می ریزه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع شروع کردم به آنالیز کردنش .. یه پسر حدودا هم سن و سال خودم ... هجده نوزده ساله ... با موهای تیغ تیغ ... یه شال گردن پارچه ای دور گردنش پیچیده بود به رنگ خاکستری ولی لباساشو نمی دیدم ... قیافه اش بچه گونه و بامزه بود ... خوشم اومد ازش ... توی ماشین کناری بود ... یه پورشه زرد رنگ ... عجب ماشینی! با ناز خندیدم و زل زدم توی صورتش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه نترس موهام زیاده هر چی هم بریزه کچل نمی شم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عینک مارک دارشو از روی چشمای گرد قهوه ایش برداشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر تو چه چشایی داری!!!! سگ که هیچی گرگ داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باید مالیات بدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ما سگ کی باشیم خانومی؟ کجا تشریف می برین حالا که اینقدر عجله دارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چراغ سبز شد ... از بوقای ماشینای پشت سری فهمیدم ... دنده رو زدم یک و راه افتادم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار به کنارم اومد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگفتی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم دنده دو و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر می کنی این خیابون می رسه به کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دانشگاه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دقیقا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایول ... می ری دانشگاه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهوم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس هم دانشگاهی هستیم ... خوش شانسی به این می گن خانومی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازش خوشم اومده بود ... پسر بامزه ای بود ... از سر و وضعش هم مشخص بود بچه مایه داره ... می شه یه مدت باهاش بود ... آرسن می فهمید منو می کشت! از قیافه آرسن خنده ام گرفت ... پسره سریع گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به چی خندیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچی ... یاد یه جوک افتادم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بگو منم بخندم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی شه ... می دونی که ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونم پیش خودش چه فکری کرد که غش غش خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای شیطون ... راستی من رامینم ... اسم تو چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زل زدم بهش ... رامین! همه حواسم رفته بود به اون ... اصلا متوجه جلوم نبودم ... خواستم دهن باز کنم اسممو بگم که صدای داد اون با برخورد شدید ماشین با یه شی همزمان شد ... با ترس به جلو خیره شدم ... زیر لب نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه اوه ... ماشین یارو داغون شد! آخه تو این وسط چی کار داشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین از ماشین کناری داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبی خانومی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا دیگه نمی تونستم چشم از ماشین جلویی بگیرم که بخوام جوابی به سوال رامین بدم ... سر جام خشک خشک شده بودم ... تا حالا سابقه نداشت تصادف کنم ... خوبه کمربندمو بسته بودم وگرنه با سر می رفتم توی شیشه ... وارنا اگه می فهمید اینقدر بی احتیاطی کردم دیگه اسممو هم نمیاورد ... داشتم یه همین چیزا فکر می کردم که در ماشین یارو باز شد ... انگار طرف تازه فهمید چی شده! از سمت راست یه دختر چادری پرید بیرون ... ولی نگاهم به در سمت راننده بود ... وی حالا لابد شوهرش هم از اون بسیجی هاست! خدایا حسابم پاکه ... صدای رامین دوباره عین وزوز بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من پارک می کنم می یام نترسیا ... من الان می یام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط سرمو تکون دادم ... یارو بالاخره اومد پایین ... اوه اوه! نگفتم از اون بسیجی هاست! ته ریششو نگاه ... عینکش نصف صورتشو گرفته بود و نمی شد درست قیافه اش رو ببینم ... قدش که بلند بود ... هیکلشم که! ... رسید کنار ماشین ... دو ضربه زد روی سقف ... بالاخره به خودم جرئت دادم و چرخیدم به سمتش ... ابروهای پهنش در هم گره خورده بود حسابی ... با خشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می شه تشریف بیارین پایین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنمو قورت دادم ... وای چرا حلقم اینقدر خشک شده؟ ترمز دستی رو خوابوندم و ناچارا رفتم پایین ... نباید می فهمید ترسیدم وگرنه می گفت تو که اینقدر ترسویی غلط می کنی بشینی پشت فرمون ... قدم تا روی سینه اش بود و برای دیدن چهره اش باید سرم رو می گرفتم بالا ... اخماش اینقدر درهم بود که ناخودآگاه منم اخم کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب حواسم نبود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بدترین جمله ای بود که می شد توی اون لحظه بگم ... ولی هول شده بودم دیگه ... هول شدن که شاخ و دم نداشت ... پوزخند زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مثل اینکه یه چیزی هم بدهکار شدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوه چه خشن بود! سریع شونه بالا انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب حالا چی کار کنم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار خونسردی و پرویی من دیوونه اش کرد ... دادش بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم محترم! زدی ماشین منو داغون کردی ... حالا دو قورت و نیمت هم باقیه؟! اصلا شما هجده سالت شده که نشستی پشت فرمون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو گرد کردم و مثل میخ طویله فرو کردم تو چشماش ... می دونستم چشمام وحشیه و تا گردش می کنم حساب طرف پاکه ... همیشه آرسن بهم می گفت چشماتو که اینجوری می کوبی تو صورت یه پسر باید منتظر باشی که فرداش با دسته گل بیاد در خونه تون ... الان وقت این فکرا نبود باید جواب این بچه پرو رو می دادم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصلا زدم که زدم! الان هم وقت ندارم وایسم اینجا به فرمایشات جنابعالی گوش کنم. کلاس دارم ... باید خسارت بدم باشه می دم .... برو از پاپا بگیر ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار پوزخندش پر از نفرت بود ... زیر لب تکرار کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پاپا! دختره لوس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش درسته که یواش بود ولی گوشای منم زیاد از حد تیز بود ... یه قدم رفتم طرفش که سریع رفت عقب ... پوزخندی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه آقا ؟ ترسیدی؟ نترس نمی خوام بخورمت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشت اشاره شو گرفت سمتم ... دندون قروچه ای کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی دختر ... حد خودتو نگه دار!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فهمیدم طرف از اون مومن هاست ... وگرنه محال بود بکشه عقب ... باید یه کم سر به سرش می ذاشتم که بعدا برای آرسن و وارنا تعریف کنم بخندیم ... جلوش گارد گرفتم ... دان دو کاراته داشتم ... می دونستم که حتی اگه قضیه جدی بشه از پسش بر می یام ... ساعت چهار بود دیگه به کلاس نمی رسیدم ... زن طرف مثل ماست چسبیده بود به ماشینشون ... خنده ام گرفت ... من جای این بودم الان با چنگ و دندون از شوهرم دفاع می کردم ... پسره با تعجب به من نگاه کرد ... نمی دونست برای چی گارد گرفتم ... با داد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه؟!!! دعوا داری؟ خوب بیا جلو ... بیا ببینیم کی قوی تره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عینکشو برداشت ... یا مریم مقدس!!! توبه ! همیشه فکر می کردم خاص ترین چشمای دنیا رو خودم دارم ... اما انگار اشتباه می کردم ... این پسر بسیجی ... چه چشمایی داشت! به خصوص که با پوست تیره و موهای سیاهش تضاد عجیبی ساخته بود ... سبز! رنگ زمرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش منو از توی شوک کشید بیرون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جمع کن این بساطو ... این بچه بازیا چیه؟ مدارک ماشینتو بیار زنگ می زنم افسر بیاد ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا نفهمیدم چی شد که یه ضربه مای گیری ول کردم توی رون پای پسره ... انگار رنگ چشماش اینقدر شوکه ام کرده بود که دیگه دست خودم نبود ... پسره پاشو گرفت و داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چته وحشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عینکشو پرت کرد سمت دختر چادریه و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینو بگیر بببینم آراگل ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختره با ترس گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آراد تو رو خدا ... این کارا از تو بعیده ... خانوم خواهش می کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومدم به پسره بگم خدا بیامرزتت که مشت محکمش خورد توی شونه ام و نفسم رو توی سینه حبس کرد ... شونه امو گرفتم و از درد کمی خم شدم ... جمعیت داشت دورمون جمع می شد ... پسره رفت سمت دختره و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الحمدالله روز به روز جامعه مون داره بهتر می شه ... بریم آراگل ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس کردم غرورم زخمی شده ... پسره بی شرف جلوی همه آبروی منو برد ... اینا همه دانشجوی همین دانشگاهن ... دو روز دیگه باهاشون چشم تو چشم می شدم ... باید یه کاری می کردم که بتونم سرمو بالا بگیرم ... پسره پشتش به من بود ... با غیض رفتم طرفش و این بار یه ماواشی گری زدم صاف توی گردنش که نفسش بند اومد ... گردنشو گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهههه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ دختره بلند شد و دستشو گرفت جلوی دهنش ... همه به هیجان اومدن و صدای دست و جیغشون بلند شد ... مردم علاف ... الان دیگه باید در می رفتم ... وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرم بیاد از اون حرکت ماهرانه این پسر مشخص بود که رزمی کاره ... بزنه ناکارم کنه خیلی بد می شه ... وای آرسن کجایی از من دفاع کنی؟ راه افتادم سمت ماشین ... باید ماشینو یه جایی پارک می کردم و می رفتم داخل دانشگاه ... به کلاس ساعت شش دیگه باید می رسیدم ... هنوز دستم به دستگیره نرسیده بود که پخش زمین شدم ... طول کشید تا فهمیدم چی شده ... کثافتتتتتت! از پشت زده بود توی پشت زانوم ... پام خم شد تعادلمو از دست دادم و خوردم زمین ... خواستم بلند شم گازش بگیرم ... انگار دفاع حرفه ای فایده نداشت ... باید هم موهای سیاهشو می کندم ... هم گازش می گرفتم ... هم اینقدر سرش داد می زدم که کر بشه ... اما با صدای سوت و داد دو تا مرد همه افکارم پرید دود شد رفت توی هوا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینجا چه خبره؟!!!!! مگه میدون جنگه؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمعیت سریع متفرق شد ... از لباسای آبی مردا متوجه شدم که مسئولین حراست هستن ... دیگه تموم شد ... الان مثل آرسن اخراج می شم و باید بشینم دوباره بخونم واسه سال بعد ... وای که اگه اخراج بشم این پسره رو از هستی ساقط می کنم ... یکی از مردا اومد سمت من ... یکیشون هم زیر بازوی پسره رو گرفت و بردش سمت در دانشگاه ... ایستادم و مظلومانه زل زدم توی صورت مرده ... چه چهره خشن و عبوسی داشت ... از قماش همون پسره است! دیگه اینبار مسیحم نمیتونه به دادم برسه ... معلومه که اینا طرف اون پسره رو می گیرن ... من حتما اخراجم ... خدایا این انصاف نیست!!! مرده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دانشجوی همین دانشگاهی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تته پته گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بب ... بب .. بله ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بی سیمش سمت در اشاره کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راه بیفت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ک کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راه بیفت میگم ... کمیته انضباطی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واااااای! کمیته انضباطی ... همه دخترای فامیل بهش می گفتن وحشت کده! اگه می فهمیدن همین روز اول دچار وحشت کده شدم چقدر مسخره ام می کردن ... به تلافی همه حرفایی که بهشون می زدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه دو تا مرد ریشو ترس داره؟ چهارتا عشوه می یای کار حله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر اونا حرص می خوردن و می گفتن تو نمی فهمی ... منم با خنده می گفتم خودتون نمی فهمین ... حالا می فهمیدن چی میگن! آدم سکته می کرد ... وارد یه جایی شبیه اداره شد ... منم پشت سرش بودم ... پشت در یه اتاق ایستاد که روش نوشته بود رئیس کل ... بی اراده دستم رفت سمت مقنعه ام و سعی کردم موهامو بکنم تو ... دختر چادریه پشت در نشسته بود و داشت اشک می ریخت ... مرده با تحکم به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بشین اینجا تا صدات کنن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون هیچ حرف اضافه ای نشستم ... خود مرده زد به در اتاق و رفت تو درو هم بست ... نگام چرخید سمت دختر چادریه ... اووووه من و اون پسره رو گرفتن این چه زاریییی می زنه! با اخم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما چرا گریه می کنی حالا؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما نمی ترسی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب پس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- انتظار داری منم بشینم اینجا مثل تو اشک بریزم؟ نه ... من اشک ریختن اصلا بلد نیستم ... فوقش اخراجم می کنن ... بعد چی می شه؟ هان پاپام دو تا داد می زنه سرم ... مامی باهام قهر می کنه تا یه هفته ... بعدم خیلی راحت همه چیز فراموش می شه و من سال بعد دوباره کنکور می دم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر مبهوت مونده بود روی صورت من ... لابد داشت با خودش می گفت چه احمق الکی خوشیه این! ولی من فقط داشتم به یه چیز فکر می کردم ... اون تو هر اتفاقی هم که می افتاد منو دار نمی زدن! دختره دستمو گرفت یهو توی دستش ... مثل برق گرفته ها نگاش کردم ... لبای خوش فرمشو با زبونش خیس کرد ... تازه فرصت کردم توی صورتش نگاه کنم .... چقدر چشماش شبیه چشمای اون پسره بود! سبز زمردی ... ولی برق چشمای اونو نداشت ... خوشگل بود تقریبا ... البته اگه دماغشو عمل می کرد ... چون دماغش یه جورایی تو ذوق می زد ... زیادی پهن بود ... یه کم فکر کردم تا قیافه پسره یادم بیاد! اه ... جز چشماش هیچی یادم نبود ... صدای دختره منو از فکر به چهره پسره کشید بیرون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو رو خدا رفتی تو یه چیزی نگی که داداشمو اخراج کنن ... تو رو جون مامانت ... به امام زمون آراد حقش نیست ... امروز روز اولشه که اومده دانشگاه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی می گفت این برای خودش پشت سر هم ... با تعجب نگاش کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داداشت؟ من فکر کردم شوهرته بابا ... ببینم دانشجوی ترم اوله؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دماغشو کشید بالا ... چونه ظریفش لرزید ... چادرشو یه کم صاف کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا! بهش نمی یاد ... این که سنش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مشکل داشت ... تازه تونست بیاد ... خواهش می کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من باید چی کار کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی دونم ... فقط چیزی نگو که اخراجش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق با صدای نکره ای باز شد ... کله گنده مرد ریشوئه اومد بیرون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا تو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل عزرائیل به آدم نگاه می کرد ... دختره دوباره دستمو سریع گرفت و زل زد توی چشمام ... با یه دنیا التماس ... نمی دونم چرا دلم براش سوخت و سرمو تکون دادم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لند شدم لنگ لنگون راه افتادم سمت اتاق ... پام هنوز از ضربه ای که خورده بودم درد می کرد ... سه تا مرد به جز اون مرد گندهه توی اتاق بودن ... با دیدنشون سکته رو زدم ... یا عیسی مسیح من جز از مرگ از هیچی نمی ترسم ... می دونم از اونم نباید بترسم ولی خوب می ترسم دیگه ... الانم ترسم فقط از اینه که اینا منو بکشن! چرا اینجوری به آدم نگاه می کنن آخه ... پسره روی یه صندلی چوبی کوچیک نشسته بود ... اخماش بدتر از قبل در هم بود و با پاش صرب گرفته بود روی زمین ... آب دهنمو قورت دادم و نگام کشیده شد سمت مردی که با صدای زخمتش خطاب قرارم داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- موهاتو بپوشون ... این چه وضع پوششه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره دستم رفت سمت موهام ... خوب لخت بود! مرتیکه مگه کوری؟ هر کاری می کنم دوباره می زنه بیرون ... باید اینو تنگش کنم ... فایده نداره ... «این» استعاره از مقنعه! حالا خنده ام هم گرفته بود ... مرده شور این نیش شل منو ببرن ... به سختی جلوی خودمو گرفتم ... یارو دوباره هوار زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دانشجوی اینجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنمو قورت دادم ... اه چقدر گلوم خشک می شد ... فقط تونستم سرمو تکون بدم ... خودمو می شناختم ... یه کم طول می کشید تا با شرایط مانوس بشم و زبونم باز بشه ... ولی وقتی باز می شد دیگه بسته نمی شد ... کاش اینجا اصلا باز نشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار اسم فامیل داره بازی می کنه ... کم مونده بود بپرسم با چی بگم؟ جلوی زبونمو گرفتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ویولت آوانسیان ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر یارو از روی برگه اومد بالا ... با تعجب سر تا پامو برانداز کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اقلیتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمام در هم شد ... از این سوال دیگه متنفر بودم ... زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یهود؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه مرتیکه بی سواد ... از روی فامیل هم نفهمید دینم چیه ... لبامو کج کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مسیحی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سنگینی نگاه پسره رو حس کردم ... داشت با تعجب نگام می کرد ... با نفرت نگاه ازش گرفتم ... از این نگاه ها خسته شده بودممممممم ... مرده سرشو به نشونه تفهیم تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین دختر ... اینکه دینت اسلام نیست اصلا دلیل نمی شه که توی یه محیط اسلامی هر کاری که دوست داشتی بکنی ... توی همین روز اول اغتشاش به وجود آوردی و کاری کردی که همه فکر کنن از فردا می تونن همین کارو انجام بدن ... خجالت نکشیدی؟ مگه اینجا میدون جنگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو انداختم زیر ... هیچی فعلا نمی تونستم بگم ... دور دور اینا بود ... ولی همین که خودش هم می دونست اگه کارم بهش گیر نبود می شستم می ذاشتمش کنار خودش غنیمت بود ... یه کم نطق کرد تا بالاخره خسته شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرفایی که آقای کیاراد می زنن درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو آوردم بالا ... آقای کیاراد کی بود؟ اشاره اش به اون پسره بود ... می تونستم خیلی راحت با دو قطره اشک و یه کم ننه من غریبم بازی در آوردن همه چیز رو به نفع خودم تموم کنم ... اما چشمای اشک آلود اون دختر ... نمی دونم چرا هر چی یاد چشماش می افتم یه معصومیت خاص تو ذهنم شکل می گیره ... بی اختیار سرمو تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله درسته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس قبول داری که مقصر تو بودی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناخنام داشت کف دستمو تیکه تیکه می کرد ... من مقصر بودم؟!!! صدایی از درون فریاد زد آره ... ویولت همه اش زیر سر خودت بود ... شاید باید برای اولین بار توی عمرم صادقانه عمل می کردم ... نتونستم حرفی بزنم به جاش فقط سرمو تکون دادم ... یارو اخمی کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هر دو تون باید تعهد بدین ... اما شما خانوم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبیعی بود ... فامیل من تو ذهن هیچکس حک نمی شد ... دوباره زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آوانسیان ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله خانوم آوانسیان ... شما علاوه بر اون دو هفته هم اخراج میشین و حق حضور در کلاس ها رو ندارین ... در صورت اخطار مجدد عذر شما برای همیشه خواسته می شه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاهام می لرزید ... من که می تونستم این شرایط رو برعکس کنم چرا نکردم؟! حس می کردم لبخند حضرت مسیح رو حی می کنم ... هان چیه؟ لبخند می زنی پسر بزرگ ... برای اولین بار دخترت یه کار باب میلت انجام داد ... هان؟ با غیض رفتم و زیر برگه رو امضا کردم ... دیگه معطل نشدم و زدم از اتاق بیرون ... دختره پرید سمتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط نگاش کردم ... حس کرد حالم خوب نیست ... حالم از اینکه دو هفته اخراج شده بودم ... یا اینکه تعهد دادم خراب نبود ... حالم از این خراب بود که مجبور شدم به خاطر یه پسر کوتاه بیام و ضعف رو بپذیرم ... من باید تلافی می کردم ... باید ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختره دستمو کشید و منو نشوند روی نیمکت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا بشین ببینم ... نگاه کن رنگ به روش نیست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناچارا نشستم و چشمامو بستم ... در اتاق باز شد ... لای چشمامو به صورت نامحسوس باز کردم ... پسره اومد بیرون ... دختره اینبار پرید سمت اون:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی شد آراد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره داشت زیر چشمی به من نگاه می کرد ... با سر اشاره کرد این چشه؟ و دختره هم شونه بالا انداخت و دوباره گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچی به خیر گذشت ... فقط یه تعهد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای خدا رو شکر! باور کن هزار تا صلوات نذر کردم برات داداشی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوکی مرسی ... بریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو برو من خودم می یام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با سر به من اشاره کرد ... پسره هم که دیگه می دونستم اسمش آراده سری تکون داد و با چشم و ابرو چیزی به خواهرش گفت که متوجه نشدم ... بعد راه افتاد که بره از ساختمون بیرون ... الان وقت تلافی بود ... من باید حال اینو می گرفتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که نزدیکم شد یهویی پامو دراز کردم ... پاش گرفت به پام و سکندری خورد و رفت توی دیوار روبرو ... اما زود دستاشو گرفت جلوش و خودشو کنترل کرد ... سریع چشم باز کردم و با حالت شرمندگی مصنوعی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوا ... چی شدین؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره با خشم نگام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وسط راهرو جای خوابیدن و پا دراز کردنه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختره سریع گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرادجان حالش خوب نبود ... خوب چرا خودت حواستو جمع نمی کنی ... با این بنده خدا چی کار داری ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من کاری با ایشون ندارم ... ایشون انگار خیلی دوست داره کار به کار من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جا پریدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای محترم ... حواستون رو کاملا جمع کنین که با من در نیفتین ... چون هر کس تا حالا با ویولت در افتاده سر یک ماه بولدوزر هم نتونسته جمعش کنه ... فهمیدین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پوزخندی که تازه فهمیدم زینت همیشگی صورتشه اومد سمتم ... اونم آروم آروم ... با حفظ فاصله قانونی ایستاد جلوم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مطمئنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختره سریع پرید وسط و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اِ آراد ... خوبه همین الان از از کمیته انضباطی اومدین بیرون ... این کارا از تو یکی بعیده ... بیا برو بیرون خجالت بکش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آراد با خشم و نفرت نگام کرد و بعد با سرعت رفت بیرون ... دختره اومد سمت من نشست کنارم و دستمو گرفت توی دستش ... با دست دیگه اش تند تند داخل کیف کوچیکشو گشت و بعد یه دونه شکلات پیدا کرد ... باز کرد گرفت جلوی دهنم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا اینو بخور .. فکر کنم فشارت افتاده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهنمو باز کردم و دختره شکلات رو گذاشت توی دهنم .... واقعا اون لحظه برام مفید بود ... دستمو نرم ماساژ داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسمت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ویولت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه اسم قشنگی! اسم منم آراگله ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسم توام قشنگه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرسی ... اسم منو بابای خدابیامرزم انتخاب کرده ... درست مثل آراد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی به هم شبیهین ... البته بیشتر چشماتون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درسته ... آخه ما دوقلوئیم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حیرت گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راست می گی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایول! دوقلو ... یه دختر یه پسر ... دوست دارم بچه های منم دو قول بشن ... عین شما دختر پسر ... اما اگه پسرم عین داداشت بشه روز دوم شوتش می کنم تو دیوار ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غش غش خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو چه شیطونی دختر ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده سر تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره همه همینو می گن ... راستی کدوم بزرگترین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آراد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوفففف!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از من می شنوی با این دادش من زیاد یکی به دو نکن! نگاه به اخم و تخمش نکن ... پاش بیفته شیطونو درس می ده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودش پا می ذاره روی دم من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب تو کوتاه بیا ... همه می گن بخشش از بزرگونه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو بالا انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون که از من بزرگتره ... راستی چند سالتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بزرگی به سن نیست که خانوم! ما هم بیست و پنج سالمونه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توام ترم اولی؟ چه رشته ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من ترم اول کارشناسی ارشدم ... واسه ارشد یه کم دیر قبول شدم ... رشته ام هم نقاشیه ... ولی داداشم ترم اول کارشناسیه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بچه تنبل بوده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید ... نرم و با وقار ... ولی زود جمعش کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ... گرفتاریاش زیاد بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوووه! همچین می گه گرفتاری انگار چی بوده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه خوبی بلند شو بریم ... دیگه کلاس نداری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا ... ساعت شش هم دارم ... ولی نمی تونم برم سر کلاس ... می خوام بیام یه دور بزنم توی محوطه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا نمی تونی بری کلاس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چون دو هفته تعلیق شدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ... داداشت بد زیر آبمو زد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آراد؟ آراد زیر آب کسیو نمی زنه ... ولی بلد نیست دروغ بگه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و سرمو انداختم زیر ... برای اینکه بحثو عوض کنه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستی رشته ات چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سینما ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو سرجاش ایستاد ... منم ایستادم ... چرخیدم سمتش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا خشک شدی آراگل؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جدی رشته ات سینماست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب آره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گرایشت که کارگردانی نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا ... مگه چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زوری زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچی هیچی ... بریم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو از اون ساختمون نفرین شده خارج شدیم و رفتیم سمت محوطه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آراگل با نگرانی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آراد کجا رفته یعنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آراگل ... می شه خسارت ماشینتون رو بعدا بهم بگی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیخیال آراد محاله ازت پول بگیره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیخود ... من زیر دین این داداش تو نمی رما ... گفته باشم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر تو چرا اینقدر غدی ... اصلا خوب نیست یه دختر اینقدر لجباز و یه دنده باشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا