دوست داشتی؟
رمان دنیای وحشی (جلد دوم عشق وحشی) اثر حلما و ملودی

رمان دنیای وحشی (جلد دوم عشق وحشی)

  • زبان فارسی
  • 73K 👁
  • 71 ❤️
  • 47 💬

خلاصه رمان عاشقانه دنیای وحشی (جلد دوم عشق وحشی)

تو قسمت اول دیدیم که روز عروسیشون دخترا فرار کردن و پسرا شکست خوردن حالا بعد از گذشت چند ماه قرار دوباره باهم روبه رو بشن و اتفاقات جالبی براشون بیافته اتفاقاتی که به کل مسیر زندگیشون رو مجدداً عوض میکنه و اونا رو به…

قسمتی از متن رمان دنیای وحشی (جلد دوم عشق وحشی)

چهره دختره پر از ارايش و کاملا پروتز...
پسره هم که معلوم نبود...
دختره شال که نداشت...
دکمه هاي مانتوش باز بود و زيرش فقط يه زير پوش بود...
پسره هم دکمه هاي لباسش باز بود...
ماهام که انگار بز زل زده بوديم بهشون...
پسره اول خيلي اروم موهاي دختره رو نوازش کرد که من جاي دختره مورمورم شد...
بعد اروم سرشو برد جلو و مشغول شد
مادوتام که انگار نه انگار داريم به عشق بازي يکي ديگه نگاه ميکنيم...
پسره کم کم سرشو برد پايين و تو گودي گرد دختره فرو کرد...
بعد از چند لحظه دختره با پسره که کنار ديوار بود جاشو عوض کرد...
با ديدن چهره ي پسره هنگ کردم...
زمزمه کردم::ام...امير؟؟؟
باورم نميشد...امير من...عشق من...شوهر من
اينجوري يه دختر رو توي اغوشش گرفته و باهاش عشق بازي ميکنه
وحشت ناک بود....
بد جور شکي برام بود..
هر چند گفته بودن امير دختر باز شده...
ولي من باور نکردم..
هه...سرمو تکون دادم و شروع کردم به دويدن...
ذهنم کاملا قفل بود...
ايليا هم دنبالم مي اومد...
زياد دور نشده بوديم که سرم گيج رفت و داشتم مي افتادم که ايليا منو تو بقلش گرفت..
همون لحظه امير با دختره که داشت قيافش رو درست ميکرد داشتن از اون قسمت خارج ميشدن...
مي خواستم ببينتم و بشکنه...
پس تو يه حرکت آني گردن ايليا رو گرفتم و کشيدمش سمت ديوار و کوبوندمش به ديوار..
قبل از اينکه حرفي بزنه صورتمو مقابل صورتش قرار دادم
و باز هم گناه...
گناهي که يکبار با ميلاد بود و اينبار با ايليا تکرار شد...
ايليا منو محکم به خودش فشورد و همراهيم کرد...ميدونستم دوسم داره...
بايد به اين بوسه ها عادت ميکردم...
توي بازي بهش نياز داشتم...
گرمي نگاهي رو روي خودم حس کردم...
ميدونستم اميره...
ميدونستم داره از درون ميسوزه...
ولي بخاطر چندمين خيانتش بايد اين درد رو تحمل کنه....
ولي کاش اونکار رو نميکردم...
نميکردم تا يه روز....
اروم ازش فاصله گرفتم
منو تو اغوشش کشيد...
بازهم گناه...باز هم گرمي همون نگاه خشمگين
باز هم لذت از حرص خوردنش...
و باز هم کلمه اي که توي ذهن امير اکو ميشد و منو ميسوزوند...
((* ازت متنفرم هلن.....ازت متنفرم*))
توي ذهنش هم داد ميزد...
کاش هيچ وقت اون روز نميرفتم اونجا...
تا انقدر ساده بخاطر لج بازي هام نابودم نميکرد... ان به استلاح مرد....ان به استلاح شوهر.. ان به
اميرحسين.
به سولماز نگاه کردم....ههه يکي ديگه از همون دختراي چندش...از بودن باهاشون لذت ميبردم...چون حس ميکردم با اين کارم هلن نابود ميشه....شروع کردم به باز کردن دکمه هاي مانتوش...دکمه هاي خودمم باز کردم و چسبيدم بهش.......به محض اينکه چسبيدم بهش داغ کردم ....از لذت اين انتقام.....شروع کردم به بوسيدنش....واي که چه حالي ميداد....داشتم لذت ميبردم....سرمو تو گردنش فرو کردم... سرم داشت پايين تر ميرفت که...يهو جلومو گرفت...انگشتشو گذاشت رو لبم ..با عشوه گفت
- امير جونم....بقيشو بزار تو خونه....اينجا زشته هاااا...
خنديدم...با مرموزي گفتم
- شما جون بخواه....ولي اينجا هم خوب بود هااا....
خنديد...با هم ديگه از اون ماز خارج شديم...دکمه هامو سريع بستم....با اون چيزي که ديدم سرجام خشکم زد.....چشام گرد شد.....هلن اينجا چيکار ميکنه؟؟؟ اون پسره کيه؟؟؟ هلن پسره رو کوبيد به ديوار و شروع کرد به بوسيدن لباش...گر گرفتم....خشم تمام وجودمو فرا گرفت.....بدنم از شدت خشم ميلرزيد.....هه....پس اين بود...اين بود که به خاطرش ترکم کرد....ازت متنفرم هلن.....ازت متنفرم...ازش جدا شد...پسره هلنو محکم به خودش چسبوند.....به خاک سياه ميکشونمت..نگاه پرنفرتمو به چشماي سردش دوختم...پوزخندي زد....اين پسره چشم سبز کابوس من بود......نميزارم يه روز خوش ببيني...دست سولمازو گرفتم و از اون ماز اومديم بيرون....فوري نشستم تو ماشين و به سمت خونه رفتم....خيلي عصبي بودم...وقتي رسيدم خونه بدون توجه به سولماز رفتم تو...اونم مثل جوجه اردک دنبالم ميومد...
سولماز-واي عسيسم...چه خونه خوشگلي داري...
حرفي نزدم...فوري يه سيگار اوردم و اتيش زدم...پک خيلي محکي بهش زدم....بعدي...بعدي...بعدي.. و جعبه ي سيگار تموم شد...نشستم سر مبل ....سولماز هم بعد از اينکه مانتوشو در اورد اومد نشست کنارم...دستشو انداخت دور گردنم و شروع کرد به نفس کشيدن تو گردنم.....داغ داغ بودم.....دکمه هاي پيرهنمو باز کردم...همش صحنه بوسيدنش جلوم ميومد....داشتم رواني ميشد...سيگارو تو دستم مچاله کردم و پرتش کردم رو ميز...کلافه تو سالن قدم ميزدم...خيلي عصبي بودم....خيلي....سولماز خواست بياد سمتم که هلش دادم رو مبل و گفتم
- فقط بتمرگ و حرفم نزن....
اونم. انگار بهش بر خورده باشه بلند شد و گفت
- امير چه مرگته؟؟ از وقتي اون دو نفر و ديدي اينجوري ريختي بهم...چت شده؟؟؟
امير- به تو مربوط نيست...دخالت نکن....


