لیست کلیه پارتهای رمان طالع دریا : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 83
-
رمان طالع دریا - پارت 61
از استرس خنده ام گرفته بود. با نهایت سرعت میدویدیم... کوچه پس کوچه ها رو پشت سر می زاشتیم. به نفس نفس افتاده بودم و حس میکردم قلبم درد میکنه. دست ازادم و رو سینم گذاشته و با نفسی که میرفت و نمی اومد گفتم: -وای... ههه... ههه مردم بسه. سرش و چرخوند به پشت سرمون زل زد. عصبی فحش خانوادگی ب...
بروزرسانی در : ۲۱۱۱ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 62
با درد داد زدم: -میلاد! هم زمان که خنده اون یهو قطع شد منم با بهت خیره به مچ پام یخ زدم خدایا...گند زدم...با وحشت خیره به پام آروم سرم و بلند کردم. با وحشت به نگاه مبهوتش زل زدم. حس میکردم یه سطل آب یخ روم ریختن. چطور همچین سوتی ای دادم! باید همین جا سرم و این قدر میکوبیدم به زمین که از ...
بروزرسانی در : ۲۱۱۰ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 63
خیره به نگاه آبیش کم کم پلکای سنگینم دست از مقاومت برداشتن و خوابم برد. *** چشمام و آروم باز کردم.گیج با بدنی که حس میکردم سنگین شده و نقطه نقطش درد میکنه کمی تو جام جابه جا شدم. دستمال خیسی که روی پیشونیم قرار داشت با حرکتم کنارم افتاد. پتو رو کنار زدم رو میز کنارم تشت آب و چند تا قرص و لیوا...
بروزرسانی در : ۲۱۰۹ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 64
با حیرت به سمتش رفتم لیوان و توی سینک گذاشتم و به سمتش چرخیدم. -این یعنی چی!؟ بلند شد و خیره نگاهم کرد. -هنوز مریضی نمیزارم تنها بمونی... عصبی چند بار نفس عمیقی کشیدم. -من نیاز به پرستار ندارم... مشتش و رو جزیره کوبید که تو جام پریدم. -مگه یه بار آسیب ندیدی تو محله آتیش ها؟ اصلا اگه اون ش...
بروزرسانی در : ۲۱۰۸ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 65
با اعصابی داغون روی مبل تک نفره کنارش نشستم و چهارزانو زدم. نیم نگاهی بهم انداخت و نیشخند زد. -فیلم نمیخوام ببینم. گوشیش و از کنارش برداشت و خیره به صفحه گوشیش گفت. -پیج پیشنهاد فیلم دارم بیا نظر بده. با حیرت به قفلی زدنش زل زدم. واقعا وقتی رویه چیزی قفل میکرد امکان نداشت بیخیالش بشه دیگه ب...
بروزرسانی در : ۲۱۰۷ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 66
ابروهاش و بالا پروند و با خنده گفت: -با من؟ زده به سرت انگار. کلافه دستام و مشت کردم و غریدم: -فکر کن میلاد! رفتارت نرمال نیست. هیچ بیمار چند شخصیتی ای این طوری مثل تو زندگی های متفاوت نداره فقط رفتار اخلاقیش متفاوته نه اسم و خاطره و زندگی! چشماش و ریز کرد و پر نفوذ نگاهم کرد. -اون وقت تو ا...
بروزرسانی در : ۲۱۰۶ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 67
مقابل آپارتمان ک نگه داشت ازش خواستم منتظر بمونه تا براش کرایه رو از خونه بیارم. -چیزی دارید به عنوان ضامن؟ شاید فرار کنید! نیشخندی زدم و پیاده شدم و اونم پیاده شد. نسبت به سنش هیکل خوبی داشت. حداقل شکم نداشت! -زود باش خانوم علاف کردی. گاهی ترجمه زبان ترکی وقتی اعصابت خورده و اونام با لحجه ...
بروزرسانی در : ۲۱۰۵ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 68
لبخند لوس و بیچاره واری زدم و تو ذهنم چند تا داستان ردیف کردم. -آم...اتفاقا منم مهمونی یکی از دوستام بودم مهمونی خیلی شیکی و مخصوص هنرمندا و افراد ب نام بود... مامان با چشمای ریز شده به سر و وضعم زل زد: -با این لباسا... یهویی با تمسخر قهقهه زدم و گفتم: -چی!؟ نه بابا...صاحب خونه دوستم بود......
بروزرسانی در : ۲۱۰۴ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 69
ناهار و خوردیم و به خواست بابا دو ساعت بعد بردمشون بازار میسیر چارشیسی. یا همون بازار ادویه...اولین بار ک این بازار سرپوشیده تاریخی و دیدم عاشقش شدم. بوی عطر ادویه ها و خوراکی های مختلف. دستبند ها و شیرینیجات و ها و هدیه برای سوغاتی... رنگ و بوی متفاوت و شلوغی و رفت و آمد و همهمه مردم این باز...
بروزرسانی در : ۲۱۰۳ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 70
سارینا خسته شده بود. برای همین زود تر برگشتیم خونه. شب و کنارش خوابیدم و تمام مدت موهاش و نوازش میکردم. -آبلا (آبجی) درحالی ک موهاش و دور انگشت اشارم میپیچوندم لب زدم: -جانم. خیره به سقف اتاق گفت: -بعد رفتن داداش کامران...خیلی ناراحت شدی... لبخند غمگینی زدم: -خیلی... سرش را چرخاند و نگا...
بروزرسانی در : ۲۱۰۲ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 71
با بغض دستم روی دهنم گذاشتم... -چه خبره! این چه بازی ایه دیگه... دندونم و روی لبم فشردم و صاف ایستادم... فکر کن دنیز...باید درستش کنی... باید سر نخ پیدا کنی... سر تکون دادم و با سرعت ب سمت سوپر مارکت رفتم تا دست خالی به خونه برنگردم. درسته از اومدن مامان و بابا و سارینا خوشحال شده بودم ول...
بروزرسانی در : ۲۱۰۱ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 72
بعد رفتنشون فوری ب سمت کمدم رفتم. لباسام و عوض کردم زیر شلوار جین و لباسم نیم تنه و شرتک رقص پوشیدم شاید لازم شه! جلوی آینه خم شدم و رژ لب زرشکیم و برداشتم و فوری روی لبام کشیدم. با سرعت نور گوشی و سوییچ ماشینم و برداشتم و کیف کوچیک دستیم از روی میز برداشتم و گوشی و کلیدارو انداختم توش. با عج...
بروزرسانی در : ۲۱۰۰ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 73
ابروهام در هم فرو رفت. برقصه؟ با این دخترا؟ زبونم و تو لپم فرو کردم و با اخم ب دخترای اطرافم زل زدم. همه ام ک ماشالا پلنگ و داف! اولین بار بود تو عمرم که در این حد احساس حسادت و با بند بند وجودم حس میکردم. در حدی ک حس میکردم گرمم شده. -شماره یک. دندونام و رو هم سابیدم... دختر شماره یک از ...
بروزرسانی در : ۲۰۹۹ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 74
با حیرت خیره به نگاه خیره و جدی میلاد لب زدم: -م...من؟ بدون کوچیک ترین تغیری تو نگاهش گفت: -تو 96 نیستی؟ سرم و پایین انداختم و به شمارم زل زدم: -آ...آره... با تردید پام و بالا اوردم و کفش بالم و تو پام درست کردم و دستی ب بندش کشیدم. رفت ب سمت پیانیست تا چیزی بهش بگه منم موهام و باز کردم و...
بروزرسانی در : ۲۰۹۸ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 75
آب دهنم و ب سختی قورت دادم. ن قدرت تکون خوردن داشتم نه قدرت حرف زدن. دستش و اروم ب سمت گردنم آورد دستشو و آروم روی زنجیر گردنبند کشید قلب نقره ای رنگ و با شصتش لمس کرد دستم و روی مچش گذشتم تا دستش و برداره اما دستم و با اون دستش گرفت و روی هوا نگه داشت. تو جام یخ زده و توانایی هیچ کاری و ند...
بروزرسانی در : ۲۰۹۷ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 76
گوشیم و از جیبم در اوردم و شماره استاد و گرفتم گوشی و ب گوشم چسبوندم میلاد با اخم رانندگی میکرد. بعد چند بوق تماس قطع شد. رد تماس زد. کلافه سرم و بین دستام گرفتم. الان وقت رد دادن بود استاد؟ گوشی بین دستم لرزید. فوری به صفحه زل زدم.خودش بود فوری جواب دادم. -فرانسوی گفت: -Bonjour jolie fi...
بروزرسانی در : ۲۰۹۶ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 77
با بهت ب میلاد نگاهی انداختم. میلاد گیج گفت: -میشه یکی ب من بگه هیپنوتیزم چ کوفتیه؟ نجلا لبخندی زد و ب سمت اتاق گوشه سالن رفت. در و باز کرد و به ما اشاره کرد: -بفرمایین. هم زمان با میلاد ب سمت اتاق رفتیم و دوشادوش هم وارد اتاق شدیم. اتاقی با دکوراسیون آبی سفید و گلدون های رز سفید و آبی که...
بروزرسانی در : ۲۰۸۸ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 78
با حیرت نگاهی ب اطراف انداختم. میلاد گیج گفت: -این کیه؟ این جمله رو روبه نجلا گفت. دختر ب سمتمون اومد. نگاهم و ب پاهاش دوختم. لنگ میزد. اون این جا چیکار میکرد؟ تعقیبمون کرده بود؟ با ترس ب میلاد چسبیدم... اگر نقشه باشه چی؟ اگه با اونا باشه...؟ میلاد خیره به من ک با ترس به شکمش چسبیده بودم...
بروزرسانی در : ۲۰۸۱ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 79
نجلا نگاه گیجش و از چشمای گرد شده امگرفت. از نجلا خداحافظی کردیم و ب همراه الینا و میلاد از خونه نجلا خارج شدیم. نجلا سوییچ ماشینش و ب سمتم گرفت: -سر کوچه پارکه به آدرسی ک میگم برید. منم ماشین میلاد و ببرم یه جای پرت پارک کنم ک یکم زمان بخریم. میلاد سویچش و ب سمت الینا گرفت. و سوییچ الینارو...
بروزرسانی در : ۲۰۷۴ روز پیش
-
رمان طالع دریا - پارت 80
نگاه خون زدش و بهم دوخته بود. تند تند نفس میکشید. تو چشماش اثری از اون آبی آروم نبود. سیاه چاله آبی رنگی شده بود ک روح ادمو از تنش جدا میکرد. با وحشت نالیدم: -میلاد... بی توجه فقط نگام میکرد. حتی از بار قبلی ام کبود تر و رگاش برجسته تر شده بودن. حس میکردم سعی داره جلوی خودش و بگیره. با وحشت زمزمه...
بروزرسانی در : ۱۹۲۱ روز پیش