مثلا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب واسه اینکه دیگه سنگ روی سنگ بند نمی شه ... غد بودن توی ذات مرداست ... زن همیشه باید جلوی مرد کوتاه بیاد ... البته به حق ... نه ناحق! اینجوری می تونن جفت خوبی باشن و کنار هم زندگی قشنگی رو تشکیل بدن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو شوهر کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس هیچی نگو ... من عمرا بتونم اینجوری بشم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توی سن تو این طرز تفکر زیاد هم دور از ذهن نیست ... یه روز خودت به حرفای من می رسی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای کسی از پشت سر بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجایی تو خانومی ... چقدر دنبالت گشتم ... خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین بود ... برگشتم و با لبخند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو کجا در رفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من در رفتم؟! نه اصلا ... جا پارک گیرم نیومد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی دلم گفتم جون خودت ... ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کلاس نداری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به کلاس اولیم که نرسیدم .. منتظر دومیم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آشنایی با هنر در تاریخ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جدی؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ... چطور ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رشته ات سینماست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره خوب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایول ... هم رشته ایم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو دراز کرد به طرفم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس بزن قدش ... این همه خوش شانسی برای من یکی عجیبه به خدا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی عادی دست دراز کردم و باهاش دست دادم ... دستمو گرفت توی دستش و یه فشار خیلی کم بهش وارد کرد ... چشماش یه جوری عجیبی درخشید ... آراگل با صدای لرزان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من می رم دیگه ویولت ... باید آراد رو پیدا کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو گرفتم و سریع گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه وایسا ... می خوام با هم بریم ... من که جایی رو بلد نیستم حداقل از تو یاد بگیرم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین که فهمید نمی خوام بیشتر از این پیشش باشم سریع موبایل اپل فورشو در آورد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شمارتو بگو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال تند تند شماره ها رو گفتم ... خواستم ازش فاصله ای بگیرم که خودشو نزدیکم کرد و در گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهت نمی یاد با این قماش آدما بتابی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با سر به آراگل اشاره کرد ... اخمی کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ظاهر بین نباش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهان ... پس از اون عشقیای زیر چادر مشکیه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار دیگه موندم بهش چی بگم ... خندید و دستی تکون داد و رفت ... شونه ای بالا انداختم و همراه آراگل راه افتادم ... می دونستم الان تک می زنه ولی نمی تونستم جواب بدم ... گوشیم توی ماشین بود ... وقت نکردم از توی ماشین برش دارم ... نه گوشیمو نه کوله مو ... آراگل با لحنی که سعی داشت ناراحتم نکنه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همیشه اینقدر راحت با پسرا دوست می شی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره خوب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی ... ولی این درست نیست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- والا ... نمی دونم باید چی بهت بگم ... می ترسم از حرفام بد برداشت بکنی ... من و تو که زیاد با هم آشنایی نداریم ... من نمی خوام قضاوت بدی در مورد تو بکنم ... و نمی خوام که تو منو جور دیگه ای بشناسی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط نگاش کردم سر در نمی یاوردم ... زد سر شونه ام و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه واسه بعد ... فقط می تونم یه چیزی رو بگم ... من تو شناخت آدما تبحر خاصی دارم ... چشمای تو در عین وحشی و گستاخ بودن معصومیت عجیبی دارن که می گن اصلا اونی که نشون می دن نیستن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه جالب! پاپا هم دقیقا همیشه همینو بهم می گه و ازم میخواد معصومیتم رو حفظ کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا به بابات می گی پاپا؟ می دونی اینجوری همه فکر می کنن دختر لوسی هستی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو گرد کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب وارنا هم می گه پاپا ... به مامی هم می گه مامی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وارنا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داداشم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهان ... خب چرا مثل بقیه نمی گین بابا و مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی دونم ... از بچگی مامی اینجوری یادمون داد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه کم عجیب شد ... ببینم تو ایرانی هستی دیگه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تردید رو که توی چشمام دید با حیرت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیستی؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلو زدم به دریا ... آخر که همه می فهمیدن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من دو رگه هستم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامی فرانسویه ... پاپا هم دو رگه اس ... یعنی ... چه جوری بگم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هر