لیست کلیه پارتهای رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) : پارت های 181 تا 200
تعداد کل پارت های منتشر شده : 310
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 181
- عه... چطور؟ اسم بقیه همه یه رقم تهش داره. - من رئیسم! خندید. چسب و داد بهم. نواری از چسب برداشتم و کوبیدم رو دهن هر سه تاشون. - معمولا همینقدر سادست؟ عین اسپایدرمن از سقف آویزون شی و با کوبیدن تو دهنشون کار و تموم کنی؟ کارم که با اون سه تا تموم شد ایستادم و دستامو چندبار کوبیدم تا گرد و ...
بروزرسانی در : ۶۳۰ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 182
بیسیم زدم به تیوسان و از فاصله چندین کیلومتری خیره به اردوگاه "بی" لب زدم: - K11 به نفعته ریدمان نکنی عملیات رو؛ بیگ باس منتظر یه خطای کوچیکه تا گلوله فرو کنه تو مخت. وقتی بیسیم زدی گفتی از حرفاش نفهمیدی سیگنال و واسه هردومون فرستادی. شنیده! مدتی گذشت. خش بیسیم و بلافاصله صدای عربیده تیوسان: ...
بروزرسانی در : ۶۲۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 183
تعجبی نداره چرا تا ایتالیا سام نیکنام رو میشناسن! اون یه الگوی تمام عیاره؛ واسه افرادی که عدالت رو در اولویت قرار میدن. اون درست عین یه تندیس میمونه که باید ستایشش کرد؛ چرا مردم... چنین تندیسی رو شکستن؟ بزرگترین اشتباه زندگیشون رو مرتکب شدن. اینکه از دید قربان یه موجود حقیر بنظر برسی... ...
بروزرسانی در : ۶۲۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 184
نگاهی تو آئینه دیواری به خودش انداخت. - پس قراره... نقشم این باشه هوم؟ سری تکون دادم: - قراره استخوناشون بشکنه! هرچه قدر طبیعیتر بازی کنی دمیج کار بیشتره. - قراره بکشیشون؟ - ته تهش قراره یه دستی پایی چیزی از دست بدن. - تا این حد؟ - او عزیزم صادقانه این واسه قاچاقچیا کمه! اونا بیرحمتر از...
بروزرسانی در : ۶۲۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 185
- خب الان کی قراره تو رو تنبیه کنه؟ - بزار بریم خونه هرجوری عشقت کشید تنبیهم کن. رخشا خندید. *** #محمد روشنک ورقههای آزمایش و ازم برداشت و لبخندی زد: - نمیدونم چطوری میتونم ازت تشکر کنم؛ طی این پنج سال تو بودی که نجاتم دادی! سری تکون دادم و خودکار و از جیب یونیفرم پزشکیم خارج کردم. -...
بروزرسانی در : ۶۱۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 186
آوا پوفی کشید و رو برگردوند: - دفعه قبلم همین و گفتی! - دیشب رسیدم ایران؛ رفتم دوش گرفتم و یه نهاری خوردم. اولین نفر محمده و دومیشم خودتی. - من اینجوری خر نمیشما؟ روشنک بلند خندید و موهای آوا رو بهم ریخت. - این یعنی شدی بچه! رو کرد به من: - دیگه میرم. تا ماه آینده دوباره جفتتون و میبین...
بروزرسانی در : ۶۱۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 187
#رخشا نمیدونم و واقعا هیچ ایدهای ندارم چقد گذشت از وقتی سام رفت و تنها موندم. بوی تند سیگار مشامم و پر کرد. این یعنی اونا رسیدن. به سیستمم چشم دوختم. ماگ کافی رو تو دستم چرخی دادم. بیسیمم و خاموش کردم و انداختم تو قفسه چسبیده به کانتر جایی که از دید خارجه. از دور قامت درشت دوتا مرد نمای...
بروزرسانی در : ۶۱۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 188
سری تکون داد. بعد از مدتی ور رفتن با موبایلش اونو چسبوند بیخ گوشش. داره تماس میگیره. لابد با رانندهها. یه چیزایی تند تند زیرلب گفت و بعد تماس و قطع کرد. ای بابا چه سریع... الان باید چه ریختی بیشتر معطلشون کنم؟ فکر میکردم راحت باشه. یکیشون رو کرد به اون یکی مردی که دورتر ایستاده بود: -C...
بروزرسانی در : ۶۰۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 189
جلوتر از ورودی کارگاه متوقف شدیم. از ون پریدم بیرون. دستی به روپوشم کشیدم و راه افتادم داخل. کامیونا ایستاده بودن. دوتا از رانندهها پیاده شدن و مشغول صحبت با همن. نفر سوم از پشت صندلی پرید: - سرویس بهداشتی کجاست؟ چرا هنوز کارشون تموم نشده؟ یکی از اون سه نفر از پشت: - هرسری که جا به جایی...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 190
#روفوس پک عمیقی از نخ سیگار آتشین مابین انگشتام گرفتم. مقداری از دود تلخش تو ریهم موند و مقدار دیگه رو با فشار از سینه بیرون ریختم. گاهی فراموش میکنم سیگار وهمی بیش نیست تا به خودم تلقین کنم دارم آروم میشم. اون پسرک قانونمند و فداکار فکر کرده وقتی ازم بخواد صبور باشم با کمال میل میپذیرم ...