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دنیای وحشی (جلد دوم عشق وحشی)
  • نازنین

    0

    من خیلی این رمان رو دوست داشتم اگه میشه لطفا زود تر جلد سوم رو منتشر کنید

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    0

    سلام خسته نباشید بر عکس همه میگن رمان خوبی بود من اصلا دوستش نداشتم خیلی قروقاطی بود و خیلی از جاهاش رو من اصلا نفهمیدم خیلی پیچیدش کرده بود

    ۳ ماه پیش
  • شهرزاد خانوم

    0

    هر چند که کوتاه تر از جلد قبلیش بود اما به نظرم داستان مهیج تر و قشنگ تری داشت قابل تامل بود ولی به قول یکی از دوستام ته نداشت

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    من دوجلد این رمان رو ۷ ۸ سال پیش خوندم و وقتی الان دیدم خاطرات اون موقع ها برام زنده شد. برای اون موقع واقعا رمان خیلی قوی حساب میشده و هنوزم خیلی قشنگه، ترکیب بندی موضوعات و شخصیت ها به خصوص فصل اول جالب و جدید بود، ولی فصل دوم یکم انگار میخواستن رمان و سریع تموم کنن و آخرش یکم کنگ تموم شد.

    ۱ سال پیش
  • زهرا مهربانی

    0

    طی این چند سالی که رمان میخونم...این یکی از بهترین رمان هایی بود که خوندم...یکی از کامل ترین....قلم نویسنده خیلیییی قوی بود..میتونم الان بهت بگم خسته نباشی نویسنده ....

    ۱ سال پیش
  • Worled Animals

    0

    خیلی داستان قشنگی داره من منتظر ادامش هستم

    ۱ سال پیش
  • 0

    واقعا عالی است چگونه pdf اش ره بیگرم نتونیستم میشه بگید

    ۲ سال پیش
  • ریحآنه

    0

    جلد قبل که توی این برنامه درمورد یلدا و فردین بود😐چقدر قروقاطیه

    ۲ سال پیش
  • ماهان

    0

    مثبت به جلد اول خیلی ضعیف بود

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    عالی و هیجانی بود

    ۲ سال پیش
  • مارال

    0

    سلام خسته نباشیدمیخواستم بگم رمان دنیا وحشی خیلی رمان قشنگی بود

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    عالی بود

    ۳ سال پیش
  • ...

    0

    ناموصا گیج شدمم ولی رمان باحالی بودد

    ۳ سال پیش
  • فربد

    0

    عالی بود..............

    ۳ سال پیش
  • فربد

    0

    قدرت تخیل ودرک بالای نویسنده ما فوق تصور است

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!