لیست کلیه پارتهای رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) : پارت های 101 تا 120
تعداد کل پارت های منتشر شده : 310
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 101
دوطرف پالتوی جلوباز مشکیرنگمو هم آوردم. دیدمش که مشغول صحبت با ماهان بود. لبخند رو لبای ماهان نشوندهنده این بود که رخشا به خوبی داره نقشش و ایفا میکنه. تا من و دید چیزی به ماهان گفت و هردو برگشتن سمت من. زمزمه کردم: - باید من و ببخشید؛ یکم طول کشید. با اشاره جدی ماهان یکی از نوچههاش پا ...
بروزرسانی در : ۹۶۲ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 102
رخشا بلند شد: - خودم تفتیشش میکنم. مایک: - پس کی قراره شما رو تفتیش کنه؟ لبخندی زدم: - معلومه که من؛ نکنه تو میخوای بیای زن من و بگردی؟؟ مایک سری تکون داد: - جسارت نکردم! رخشا درحالی که میومد سمتم رو به مایک: - ببینم سام؛ درست حدس زدم نه؟ و اشارهای کوچک به مایک داد. نگاهی به مایک...
بروزرسانی در : ۹۶۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 103
مایک قدمی بهم نزدیک شد: - اشتباه نکنید خانوم؛ مسئول محافظت از شما هم منم! قربان و خانومشون واسه من یه نفرن. رخشا اخم ملیحی به چهره نشوند و دست به سینه زیرچشمی نگام کرد: - یکم عجیبه؛ انگار سام خیلی دوستت داره چون اگر این حرف از دهن هرکس دیگهای میپرید سام کفری میشد. معمولا برام حساسه. مایک: ...
بروزرسانی در : ۹۵۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 104
- کافیه؛ مایک، صبح فردا تو جلسه میبینمت! - قربان من تو اتاق رئیس کوچیک هستم. منتظرتون میمونم. با تکون دادن سری و زمزمه "شب خوش" کوتاهی در و پشت سرش بست! شونههای رخشا رو گرفتم: - بریم آرایشت و پاک کنیم فسقلی. با این پوست روشن اصلا شبیه خودت نیستی. لبخند دلبری بهم تحویل داد: - انتظار نداشت...
بروزرسانی در : ۸۹۸ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 105
- من فقط نگران از دست رفتن زمانم آقای نیکنام! - بهتون اطمینان میدم نگرانیتون بیمورده. وینسان معاون آلفرد: - قربان؛ بیاین تو این مورد به سام اعتماد کنیم. متوجهید که تا قبل از ورودشون به گروه بینقصترین نقشههای عملیاتی متعلق به ایشون بود. آلفرد ریز چشم از وینسان گرفت. عینک گرد نقرهای رنگش ...
بروزرسانی در : ۸۹۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 106
مایک پاکت سیگاری از جیب خارج کرد و با گرفتن نخی میون لباش نگاهش و داد به من. پاکت و گرفت طرفم: - میکشید قربان؟؟ سری تکون دادم: - رخشا از بوی سیگار بدش میاد. لبخند ملیحش از چشمم دور نموند. فندک زیپو رو روشن کرد و گرفت زیر تهسیگار. - باید خیلی عاشق خانوم باشید. چشم از فیلتر سیگار اسیر دهن...
بروزرسانی در : ۸۹۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 107
- پس با این حساب؛ ده ساله که اینجایی! - شما چی قربان؟ چندسال مامور اینترپل بودید؟ باد خنکی وزید و با موهامون بازی کرد. - هشت سال! - میتونم ازتون راجع به پدرتون بپرسم قربان؟ نیمنگاهی به مایک انداختم: - پدرم؟! چی راجع به پدرم کنجکاوت کرده؟ - فقط... قربان فقط با خودم فکر میکردم... ایشون ب...
بروزرسانی در : ۸۹۲ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 108
- فکر کردم گفتی زن رئیستم رئیسه؟! - ولی قربان حتی یه بارم من و کتک نزدن. رخشا عصبی و لجاج شروع کرد به کندن پوست لبش با دندون. نمیدونم زیادهرویه یا چی!؟ ولی دیدن صحنههای بحث و جدل رخشا و مایک برام لذتبخشه. واقعا درک نمیکنم مایک چه رمزی زده که با دیدن بحثشون حس یه فضای گرم خونوادگی بهم دست...
بروزرسانی در : ۸۹۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 109
نیمخیز شد و تعظیم کرد: - من و ببخشید قربان؛ دیگه تکرار نمیشه. رو ازش گرفتم و راه افتادم. و خب... از اونجایی که شدیدا به صدای بلند حساسم، کاب و کوب گامهای تند و پرشتابش رو پشت خودم شنیدم. هرچقدرم که بخوای از سروصدا فرار کنی؛ نمیشه جلوی هرصدایی رو گرفت. و بحث کردن؟ وقتی از ۳۶۵ روز هرسال و...
بروزرسانی در : ۸۹۰ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 110
گام برداشتم و وارد شدم. دور و برمو نگاهی انداختم و برگشتم سمت در و اسلحمو نشون کردم. مدتی گذشت. این سکوت حاکم... یه جای کار میلنگه. نفسی عمیق گرفتم و زیرچشمیمو به در توالت اتاق دادم. خم ابروهام رفته رفته شدت گرفت. ممکنه رامین فرستاده باشه اتاقم؟ البته. اینجا مرگ من منفعت تمام و کمال واسه ا...
