پارت صد و یازده :
دستی جلو پلکای بستهاش تکون دادم.
امکان نداره به خواست خودش اومده باشه.
مدتی در سکوت بهش نگاه کردم. چرا باید باورش برام سخت باشه؟
بیشتر از هفت ساله که رفتم بلژیک و حتی اجازه ندادم کوچکترین خبری ازم به رامین برسه.
دو حالت داره؛
فکر کردن مردم یا اینکه حالاحالاها اینطرفا پیدام نمیشه. مجدد برگشتم بهش.
چقدر آرومه! انتظار خروپف و غلتیدن کف تخت ازش داشتم... یاهم... نک
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
آمینا
1مرسی از پارت گذاری ومرسی بابت اطلاعیه ای که دادی.قلمت مانا بانو🥰😍🤩