پارت صد و ده :

گام برداشتم و وارد شدم.
دور و برمو نگاهی انداختم و برگشتم سمت در و اسلحمو نشون کردم.
مدتی گذشت. این سکوت حاکم... یه جای کار می‌لنگه.
نفسی عمیق گرفتم و زیرچشمی‌مو به در توالت اتاق دادم. خم ابروهام رفته رفته شدت گرفت.
ممکنه رامین فرستاده باشه اتاقم؟
البته. اینجا مرگ من منفعت تمام و کمال واسه اهالی عمارته. آخرین شخصی که ممکن بود با مرگم قطره‌ای اشک بریزه و واقعا حس کنه از د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sara

    0

    نویسنده تو رو ابولفضل جواب منو بدهههه مایک با روفوس👈👉

    ۴ ماه پیش
  • مریم بهاور84 | نویسنده رمان

    برو بالاتر 💅🏼

    ۴ ماه پیش
  • Sara

    0

    جوووون بابا بخوریم هم تو رو هم روفوسُ🫦🔥 (البته تو که زشته همون شما)

    ۴ ماه پیش
  • امینا

    0

    الان این روفوس با رامین دشمنن؟؟؟ اگه دشمنن پس مایک چیکار میکنه اینجا؟ مگه سام نرفته پیش رامین؟؟ من گیج شدم😵 💫😵 💫😵 💫

    ۲ سال پیش
  • هانی

    2

    از مایک خوشم میاد

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!