پارت صد و یک :
دوطرف پالتوی جلوباز مشکیرنگمو هم آوردم.
دیدمش که مشغول صحبت با ماهان بود.
لبخند رو لبای ماهان نشوندهنده این بود که رخشا به خوبی داره نقشش و ایفا میکنه.
تا من و دید چیزی به ماهان گفت و هردو برگشتن سمت من.
زمزمه کردم:
- باید من و ببخشید؛ یکم طول کشید.
با اشاره جدی ماهان یکی از نوچههاش پا تند کرد طرفی که ازش اومده بودم.
میک توی گوشم به صدا در اومد. یاشاره!
- ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
سیتا
1فقط وقتی سام رو بازرسی میکنه چیزی بهش وصل نکرده باشن