جور که راحتی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین ... مامی پاپا ایرانی بوده ولی پاپاش فرانسوی ... یعنی پاپا از طرف مامی ایرانی می شه ... فهمیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهوم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونا می رن فرانسه ... و پاپا اونجا با مامی ازدواج می کنه ... ولی چون علاقه زیادی به ایران داشته می یان ایران ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدای من!!!! پس تو بیشتر از اینکه ایرانی باشی فرانسوی هستی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درسته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی خیلی خوووووب ایرانی حرف می زنی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ماما ... من به مامی پاپا می گم ماما ... ماما ایرانی رو به پاپا خیلی عالی یاد می ده ... حتی به عروسش که می شه مامی من هم یاد می ده ... پاپا هم از همون بچگی ما رو میاره تو ایران و باهامون فارسی حرف می زنه ... من فرانسه رو فقط در حد مسافرت ... اونم دو سال یک بار دیدم ... کشور من ایرانه ... من خودمو ایرانی می دونم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی فرانسه بلد نیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معلومه که بلدم! فرانسه زبون مادری منه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو انگار یاد یه چیزی افتاد ... با تردید گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دینت چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مقنعه مو صاف کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کاتولیک ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسشو فوت کرد بیرون و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس مسلمون نیستی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باورم نمی شه ... یعنی من الان یه دوست دو رگه دارم؟ چه بامزه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسمو با صدا دادم بیرون و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا همه اینطوری فکر می کنن ... من دیگه خسته شدم آراگل ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه همه چطوری فکر می کنن؟ از چی خسته شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه به من به یه دید دیگه نگاه می کنن ... یه عده با انزجار ... یه عده به دید یه آدم فضایی خیلی خیلی با کلاس ... انگار من نمی تونم عادی باشم ... دقیقا برای همینه که همه جا دوست داشتم هویتمو پنهان کنم ... اما آخرش اسم فامیلم همه چیز رو لو می ده ... تازه الان بهتر شده ... حداقل الان همه فکر می کنن ارمنی هستم ... اما قبلا خیلی تابلوتر بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه قبلا چطور بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قبلا فامیل من مایر بود ... ویولت مایر ... ولی وقتی بابا دید خیلی اذیت می شیم ... فامیلمون رو به فامیل مسیحی های داخل ایران تغییر داد ... اونم با کلی پارتی بازی ... و شد آوانسیان ... ولی بازم اونی که من می خواستم نشد ... آراگل تو نمی تونی حتی تصور کنی که من توی مدارس چه زجری کشیدم ... چون مجبور بودم برای نزدیک بودن به خونه مون توی مدارس عادی درس بخونم ... همه معلم ها به یه چشم دیگه به من نگاه می کردن و بدتر از همه بچه ها مدرسه بود ... همه می خواستن به شکلی خودشون رو به من نزدیک کنن ... با دست منو به هم نشون می دادن ... و وقتی با یکی دو نفرشون صمیمی می شدم خیلی زود باید منتظر می موندم تا یکی از والدنشون بیان مدرسه و درخواست تعویض کلاس بچه شون رو بکنن ... خیلی رک به مدیر می گفتن دوست ندارن یچه هاشون با یه آدم نجس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض گلومو فشرد ... آراگل با ناراحتی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدای من! دختر این حرفا چیه؟ هر کس برای خودش عزت داره اونم فقط به صرف انسان بودنش ... این افکار رو یه مشت آدم ابله نادون بیسواد به خورد تو دادن ... من اصلا تو رو بد که نمی دونم هیچ ... خیلی هم خوب می دونم ! هر کسی می تونه توی دین خودش مومن باشه گلم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی سکوت فقط زل زدم به چشماش ... حرفاش آرومم می کرد ... اینا چیزایی بود که عمری خودمو باهاشون آروم می کردم .... با لبخند مهربونش دستمو گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عزیزم ... هیچ وقت این چیزا چیزی از ارزش آدما کم نمی کنه ... مطمئن باش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای آراد روی اعصابم خط کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ساعت یه ربع به ششه آراگل ... بیا دیگه دیر شد ... همچین این دخترو چسبیدی کسی ندونه فکر می کنه ضریح امام هشتمه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند نگاش کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما حسودیت می شه برو خودتو درمون کن ... خواهرت هم کلاساش طبقه بالاست ... شما که ترم اولی برو سر کلاست یه وقت استاد جیزت نکنه ... نکنه باید با خواهرت بری سر کلاس ... تنهایی می ترسی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همچین نگام کرد که گفتم الان تنه درخت کنار دستشو می کنه می کوبونه توی سرم ... آراگل خنده اش گرفته بود ... دست منو فشار داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می خوای بیای سر کلاس من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمیازه ای کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه برم خونه یه کم استراحت کنم تا مامی بیاد ... باید یه جوری خودمو براش لوس کنم تا یه موقع قهر نکنه سر این جریان باهام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه عزیزم برو ... مواظب خودت هم باش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه توام همینطور ... راستی آراگل جونم ... شمارتو بگو حفظ کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تیکه کاغذ از کلاسورش کند ... شمارشو نوشت و داد دستم ...