پارت صد و ششم :

مایک پاکت سیگاری از جیب خارج کرد و با گرفتن نخی میون لباش نگاهش و داد به من.
پاکت و گرفت طرفم:
- می‌کشید قربان؟؟
سری تکون دادم:
- رخشا از بوی سیگار بدش میاد.
لبخند ملیحش از چشمم دور نموند.
فندک زیپو رو روشن کرد و گرفت زیر ته‌سیگار.
- باید خیلی عاشق خانوم باشید.
چشم از فیلتر سیگار اسیر دهنش برداشتم. شاید اگه قبل از اومدن رخشا بود قبول می‌کردم. نمی‌شه طفره رفت از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا 🩷

    0

    بیچاره مایک 🥺

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!