بروزرسانی در : ۵۹۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 191
با فاصلهای استاندارد از درا ایستادم. نیروها با آرایش مخصوص خودشون جلوم دونه به دونه ایستادن و با یه حرکت آماده شلیک شدن. با علامت بیصدا و اشارهام به در دوتا از نیروها هرکدوم یکی از دستگیرههارو گرفتن. نگاه جفتشون به پلکای من بود. منتظر دستورن. دو کلتم و همزمان از کمربند کشیدم. انگشتای شستم رو...
بروزرسانی در : ۵۸۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 192
#دانای کل گامهای تند و پرشتاب سام به سمت منطقه خروجی پارکینگ ایستگاه است. جفت کلت برتای نود و دوی طوسیفام، گروی دستانش. سیم شنود را از پشت گردن کشیده و در فاصلهای هیچ از پرده شنود غرید: - دوجفت از نیروها رو داخل کامیونا مستقر کنید. اجازه ندید کسی وارد کارگاه بشه. K11 سپر کامیونا باش. اگر خواست...
بروزرسانی در : ۵۷۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 193
با فاصلهای ناچیز مانده بین دستان زمخت سه نیرو رخشا با گرفتن ماشه اسلحه سنگین خود شروع به شلیک میکند. شش گلوله همچون سرعت نور از دهانهء AK12 - K جسته و به دل شانه هرسه نیرو مینشیند و سپس شکم هرسه به وسیله ضربه کاری زانوان رخشا منقبض شده. به دنبال غلتیدن خون از شانههایشان فریاد درد پژواک دیوا...
بروزرسانی در : ۵۷۰ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 194
تیوسان سینهخیز بر زمین سرفه کرده و به سختی نفسی تازه میکند. - چه مرگته؟ بگو خب! بیجان سر خود را به طرفین تکانده. مایک عاصی صاف ایستاده: - انگار قرار نیست جواب بدی. گام برداشته به طرف در که ناگهان مچ پای او توسط انگشتان دست تیوسان میخکوب زمین میشود. تیوسان مقطع و با چهرهای درهم کشیده: ...
بروزرسانی در : ۵۵۸ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 195
سام پس از رها کردن خنجر آغشته به سرخی خون نفسی تازه کرده. نوای برخورد خنجر با زمین پتکوار به دیوارهها کوبیده میشود. دستمال تمیز را میان کثیفی دستان جا به جا کرده و مایع گرم را از سطح کف دست خود شسته. به قصد از نظر گذراندن ساعت، مچ دست خود را برگردانده و عقربهها نشانگر ۱۰:۳۰ دقیقه شب است. ...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 196
ضرب گلوله شتافته از دهانه اسلحه بر هر صدای دیگری چیره میشود و تنها به راحتی غرق خون و خاک شده. اشاره و فریاد تیوسان: - دونفرشون نیستن بیگ باس! مایک و سام همزمان به سوی تیوسان بازمیگردند. سام خیره به تیوسان درحالی که دو گلوله از اسلحه را تقدیم نیروی نیمهجان کرده سری کج میکند: - مطمئنی د...
بروزرسانی در : ۵۵۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 197
#سام رخشا طوریش نمیشه. نمیذارم. دوباره از دستش نمیدی سام. هیچکس نمیتونه رخشامو ازم بگیره. کمربندم رو از دور کمرم کشیدم و زدم زمین. دستامو گرفتم بالا: - مگه همین و نمیخوای؟ من تسلیمم. خیسی عرق از نک بینیش ریخت و اسلحه رو به شقیقه رخشا فشرد که با تمام وجود عربده زدم: - اون اسلحه لعنتی ...
بروزرسانی در : ۵۴۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 198
#دانای کل تلاقی مردمکهای سام به گامهای مسکوت و محتاط مایک همزمان شد با سر رسیدن روفوس. مایک پشت پرده و با فاصله از نیروی دشمن به آهستگی انگشت سبابه به لب چسباند و در سکوت از سام خواست تا به پرت کردن حواس نیرو ادامه دهد. روفوس به تماشای مایک لب گزیده و مضطرب گامهای خود را کنترل کرده تا در چن...
بروزرسانی در : ۵۲۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 199
مایک گیج خیره به روفوس لب گزیده. اخمی مابین ابروهایش دیده میشود. این مرد... چرا باید وسط چنین ماموریتی ظاهر شود؟ بیتوجه به روفوس حواس خود را متمرکز کرده. نیروی دشمن لکنتگرفته: - سام نیکنام؟! مایک با حرکت کوتاهی با هرچه تلاش برای به چنگ آوردن اسلحه، با گرفتن گردن نیرو و قفل کردن دستش با او...
بروزرسانی در : ۵۱۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 200
سکوتی به عمیقی فضا را حاکم شد. هیچ صدایی از هیچکدام در نمیآید. سیاهی دید سام را احاطه کرده. نوری عاید چشمان او نیست و اطراف کاملا سوت و کور است. چنین حسی را القا میکند که در یک آن ارتباطش با آنان قطع شده و نمیتواند آنها را پیدا کند. شاید در گذشته بارها و بارها در فاصله یک ثانیهای از مرگ حتمی ...
بروزرسانی در : ۵۰۰ روز پیش