بروزرسانی در : ۸۸۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 111
دستی جلو پلکای بستهاش تکون دادم. امکان نداره به خواست خودش اومده باشه. مدتی در سکوت بهش نگاه کردم. چرا باید باورش برام سخت باشه؟ بیشتر از هفت ساله که رفتم بلژیک و حتی اجازه ندادم کوچکترین خبری ازم به رامین برسه. دو حالت داره؛ فکر کردن مردم یا اینکه حالاحالاها اینطرفا پیدام نمیشه. مجدد ب...
بروزرسانی در : ۸۸۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 112
میتونم از آئینه خودم رو ببینم؛ گرچه سطحش و بخار آب محو کرده. به چشمام خیره شدم. منطقی نیست ولی هربار که چشمامو از آئینه میبینم به این فکر میکنم که چطور یه جفت حدقه و مردمک میتونن به این اندازه آدم و مظلوم نشون بدن؟ خسته معمولترین اسمیه که میشه رو حالت چشمام گذاشت. بینی نوکتیزم گاهی اوقا...
بروزرسانی در : ۸۸۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 113
پتوی روی قفسه سینش رو بالاتر کشیدم. نگاهم بیاختیار مدام به قفسه سینش قفل میشد. غیرممکنه که بتونم کنترلش کنم. حتی یادم نمیاد از کی همچین ترومایی توی وجودم شروع به رشد کرد. اینکه هربار وقتی پیش میاد کنار کسی بخوابم ترسم از اینکه مرده باشه اجازه نده پلک رو هم بزارم. یادآور بچگیمه. اهمیتی نمی...
بروزرسانی در : ۸۸۲ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 114
دو تقه به در کوبیدم. مدتی گذشت و خبری نشد. یعنی خواب مونده؟ سابقه نداشته! ساعت و دید زدم: - لعنت مایک... از تاخیر متنفرم! دستگیره درو گرفتم و کشیدمش پائین. با گذاشتن اولین قدم تو چارچوب در لحظهای خشکم زد. این مرد... کیه!؟ چرا مایک سرش و گذاشته رو بازوش؟ یعنی ممکنه دوست پسرش باشه؟! ولی مایک که تو...
بروزرسانی در : ۸۷۸ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 115
با نگاهی منفور و تشنهخون از روفوس رو گرفته: - سفت بچسبش؛ فقط مایک میتونه جلوم و بگیره که حرومت نکنم! و بیآنکه منتظر پاسخی از روفوس بماند خارج میشود. سگرمههای خمیده روفوس به آرامی صاف میشود. پلک بسته و نفسی عمیق کشید. - درکت نمیکنم مایک؛ چطوری با این فرشته مرگ کنار میای؟! مایک در عالم ...
بروزرسانی در : ۸۷۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 116
- این خوب نیست. سام به دنبال حرف تیوسان ایستاد و قلم را روی نقشه میزی کوبید: - بسیارخب... با اجازه حضار توضیحات نقشه رو شروع میکنم. زیرچشمی ریز خود را به رامین میدهد. پس از تائید رامین بر سطح میز اتاق جلسه خم میشود: - برنامه، متشکل از دو بخش فرعی و اصلیه؛ بخش اول و بخش دوم. دشمن هیچوقت ...
بروزرسانی در : ۸۷۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 117
سام: - خوشبختانه قرار نیست تلفاتی داشته باشیم. نقشه سادست و راه هموار؛ همینطور تائیدتون رو میخوام تا تعدادی سوژه بفرستم تا گروه دشمن رو سرکیسه کنه. تارگت ما خیال میکنه ۱۹ فوریه هفته بعد قراره حمله کنیم در صورتی که ما سپیده دم روز چهاردهم تو خاک دشمنیم. - پنج روز زودتر از زمانی که نیروها اخط...
بروزرسانی در : ۸۷۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 118
روفوس صندلی روبهروی سام و راست رامین را بیرون کشیده و مینشیند. کماکان نگاهی نیست که درگیر او نباشد. ناگفته نماند که حس خیرگی نگاهی نفرتبار را دقیقا از روبهروی خود حس کرده و سری بالا میآورد. پوزخند سام اخمی به چهره او میاندازد. سام بیتوجه به اخم روفوس به رامین چشم دوخته: - فکر نکنم وقت...
بروزرسانی در : ۸۷۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 119
- فقط از وقتی خانوم رئیسم اومدن مجبور شدم تو اتاق کنارشون مستقر شم که اتاق شماست. دیگه مزاحمتون نمیشم. روفوس دست به یقه برده و درگیر دکمههای پیرهن نخی سفیدرنگ خود: - قراره کجا بخوابی؟! - برمیگردم عمارت فرعی نائب رئیس؛ مدتی رو تو اتاق خودم هستم. روفوس سری کج کرده: - ولی... از اینجا تا عما...
بروزرسانی در : ۸۶۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 120
حرکت کردم سمتش و نیشگونی از بینیش گرفتم که آخ ریزی گفت و اخمو خودش و عقب کشید. - منظورم با سوفی نبود! رخشا تای ابرویی بالا داد: - پس کی؟ - کانیا! چهره علامت سوال رخشا لبخندی به لبم آورد: - کانیا کیه؟ چرا تا حالا ندیدمش؟ - دیدیش! - وا... کی؟ سری کج کردم. *** "دوهفته پیش" شهاب: - سیس...
بروزرسانی در : ۸۶۸ روز پیش