پارت صد و یک :

دوطرف پالتوی جلوباز مشکی‌رنگمو هم آوردم.
دیدمش که مشغول صحبت با ماهان بود.
لبخند رو لبای ماهان نشون‌دهنده این بود که رخشا به خوبی داره نقشش و ایفا می‌کنه.
تا من و دید چیزی به ماهان گفت و هردو برگشتن سمت من.
زمزمه کردم:
- باید من و ببخشید؛ یکم طول کشید.
با اشاره جدی ماهان یکی از نوچه‌هاش پا تند کرد طرفی که ازش اومده بودم.
میک توی گوشم به صدا در اومد. یاشاره!
- ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    1

    فقط وقتی سام رو بازرسی میکنه چیزی بهش وصل نکرده باشن

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    دوستان عزیز لطفا هرکی میتونه به من یه خلاصه ای بگه دقیق یادم نمیاد جریان این جشنی که رفتن چی بوده و حوصله ندارم دوباره برم از اول بخونم با تشکر 🌹

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    مرسی ازت👌

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!