سریع گونه اشو بوسیدم و بدون اینکه نگاهی به آراد بندازم رفتم سمت در خروجی ... پسره جعلق نفله! من تو رو آدم نکنم که ویولت نیستم ... ماشینا به همون شکل نا مرتب کنار خیابون پارک بود ... گل بیچاره من از جلو داغون و له شده بود و آزرای مشکی آراد عوضی هم از پشت ... فکری به سرم زد ... نگاهی به اطراف کردم ... خلوت بود ... سریع خم شدم و باد لاستکیای عقبش رو خالی کردم ... مسلما یه زاپاس بیشتر نداشت و حالا با دو تا لاستیک کم باد نمی تونست هیچ کاری بکنه ... تا تو باشی منو اذیت نکنی پسره خودخواه بسیجی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندی رضایت بخش در ماشین رو باز کردم و سوار شدم ... در حالی که نمی دونستم دارم با دم شیر بازی می کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی راه داشتم به این فکر می کردم که حالا چی کار کنم؟ پاپا اگه ماشین رو می دید منو می کشت! مامی هم سر دانشگاه باهام قهر می کرد ... باید یه کاری می کردم تا دلشون نیاد دعوام کنن ... از بچگی از دعواهاشون در می رفتم ... یا می انداختم گردن وارنا ... یا آرسن بیچاره ... خودم هم همیشه در حال مسخره بازی بودم ... اینبارم باید برم سراغ یکی از این دو تا .... نمی شه بندازم گردنشون ولی حداقل می شه یه جوری ضمانتم رو بکنن ... خواستم برم سمت شرکت آرسن ... اوه نه! بار قبل هم آرسن ضامنم شد ... اینبار دیگه پاپا محاله راضی بشه ... حتما ماشینو ازم می گیره ... باید برم سراغ وارنا ... راضی کردنش سخته ... ولی راضی می شه ... با این فکر روی پدال گاز فشار آوردم ... خونه اش توی طبقه دوم یه آپارتمان نوساز توی یکی از محله های متوسط غرب تهران بود ... پاپا برای جداییش هیچ کمکی بهش نکرد و وارنا خودش با پس اندازش و کمک های پاپای پاپا اینجا رو گرفت ... الان هم دنبال کاراشه که هر طور شده برای همیشه بره پاریس ... وارنا واقعا به درد اینجا نمی خوره ... شاید از دوریش ناراحت بشم اما ترجیح می دم بره جایی که خوش باشه ... ماشین رو توی پارکینگ خونه اش پارک کرد و با آسانسور خودم رو به طبقه دوم رسوندم ... زنگ در رو سه بار به صدا در آوردم ... این رمز من بود ... همیشه سه تا زنگ ... چند لحظه طول کشید تا صداش از پشت در بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- Oh mon dieu! Avez le tremblement de terre

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

( اوه خدای من! زلزله اومد به زبان فرانسه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پا کوبیدم به در و در جوابش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باز کن درو! پسر بد اخلاق فرانسوی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در باز شد و قد بلند وارنا توی درگاه مشخص شد ... خونه اش اینقدر تاریک بود که درست نمی دیدمش ... اما مشخص بود بالاتنه اش برهنه است ... یه شلوارک هم پاش بود ... سیگارش لای انگشت دستش می سوخت و همین که درو باز کرد موج دود از در اومد بیرون ... دماغم رو گرفتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- Pooh! (پیف!) خفه نکنی خودتو وارنا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جلوی در رفت کنار ... وارد شدم و اون پشت سرم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- غر زدن ممنوع! از دست غر های لیزا کارم به اینجا کشید ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامی رو می گفت ... خودم رو پرت کردم روی کاناپه وسط پذیرایی و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چقدر هم که تو بدت می یاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید ... روی مبل کناریم نشست و زل زد توی چشمام ... طبق معمول دست گذاشتم روی صورتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صد دفعه بهت گفتم اینجوری تو تاریکی زل نزن به من عین گربه می شی ... می ترسم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده بلند شد ... پرده سرتاسری پذیرایی رو کنار زد و نور به داخل هجوم آورد ... حالا راحت تر می تونستم قامت خوش فرم برادرم رو ببینم ... یه فرانسوی اصیل ... من رنگ مو و رنگ پوستم رو از ماما به ارث برده بودم و برای همین خیلی هم شبیه فرانسوی ها نبودم ... اما وارنا کپی برابر اصل مامی و پاپا بود ... پوست سفید ... موهای طلایی و چشمای آبی ... زیاد از حد آبی! دلم براش ضعف رفت ... از جا بلند شدم و قبل از اینکه بتونه از زیر دستم فرار کنه پریدم توی بغلش ... بدون مخالفت منو گرفت توی بغلش و با دست آزادش مقنعه مو از سرم کشید و پرت کرد طرف کاناپه ... همونطور از روی زمین بلندم کرد راه افتاد سمت کاناپه و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باز چه دسته گلی به آب دادی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وارناااااا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودتو لوس نکن! بگو ببینم چه گندی زدی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ماشینم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منو نشوند روی کاناپه و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تصادف کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و صدایی درآوردم شبیه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهوم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیگار دیگه ای روشن کرد ... با کنترل کنار دستش استریوشو روشن کرد و پک محکمی به سیگارش زد ... یکی از آهنگای قشنگ ادیت پیاف خواننده معروف فرانسوی بود ... بی اختیار لال شدم و توی متن آهنگ فرو رفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Non, rien de rien

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه، هیچ چیز از هیچ چیز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Non, je ne regrette rien

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه! من از هیچ چیز احساس پشیمونی نمی کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Ni le bien qu'on m'a fait

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردم کارای خوبی با من نکردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Ni le mal; tout ça m'est bien égal !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه اینکه همه ی چیزای بد برای من یکسان باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید